آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

چشم هایش شروع واقعه بود

درست نمیدانم ساعت شماته دار چندبار دینگ دینگ کرد. فقط میدانستم حالا ساعت نه شب است. لباس سرتاسری سیاهی پوشیدم. سرم گیج رفت. بدنم را در زجر رها کردم. ارام! خیلی ارام! دست هایم را کنار بدنم باز کردم. سرم را تا جایی که میشد به عقب بردم و چشم هایم را بستم. 

درد از انگشت های پا تا زیر گلویم بالا میزد. دستی گلویم را فشار میداد و اشک اشک اشک…

میخواهم برگردانمت. به هر قیمتی که هست...

صحنه ها را صفر تا صد جلوی رویم ردیف میکنم. 

صفر: 

_چشم های زیبایی دارید

_چشم های شما زیباترند. نزدیک بود سگش بگیردمان!

_ سگ بگیری نیست:)

میشود به این مکالمه گفت:شروع یک عاشقانه ای ارام! انقدر ارام که به خاطرش وحشی شوی. 

گرفت! سگ را میگویم! پاچه خودم را گرفت

حالا زوزه سگ وحشی هم اضافه میشد. انگار در یک تونل تاریک سقوط کنم و تحت فشار بدنم را منقبض کرده باشم. 

سگی از توی چشم هایم زوزه میکشید. چشم ها میسوخت. قرمز میشد و ناخن هایم روی پوستم ردپا میگذاشتند. پوست صورتم میسوخت. و بعد هیچ چیز نبود

صبح بود. دست خودم را در دست گرفته بودم. لباس سیاه از تنم در امده بود. ساعت؟ هفت صبح! 

پوستین نارنجی ام را تنم میکنم. بی خیال تو، از خودم بیرون میزنم. 

درست تا ساعت نه شب همه چیز ارام است...

به قلب من دست نزن بیماری سرد داره
ساعت های آخر شب نشخوار خاطراتند، دلواسپی های مدام که گوشزد میشوند و صدایش که "هی فلانی، بیداری؟ که ای کاش بودی!"
که ای کاش نه فقط بیدار، که ای کاش بودی!
لینک به این پست داشت ! :)
تو سرکار نیستی مگه بچه؟ من دستم به مدیر جان برسه:-D

±وای این! این که عالی بود
لینکش میکنم:)
به قول رسول ؛پست دوقلوش:

کانال آشغالمون :):
ساعت های آخر شب نشخوار خاطراتند، دلواسپی های مدام که گوشزد میشوند و صدایش که "هی فلانی، بیداری؟ که ای کاش بودی!"
که ای کاش نه فقط بیدار، که ای کاش بودی!
هر ساعتی از شبانه روز را میشود به کسی اختصاص داد، اما این ساعت ها مختص خود آدمند، برای وقت گذاراندن با خودش و داستانش و چه خطرناکند که اگر پایان داستانش قهرمان در آخرین لحظه به معشوق نرسد، کلماتِ مذاب هجوم میاورند میان مغز و اگر و اما و شاید مرهم زخم ها، و چه تلخ که فکر تو، آخ که فکر تو چه کرد با من و تا دیروز مرهم زخم هایم کنج لبان تو بود و حالا نبودنت...
آخ ای #سرمه_ای چرا نمیشود که نمیشود که نمیشود!

علیرضا
عههه پست دو قلو چیههه :))) چه بامزه!

و هر صبحی که بیدار بشی و یادت بیاد که دیوونگیِ دیشبتو جمعش کردی چقدر حالت خوب میشه که تونستی همه چیو تو خودت نگه داری. بعد یه مدال به خودت میدی و کلی باخودت حال میکنی
اصن علیرضا دید دیشب من و تو تله پاتی داشتیم 
امروز از کله سحر با من تله پاتی داره 
ای بابا ای بابا 
من متعلق به همتونم رفقا:-D

از این زاویه نگاش نکرده بودم:-D
دراز بکشی و پشت سر هم بتل ببینی 
فرایت انجل و مسعود
ممدرضاسادات و یکی که نمیشناسم
حسین و یکی که نمیشناسم
تکللو و ممدرضا 
خلاصه که کیف کنی 
پستای تو رو گذاشتم همون اخر همه، بشوره ببره به قول خودت^ـ^ چقدر خوب مینویسی، مهم نیست ازچی
..

راستی وقتی ساعت ۹ه، ساعت هم نه بار صدا میده دیگه :دی نه؟

+بعدم اینکه چه خوبه فصل نارنجیمون داره میاد، همینقدر بی ربط، ولی خب، شاید شباش اسون تر بشه:)^ـ^
رسول رو میذاشتی اخر بابا:-D من همش میذارمش اخر:-D میییییشوره میبره قشنگ^^ 
من کوووووووچیک شمام بابا! قربون دست و پا بلوریم و اینا

نمیدونم والا:-D هیچوقت از این ساعتا نداشتیم:|


+شاید:) کاش نارنجی باشه
بیخیال پسر

اون کدوم اهنگ یاسر بود میگفت بیخیال مردمی که فلان و اینا؟
حال خوبی نبود ادم ها زیر رود کبود خوابیدم هر چه چشمش سر جهان اورد همه را توی خواب میدیدم
نا نجیبی عشق در این است…!؟
مرد مفلوک و مرده میخواهد 
نانجیبی عشق در این است 
دامن دست خورده میخواهد
چجوری بدون این قالب و این عکس اواتار زندگی کردی؟:) صخی؟:) مرسی که برگشتی
نارنجی شیم؟:) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan