آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

توی چشمت چه قدر ادم ها داس ها را به باغ من زده اند سیب بکری برای خوردن نیست تا ته باغ را دهن زده اند

کتابلاگ بهانه ای شد که نزدیک صد صفحه از وبلاگم را ورق بزنم. 

کمی یادم امد که بوده ام. پست های زیادی برای برادرم نوشته بودم، برای بهرام هم، از روزهایی نوشته بودم که هر کدامشان با دیگری فرق داشت. ته پست هایم رنگ خدا داشت. رنگ اعتقاد.

از عشق هم زیاد نوشته بودم! از انتظار برای یک نفر که نمیدانستم کیست! از… بگذریم…

میشود اینطور به کاوه نگاه کرد که عشق را چشاندم! مرا فهماند وقتی عاشق(؟!)کسی شوم چه میشود! به خاطرش راه خانه را گم میکنم

به خاطرش پا روی همه چیز میگذارم 

از غصه اش اشک میریزم

هر صبح عکس چشم هایش را میبینم

با یادش لبخند میزنم

اهنگ های مشترکمان را گوش میدهم

گاهی وقت ها صداها را نمیشنوم یا دیوار رو به رویم را نمیبینم

دست از رویا بافی بر نمیدارم

موهایم را با عشقش میبافم 

و صدای خنده اش را روزی هزاربار گوش میدهم 


بعد درست در طلایی ترین شب! همه چیز تمام میشود.

دست هایم فلج میشود و توان تایپ کردن ندارم

بی صدا اشک میریزم

با زانو میافتم کف اتاق و زجه میزنم چرا من؟

یک هفته، سه وعده اشک میریزم

یک هفته تب و لرز دارم

یک هفته تقریبا غذا نمیخورم

بعد کم کم همه چیز تمام میشود. 


حالا یک نفر اینجا دراز کشیده، که منتظر هیچکس نیست و قلبش حالاحالاها برای هیچکس نخواهد تپید. حالا میداند وقتی که شیدا شود، وقتی که مجنون شود، دقیقا چطور میشود

خوشحال است. طعم دوستداشتن را چشید و حالا حتی از بوی ان هم اوقش میگیرد! شبیه حساسیت زن های باردار!

بعد فکر میکند دیگر هیچ وقت هیچ چیز شبیه قبل نمیشود!

سه شنبه ۳۱ مرداد ۹۶ , ۱۴:۲۷ نام نام خانوادگی
غصه نخور صخره
سالها بعد که وایسی و گذشته رو نگا کنی خندان خواهی بود
سورنا میفرماد: من رفتنامو رفتم 
حالا حکایت منه:-D من غصه هامو خوردم:) 
صخی بیا این اهنگه رو بخون ویس بذار بلاگ:-D 
من رفتنامو رفتم برگشتنامو گشتم 
چشمک به چشم هر چشایی بستم 
من از دنیا خستم
مجنون مجنون نشو 
لیلی تو…!؟
حالا کاش لیلی مون هرزه بود! کاش هر چیزی بود جز این کثافتی که هست:)
به قبر پدرش بابا^___^ 
درست در طلایی ترین شب همه چیز تمام میشود!

همین جمله فقط
بعدم 
یه نفس عمیق
تف به اون شب کذایی:)))))
بیستم بهمن ماه نود و پنج :

۲:از این گرنبندا گرفتم که جای عکسه. یه طرفش قراره عکس خودم باشه ولی همش تو فکرم که اون ورش عکس کدوم کره بزی جای خواهد گرفت…؟ عایا صخره ها هم عاشق میشوند؟!
اشک و سکوت...
نبینم اشکتوها!!!:):
یک دور همه ی وبلاگش را از نظر گذراند
جان جانان
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan