آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

رنگارنگ

۱:مغزم یه لحظه انتن نمیده که کدوم خط رو باید سوار شم

دو ساعتی هس دارم از سردرد تلف میشم

چادرم تو پله برقی در حد یه لباس عروس دنباله داشت! گور پدرش! 

تو این افتاب سر ظهر همین کمه که بپیچنمون تو یه خرقه ی سیاه !

به ایستگاه که میرسم کوله رو میندازم رو یه صندلی. چادرم رو در میارم 

سگرمه هام تو همه! خانمی که روی صندلی بغلی نشسته میگه:

خسته نباشی! نیشم باز میشه و میگم ممنون!

میشینم. میگه از این مدل کیف رو صندلی گذاشتن میشه فهمید خسته ایا! سرکار میری یا دانشجویی؟ 

_ هیچکدوم! دانش اموزم. 

_ایشالا خوشبخت باشی!ایشالا موفق باشی

میخندم و میگم مرسی!

میگه:والا ! بعد از ماها شمایید دیگه!شمایید که باید دنیامون رو بسازید. 

تو دلم گفتم:خواااااهر ماااااادر دنیاتونو میبوسم! ولی به اون خانم فقط لبخند زدم!

تازه متوجه وسایل توی دستش میشم. دست فروش مهربون مترو!

از همون لحظه دیگه خبری از سردرد نیست…!:)



۳:تو خونه ی ما همه معلم ان! و منم شاگرد بی ادب کلاس! این ممارست خواهرم در تربیت من مزخرف ترین چیز ممکنه!

دقیقا اونجایی که سر ناهار میگفت:باید به عقاید همه احترام بذاری!

یاد لافکادیو میفتم و کاری که در برابر خواهرش کرد. بعد فکر میکنم که چه قدر از گفتن "به من گیر نده مامان بزرگ جان"خسته شدم



۲:اون از دیروز که یک ساعت مونده بودم پشت در! اینم از امروز! هی زنگ میزنم و کسی باز نمیکنه! تلفن میزنم به موبایل مامان میگم میشه در رو باز کنید؟!

فکر میکنم گاهی اینکه کلا ساعت ورود و خروج من _در کل من_ براشون اهمیتی نداره چه قدر اعصابمو بهم میریزه! به خودم دلداری میدم که تو این هاگیر واگیر اسباب کشی!

بعد میرم تو اشپزخونه و میبینم مامان دو کیلو سبزی خوردن تازه خریده،پاک کرده و شسته! تو همین هاگیر واگیر اسباب کشی!


۴:وقتی داشتم طبقه بالای قفسه رو جمع میکردم چه قدر لذت بردم!

از شیر مرغ تا جون ادمیزاد اونجا هست! 

عطر،بادی اسپلش،مام،برس،گل سر،کش،مدادرنگی نارنجی،جعبه های جینگیل مینگل جات و غیره و ذالک! 

حالا شما فرض کنید گم شدن کارتونی که حاوی این وسایله چه ضربه سنگینی برای یک دختر محسوب میشه!

و؛ این ضربه ی بزرگ رو به توان هزار برسونید! چون سیمکارتی که روش تلگرام داشتم دقیقا تو همین وسیله ها بود و الان من بدون اون سیم کارت به اکانتم دسترسی ندارم! 

امیدوارم این کارتون لعنتی هر چه سریعتر پیدا بشه!



۵:لاک آبی_صورتی حسابی پریده. فکر میکنم کی کارا تموم میشه و فرصت پیدا میکنم اینارو پاک کنم و به جاش یه قرمز خوشرنگ بزنم؟ 

با همین انگیزه سش برم فکر کنم اتاقم رو تا شب چیده باشم:-D



۶:کاوه آفاق_عبور 


±(با لحن جلسات ترک اعتیاد بخوانید)صخی هستم یک بلاگر! از اواسط مرداد ماه سرما خوردم!


±±از شنبه تا الان دست چپم درد میکنه! تو دمبل زدن و حرکات کششی بعدش اعتدال داشته باشید

چقدر دلم میخواد بغلت کنم بگم آروم باش جونم...
 *;*
ارومم دیگه بابا:-D حالا از نوع وحشیش :-D
±ماچ یو:*
سه شنبه ۷ شهریور ۹۶ , ۱۶:۴۶ 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
عزیز دلم ایشالا همیشه اوضاع بر وفق مراد پیش بره و خوب باشی :)

پ.ن: کاوه آفاق از وقتی رفت مجوز گرفت از چشمم افتاد :| خدایی کارای قبل مجوزش خیلی بهتر بودن. همون اتاق آبی به نظرم بهترین کار آلترناتیو ایرانیه :|
ممنااانممممم:)

در این حد پیگیرش نیستم والا!:) 
1- و به همین راحتی میشه حال ُ خوب کرد :))
2- درگیر نشو دیگه .. ذهنتو درگیر میکنی اعصاب خودت میخوردد |:
5- واسه اسباب کشی تو عاداب معاشرت چی میگن؟ |:

+چقدر کامنتم نصحیت گونه س -___- ایش |: خزو خیلـَم /:
۱:خیییییلی اصن!زیااااد:))
۲:نگارنده ابتدا چک میکند شماره دو اصلا چه بوده است؟؟
سپس میگوید:یعنیاااااا خدا نصیب گرگ بیابون نکنه-_-

۵:حالا خیلیم مهم نیس:-D ما در پاسخ هرگونه اداب معاشرت طوری مخلصیم:-D

+وا! چرا انگ میزنی به کامنت مردم! کامنت به این قشنگی:)
چقدر حس کردم دخترم آخر متن :/
دقیقا هیجکدوم از این دغدغه ها یا حتی تجربه ها رو هیچوفت نداشتم
عجیبه
:-D 
نه دیگه کجاش عجیبه
کودوم قشنگی؟ شاید نورش زده من دیگه نمی‌تونم ببینم کور شدم 😂😂😂😂😂
هشتگ چشم بصیرت مثلا:-D
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan