آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

از هر چی بدت بیاد سرت میاد مشتی

فلش بک، سه هفته پیش چهارشنبه:

رو نیمکت جلوی پاساژ منتظر نشسته بودم و ملیکا سی و دو دقیقه دیر رسید 


فلش بک ، هفته پیش پنج شنبه:

تو ایستگاه مترو ایستاده بودم و "سین" بیست و سه دقیقه دیر کرد


امروز:هی اطراف میدون منیریه رژه رفتم 

هی از سرما لرزیدم

هی اعصابم خرد شد و گفتم عحححح

فرهاد چهل و اندی دقیقه دیر رسید!


من از منتظر بودن متنفرممممم! مطمعنم یه روز ادمی میشم که حتی اگر کسی یک دقیقه دیر برسه ول میکنم میرم! 

انقدر سخته که یه حرف ساده بزنیم و روش وایسیم؟ انقدر سخته که بگی ساعت پنج میرسم و پنج برسی؟ 

وای من انقد رو این قضیه‌ی دیر رسیدن حساسم که دیده شده یک ساعت هم زودتر از ساعت قرار برسم اون‌جایی که باید :)))
ولی خب کعمولا یه ربع زود می‌رسم :))
هاااااااا:) قرار وبلاگی داشتیم با بچه ها:) من کلی زودتر رسیدم:) 
ترجیح سامان بر اینکه دقیقا سر ساعت برسیم. نه یک دقیقه دیر تر و نه زودتر. :-D حالا معمولا با ترافیک و غیره و ذالک ده دقیقه اینور اونور شاید پیش بیاد 
ولی نیم ساعت دیگه خیلیه:|
حرف دل من
بله بله:)

+کامنت اول؟ خوش اومدین
خیلی حرکتی زشتیه ولی من همین شنبه یه رب
یاسی رو تو بارون منتظر گذاشتم ... مخجولم .. ببخشید .. 
ولی مترو خراب شد واقعا ... حق داری دخملم :**
عح یکی منو تو بارون منتظر بذاره ازش ممنون میشم احتمالا:-D خعلی رمانتیکه لامصب:-D 
عاعا خرابی مترو دست ما نیست که:) پیش میاد دیگه
قربونت پری:*
من شده قرار بذارم طرف نیاد با بگه پنج دقیقه دیگه میام وایسا و جا بذارم برم. یک بار اینکارو کردم دیگه همیششه همه بچه ها فهمیدن که روی زمان حساسم. تو هم یه بار اینکارو بکن حساب دستشون میاد
اره مطمعنم یه روز این کار رو در رویه های اصلی زندگیم قرار میدم! ادم حداقل خودش ارامش میگیره اینجوری
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan