آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

به یه اتفاق خوب نیازمندیم برا افتادن

کاش مثلا یه تقویم رومیزی داشتم. یک دست مهربون روی یه روزیش با مدادرنگی نارنجی نوشته بود : اغاز مجدد روزهای نارنجی 

بعد از اون روز به بعد همه چیز بهتر میشد! دست کم این افسردگی لعنتی دست از سرم برمیداشت

یه روز خوب میاد؟ یه روز کمی بهتر از حالا چی؟

دیگه واقعا از این دنیای تیره و تار و غم و غصه و چس ناله خسته شدم

گرچه خوب که به زندگیم فکر میکنم همیشه حالات روحیم بین افتضاح و بد در نوسان بوده. حالا گور بابای همه چی! احساس میکنم اون دست مهربونی که باید رو تقویم علامت بزنه از ازل قلع و قمع شده


پ.ن:خیلی وقتا سامان میگه خب توعم فلان جور باش! اگه فلان رو گفت توعم فلان رو بگو

من بی حوصله میگم: ببین! من نمیتونم انقدر کثافت باشم

بعد سامان ذوق مرگ میشه و خیالش هم حسابی راحت!

جمعه ۲۷ مرداد ۹۶ , ۲۲:۰۴ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
:)
لبخند بک
نظرم رو صاف و پوست کنده بگم؟
مشکل همه مون از بچگی
از همون قصه هایی که تو بچگی گفتن 
از همون تفکراتی که تو مغزمون کردن 
همونان که همیشه مارو منتظر افتادن، منتظر اومدن، منتظر شدن، منتظر دستی از غیب، منتظر فلان و فلان و فلان نگه داشتن و واقعا نگه مون داشتن و واقعا داریم درجا میزنیم 
درستش این بود که ساختنو یادمون بدن.
میبینی هنوزم این کلیشه های فکری هستن.خودمم همچنان توقع دارم و میگم یادمون بدن!
خودمون باید یاد بگیریم بسازیم.توی این دنیا تنها تر از اونیم که بخوایم چشم به بقیه داشته باشیم جانم
نمیدونم چرا خط اول رو که خوندم کلا به ادامه دادن کامنت بی میل شدم 
به هر حیث، مسلما همینطوره. منم منظورم از قلع و قمع و اینا همین بود
از اینه بپرس نام نجات دهنده و این صوبتا

±کامنت اولی؟خوش امد عرض مسشه
میدونی، سامان خوبه
و جز اون اتفاق خوب دیگه ای نیست
جز سامان هیچ چیز نیست! هیییییییییییچ چیز!
حاضر ..
ای جان^_____^
همینکه اتفاقات بدنیوفتن راضی ایم..
اتفاق خوب افتادن پیش کش!
دیگه اتفاق بدی هم مونده که نیفتاده باشه؟:)))

تو آن اتفاق خوبی

که هیچ وقت نمی افتی

و زندگی من از امروز

تا نمی دانم چه روزی

صحنه ی بازی نیفتادن تو است

  کاظم خوشخو
معصومه!:) میخواستم حالتو از علیرضا بپرسم 
نبودی نگرانت شدم
امروز: 
سه ساعت مطالعه بی وقفه[صد صفحه اخر خداحافظ گاری کوپر]
ثبت نام مجدد تی ار ایکس
مرتب کردن لیست کتاب ها و فیلم ها و وارد کردنشون تو دفترچه جدید
روزنانه پیچیدن ظرفا 
و کارتون کردن کتابای اتاق نسی
گشت زدن بین نت های گوشی و ریختن کلی یادداشت خفن توی قلک سفالی
نو ورزش و نو درس
خدا قوت پسر
افتاد یا بندازیمش؟
عجب!
خدا قوت...
هستم. کسی ازحال ما باخبر نیست. منم دوران نقاهت بعد از اسباب کشی رو میگذرونم.
با ارزوی خیر و سلامتی برای تو و خانواده. 
اتفاقا امروز ظر فارو میپیچیدم کلی یادت بودم:) اسباب کشی خوبی داشتی؟:) ایشالا به سلامتی

±حالا چه کاریه:-D ارزوی خیر و سلامتی فقط برا خودم نمیشه:-D؟ 
جیگرتو. اره تموم شده. فقط مونده تمیز کاری کلی. 
باشه. قبول. همه اش برا خودت. ❤💋
خسسسته نباشی:)
والا:) فقققققط صخی
درمونده نباشی
💌
With love forever...
جاااااان^^
چقد دلم ازین دستا میخواد صخی!
یه دستی که وقتی صبح از خواب بیدار شدم پرده های اتاقو کشیده و واسم رو میز چنتا شاخه گل چیده تو گلدون!همون لبخندی که اول صبح با اینکارش بزنم بقیه ی روزمو میسازه میدونم...مشکل اینه همش فکرای بد دارن بیدارمون میکنن..
کاش یه دست فروشی بود واس اینجور موقع ها صخی...
کاش مسی کاش…
چرا بغضم گرفت…!؟

لطفا هیچ‌وقت نوشتن رو ترک نکن عزیز دوست‌داشتنی من.
ننه^^ :) 
قربون دست و پا بلوریت:-D؟!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan