آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

ناتالی

دستگیره در را چرخاندم. کلاه و دستکش هایم را در اوردم و پالتوی مزخرف کلفت قهوه ای را گوشه ای پرت کردم. 

هوا سرد است ! سرد! ادم مجبور میشود چیزهایی بپوشد که هیچ قد و قواره ی بودنش نیست! میفهمی؟ نمیفهمی که جانانم! 

چای دم میکنم. صدایت میزنم؛ "سااااا،می"

مینشینم روی مبل. مینشینی رو به رویم. با گرمای چای،گرم میشویم. و با لب هایت شیرین اش میکنم

کمی بعد از جایت بلند میشوی. ارام. باطمانینه. جفت پاهایت را میگذاری توی فنجان. میروی. 

زیر لبی میگویم"نه! بمان هنوز! که دوستم داری؟"

_کمی بیشتر از دیروز! 

جمله اخرت را میگویی،لبخند میزنی و تا ته حل میشوی

خب امشب هم تمام شد!  باید تا فردا شب منتظر ماند که جفت دست هایت را بگذاری لبه ی لیوان و خودت را بکشی بالا

فنجان امشب را هم کنار بقیه،روی میز رها میکنم. مستاصل پالتوی قهوه ای زخمت را اویزان میکنم. 

پرده اتاق را کنار میزنم. گنجشکی از پشت پنجره میپرد. دلم تا هوای تو پر میکشد! میلیارد ها گنجشک در میلیون ها نقطه ی جهان از پشت هزار ها پنجره میپرند و برای هیچکس اتفاق خاصی نمی افتد! فقط دل من هری پایین میریزد! 

به خودم که امدم دستم پشت گردنم بود و با لبخند به مسیر پرواز گنجشک خیره بودم! وقتی بی انکه بفهمی لبخند میزنی،یعنی چیزی فرای درک،درونت جریان دارد. 

همیشه نشانه های کوچک، اره های تیزتری هستند! گنجشک ها، دیوارهای آجری ، بوی سیب ، آچارفرانسه،اب هویج ، سوزن ته گرد! همه ی چیزهایی خیلی کوچکی که خاطره شده اند! قاتل های ریز! قاتل های خاموش! 

روی تخت دراز میکشم. قبل از خواب، غصه میخورم که نگران غذای فردا نیستم! غصه میخورم که فرداشب شام مورد علاقه ات را نمیپزم! غصه میخورم که امشب هم نپخته ام که فرداهم نمیپزم! لعنت! چه قدر غصه های ما زن ها مسخره است! شب به خیر!

صبح فردا دوباره همان پالتو را میپوشم،کیفم را برمیدارم و همان مسیر همیشگی خانه تا سرکار را قدم میزنم. 

تا شب کار میکنم. بدون اینکه به سام فکر کنم.ادم گاهی نمیداند چه قدر قوی شده. یکهو به خودش می اید و میفهمد درست بر مسند قدرت تکیه زده. نه از چیزی به وجد می اید،نه عذاب میبیند، نه از شرم گر میگیرد،نه با عشق میخندد! هیچ چیز!

بین خودمان بماند، اینجور وقت ها گرسنگی حس خوبیست! خوابالودگی حس خوبیست! همین که حس میکنی واکنشی به مساعل داری حس خوبیست! اصلا همین که حس خوبی داری،حس خوبیست! به هر حال ادمیزاد هیچوقت انقدرها قدرتمند نمیشود که هیچ حسی نداشته باشد. 

شب برمیگردم. چای میریزم و صدایت میزنم:ساااااا،می؟

جفت بازوهای عضلانی و کوچکت را میگذاری لبه ی فنجان دیشبی، خودت را بالا میکشی.

موهایت کمی بلند شده و چشمانت خسته است. میگویی دیشب تا دیروقت بیدار بوده ای. 

دلم میخواهد قدم بزنیم. از روی جا لباسی کت ات را برمیداری. یک ساعتی قدم میزنیم و برمیگردیم. گونه ام را میبوسی و دوباره توی فنجان میروی

پرده را میکشم و میخوابم. 

فردا صبح همکارم به شام دعوتم میکند. نمیپذیرم. تصمیمم را گرفته ام. امشب همه چیز را درست میکنم!

دستگیره در را میچرخانم،کلاه و دستکش ها را در می اورم و با همان پالتوی قهوه ای زمخت روی مبل مینشینم. امشب چای دم نمیکنم! بیرون می ایی، گپ میزنیم و گرم میشویم. پیشانی ام را میبوسی و قصد رفتن میکنی. 

هول هولکی شروع میکنم و همه ی چای های سرد مانده بر میز را مینوشم! نمیخواهم بروی لعنتی! نمیخواهم!

دست به سینه می ایستی و با لبخند نگاه میکنی. جنون وار چای مینوشم. 

با همان ارامش همیشگی ات شب به خیر میگویی، بیرون میروی و در را پشت سرت میبندی...

شب به خیر ناتالی


لعنتی کسی نیست تو توی توهمی 
هر چند که توهم هم خیلی چیز بدی نیس
مدت هاست این بیت تو مخمه
بهرام_اشتباه خوب
. دلم تا هوای تو پر میکشد! میلیارد ها گنجشک در میلیون ها نقطه ی جهان از پشت هزار ها پنجره میپرند و برای هیچکس اتفاق خاصی نمی افتد! فقط دل من هری پایین میریزد! 

این عاشقانه ترین چیزی بود که این چند وقت خوندم! به نوشتنش حسودیم شد! در این حد یعنی، چقدر خوب گفتی لعنتی
وای یاس! پدر جدم در اومد تا اینو بنویسم بعد هی رفرش کردم دیدم نه عاغا جان! هیچکی هیچی نگفته! کسی متنی که انقدر طولانی باشه رو نمیخونه! 
هیچی دیگه نشستم یه پست کوتاه گذاشتم لااقل بی کامنت از دنیا نرم:| 
همه اینارو گفتم که بگم همین قدر که خوندیش برا من در حد اینکه پاشم وسط اتاق قر بدم ذوق اور بود:-D:|
من خیلی دوستش داشتم! 
هرکی نخوندش از دستش رفته اصن^ـ^ 
اتفاقا پست هرچی طولانی تر بهتر، من عاشق خوندن پستای طولانیتونم، تو ،یاسی، رسول، همه... ^ـ^
منم از اونجایی که سر کلاس زیست دفترچه مو از جیب مانتوم در اوردم و یادداشت کردم"ناتالی" فهمیدم عمیقا این لعنتیو دوست دارم:-D از دیشب ساعت نه تا امروز ساعت چهار و نیم تمام فکر و ذکرم بود
وایییی خاک عالم:-D یه لحظه از دیدن اسمم کنار رسول و یاسی مردم :-D من کجا اون لعنتیا کجا 
^ـ^ از وقتی که گذاشتی روش معلومه که عالی میشه خب
اصن همینکه از دل باشه، یعنی به دل میشینه^ـ^

دسسس و جیییییغ و هووووورا 
کامنتی که تو گذاشتی قشنگ شست برد پایین:)
خیلى خوب نوشتى
سورئال هم بهت میاد!
میتونم یه تیکه شو با اسمت بزارم تو کانال؟
وای صخره صخره صخره!
دیوونمون کردی!چقد خوب بود لعنتی!
بغض شدم‌از‌ خوندنش! :")
اسکرین‌گرفتم که بازم بخونمش،اینقد دوسش دارم!*_*
وای خاک عالم:-D 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan