آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

غریق

نمیدانی که جآنانم. عاشق نشدی که بدانی کاوه.

جآنا سرم برای غمت درد میکند. دلتنگم. روزهایی که سرم شلوغ باشد برای دلتنگ شدنت هم دلتنگ میشوم. 

برای غصه ی نبودنت را خوردن، برای با خیالت قدم زدن! برای همه چیز دلتنگم

چرا از تو گفتن تمام نمیشود؟چرا هر بار چیز تازه تری هست؟ 

تازه آزمونت را داده بودی. پیام دادی صخی میشود ببینمت؟!

از همان لحظه مغزم شروع کرد. از رنگ مانتو گرفته تا ادرس گل فروشی که رزهای زردش تازه باشند! فکر میکردم پل طبیعت برای دیدنت بهترین باشد. هنوز داشتم برنامه میچیدم که تایپ کردم" نه. نمی شود ببینمت. "

همین است کاوه. دختر ها همینند. عشق همین است. با دست پس زدن و پا پیش کشیدن. پیش کشیدن معمولی هم نه ها! از ان پیش کشیدن هایی که یعنی "فقط مال منی!"

گوش ات پی من هست؟با خیالت قدم زدن را میگفتم! میدانی چند شب از اب و اتش تا گنبد مینا، از گنبد مینا تا الاچیق های پارک طالقانی را قدم زده ایم؟ هر بار بغل یک بریدگی بین شمشاد ها گفته ای "برویم توی چمن ها؟" هر بار خجالت کشیده ام و گفته ام نه. 

اصلا میدانی خجالت که بکشم لپ هایم گل می اندازند؟ نمیدانی که جان دلم. 

دل تنگ میشوم کاوه. وقت هایی که کنج اتاق کز میکنم دوستدارم یک چیز عمیق باشد. دلم میخواهد ته دلت غرق شوم. عمیق... به اندازه پک هایت به بهمن،عمیق…! مثل رویای قدم زدن هایمان عمیق!

ها! همینطور خوب است. حالا داریم از روی پل چوبی بغل طالقانی رد میشویم. کمی بعد توی الاچیق؛ دست هایم را میگیری…


چه حس و حال عجیبی!!


موفق باشید!!!
عجیب که والا چه عرض کنم:)


سپاس
عجیب !!چون نمی تونستم اظهار نظر کنم !!!


میفهمم:)
دنیا وفا ندارد 
ای نور هر دو دیده
باچه 
متوجه شدیم مشتی
بکش بیرون از این لعنتی
اه چه شوق و ذوقی واسه دیدنش
چرا من هیچوقت اینطوع نبودم -_-
حالا منی هم که بودی کجای دنیارو گرفتم؟:)
 

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا

در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من

از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو

ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها

ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من

چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست

اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من

بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من

بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من

ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا

بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من

ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من

ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من


چه قدر سر صبحی خوندنش جان داد:) مرسی
عزیزم :) 
:*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan