آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

لعنت به اون خالی شدن لعنتی بعد پر شدن

۱:کتابامو با ذوق میچینم تو کارتون. کج نشه ها صخی! مراقب کن مراقب کن! پیش خودم کلی برنامه ریخته بودم که کتابخونه ی خونه جدید رو فلان میکنم و بهمان میکنم! 

شب فرهاد میاد خونه. تو چشمام زل میزنه و میگه از کتابخونه خبری نیست! 


۲:باشگاه مون عوض شده. استدیو قرص نمیدونم چی چی! همچنان مسیرش دوره. تو گروه هنرجوها تعداد نسبتا زیادی اقا میبینم. به مربیم پیام میدم که کلاس ها مختلطه؟ میگه مختلط هم داریم برای شما رو جدا میکنم. 

تاریخ شروع کلاس ها معلوم نیست. رسما تمرینات رو هوا! 

دارم با تلفن حرف میزنم که تو گروه اعلام میکنن کلاس ها از فردا شروع میشه! ذوق مرگ میشم. لیست کلاس ها این شکلیه:

بریک دنس:

نگار

صخی

داوود

چشام از حدقه میزنه بیرون! داوود!!!! 

تلفن رو میدم دست نسی تا ببینم داوود رو کجای دلم باید بذارم؟!

پیام ادیت میشه و داوود به تنهایی میره برای یه کلاس دیگه!

هووووووووف! به خیر گذشت


۳:کتابای درسی رو میذاشتم تو کارتون. تموم که شد دیدم زیست جا مونده!به زور چپوندمش. 

الان یادم افتاد برای سه شنبه باید دو فصل گیاهی رو بخونم! کتاب کجاست؟ به زور چپوندمش ته کارتون!


۴:عطر بهرام رو میگیرم تو دستم. هی بو میکنم هی بو میکنم. تنها چیز ارامش بخش این روزا


۵:چهارشنبه به حدی بی رحمانه ورزش کرده بودم که هنوز درد دارم


۶:تنم میلرزه و میری 

حواست نیست 

هوامو کام میگیری 

حواست نیست 


۷:عصبی ام. به سامان میگم چی داریم ؟! هیچی! دستاتو نگا! خااااالیه خالی! 

میگه قبلنا دستات تو دست خدا بود

صخی: حتی حرفشم نزن. حالم بد میشه 

سمی: به عیچی اعتقاد نداری؟ هیییچی برات ارزش نیست؟

صخی:هیچی!هیچی!هیچی


۸:سیاوش خفه نمیشه! هر کاریش میکنم! از صدای بلندم توی کافه تا کوفت و زهرمار رو مثل پتک میکوبه تو سرم ! به جاش تا دلتون بخواد سامان ساکته 

حرفی نداره بزنه


۹:تمام شب فکر میکنم میخوام به هر قیمتی داشته باشمش

و تمام روز به فکرای احمقانه ی دیشبم میخندم


۱۰:به دستام نگاه میکنم. میگم چه صافه سامان! 

سامان میگه اره! جون میده دست از پا خطا کنی با پشت دست بخوابونم دهنت 

سامان ها بی اعصاب شدن:|




±نفس عمیق ! اخیش!داشتم منفجر میشدم! مغزم خالی شد! خالی خالی! بریم یه ست سورنا گوش بدیم بشوره ببره پایین 

شب به خیر!

شب خوش...
:)
خرده جنایات جذاب زندگی
:)
شنبه ۴ شهریور ۹۶ , ۱۰:۰۰ نام نام خانوادگی
:)
لبخند نازنین تو، گل می کند نثار
همراه ِ آن دو دیده ی از شوق اشکبار


لبخند تلخ
اوا چی شد؟!
چون تو باژگاو حالمون بد میشه میایم بلاگ غر میزنیم
باید امروز که بهمون خوش گذشته هم بیایم اعلام کنیم؟
چسبید امروز 

همیشه دوستداشتم بدونم تو به جز ورزش و کتاب خوندن چه کار مفید دیگه ای میکنی:| 
نه آخه دیدم تو دو کامنا لبخند زدین فکر کردم مشکلیه
بعد یهو شعر یادم اقتاد :/
نه بابا مشکل چیه 
ادا ادم باکلاسارو در اوردم مثلا:-D
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan