آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

دستت به هیچ جا بند نیس

داشتم به فرهاد توضیح میدادم که ملت هار شدن. 

یهو یاد یه اتفاقی افتادم...

اینکه من اغلب تنها اینور اونور میرم هم خوبه هم بد. خوبه به هزاران دلیل و به بده به یک دلیل:تنهام! اگه یه جا گیر کنم هیچکس پشتم نیس!

امسال با یه لیست بلند بالا راهی نمایشگاه کتاب شدم.

بعضی غرفه ها در حد مرگ شلوغ بود و منم عدل کارم گره میخورد به همون غرفه ها! 

تو یکی از این شلوغ بازارا بودم که یه تماسی با پشتم حس کردم

برگشتم و به اقای پشت سریم نگاه کردم. با اخم و جدیت به یه نقطه خیره شده بود . گفتم اوکی لابد تو این شلوغی سهوا اتفاق افتاده.

چند لحظه بعد دوباره همین مساله تکرار شد و باز قیافه اون اقا طوری جلوه میکرد که انگار اصن متوجه حضور هیچکس نیست و تو افکار خودشه

سعی کردم جا به جا بشم ولی جمعیت نمیذاشت. بار سوم هم! این بار قبل از اینکه قیافه شو جمع کنه دیدمش! خود کثافتش بود! هیچ نوع سهوی بودنی هم در کار نبود! 

تمام خشم و انزجارم رو ریختم تو چشمام و زل زدم بهش. رفت چند متر اون طرف تر و تو یه قسمت دیگه ی همون غرفه ایستاد. 

حالا فکر میکنم چرا هیچ کاری نکردم؟ چرا یه کشیده پدرمادر دار نخوابوندم تو گوش این بی پدرمادر!؟ حتی چرا یه کلمه حرف نزدم!؟ داد نزدم؟! چرا هیییییییییییییییچ کاری نکردم؟ این حق من بود که اعتراض کنم! اون مرد حق نداشت به همین سادگی به حریم شخصی من تجاوز کنه! و من نمیفهمم چرا دستم به هیچ جا بند نبود! 

به هیچ جا! چیکار میکردم؟ داد میزدم؟ مردم ما کمک کردن بلدن؟ ملت شریفمون در مقابل یه دختر تنها که وسط شلوغی میگه بهش تجاوز شده چیکار میکنن؟! هیچی! نهایتا چپ چپ نگاهت میکنن! 

چیکار میکردم؟ میزدم تو گوشش؟ که چی بشه؟ که اگه خون از دماغش میرفت پس فردا تو دادگاه چی میگفتم؟

چیکار میتونستم بکنم جز اینکه خودمو از بین جمعیت بکشم بیرون،با بدنی که تماما میلرزه برم رو چمنا بشینم چندتا قلپ اب بخورم و بعد برگردم بین جمعیت دنبال کتاب ها! انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده! 

داشتم فرهاد رو توجیه میکردم ملت هار شدن و فکر میکردم حسرت یه کشیده ی جانانه به اون مرد رو با خودم به گور میبرم


± نتیجه اخلاقی پست هم این باشه:بانوان محترم! لطفا یه کوله پشتی بلند به خودتون اویزون کنید و دست به سینه راه برید! این کشور تا خرخره تو کثافته! 

گوله برفا میرقصن 
حال منو نپرسین 

چرا دپرسی همش صخی؟ الان که همه چی ردیفه رفیق 
جمع کن دیه 
بخند بابا 
هعی..
چی بگیم ازین جامعه :(
چیزی نمیشه گفت واقعا

±کامنت اولی؟عرض خوش امد
ممنون :)
:)
حالم بد بود از این موضوع
بدترم کردی صخی 
نل من:((((((( ببخش صخی را
نتیجه ی اخلاقیت درسته درسته*__*
بگی هم میگن حتما خودت نخ دادی دیگه:/
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها و از این چرت و پرتا:||
:_
اونوقته که راه داره یه کشیده پدر مادر دار بخوابونی تو دهن همه این بی پدر مادرا:|
یاد این هشتگی که اخیرا راه افتاده رو روش نوشته #کلیشه_برعکس افتادم.
اطلاعی ندارم ازش 
طبق معمول:دی
http://rednotebook.blog.ir/1396/06/13/کلیشه-برعکس

این پست توضیح داده
وای پسر عالی بود! چه قدر چسبید! چه قدر با یکیش خندیدم
ایولا دس خوش 
جدی چرا اینطوریه؟ همیشه توی موقعیت ها آدم هیچ کاری نمی کنه اما بعدش کلی خودش رو ملامت می کنه که باید فلان می کردم و چنان می گفتم!
تازه وقتی که کاری می کنه بعد بازم درگیر اینه که کافی نبوده یا سناریوهای مختلف پیاده سازی رو باز مرور میکنه که اینطوری مثلا میکشیدم زیر گوش یارو بهتر بود تا با کیف میزدم توی سرش!

بحث سر اینه که کاری نمیتونستم بکنم! هزارربار به عقب برگردم هم کاری نمیتونستم بکنم
دستمون به جایی بند نیس جناب


کاش میزدی اما.
کاش میزدم واقعا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan