آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

هوم

۱: مینشیند که ببین! با وضع زندگی تو، فکر دامپزشکی را از کله ات بیرون کن! تربیت بدنی! ال بل! 

خسته تر از آنم که بنشینم رشته های پول ساز را پیدا کنم و الویت بدهم! 

خسته تر از آنم که مشاور خوبی پیدا کنم! 

فوقش شاید دوباره با پارسا تماس بگیرم و بگوییم خر تو گل تر از همیشه ام!

خسته ام. تک تک سلول های خاکستری مغزم خسته است! 



۲: خیلی برایم مهم نیست اطرافیانم چه تصمیمی برای زندگی نکبتشان میگیرند! 

دلم برای خودم میسوزد! نه دلسوزی بدختی و اینها ها! دلسوزی مادری که فرزندش را! دلسوزی رفیقی برای رفیقش! همین! انگار خودم تنها بچه ای باشم که خودم دارم 

بعد دلم بخواهد به بهترین نحو از بچه ام محافظت کنم! دقیقا محافظت! 

و نمیتوانم! و هر بار مثل مادری که نمیتواند از بچه اش محافظت کند دیوانه میشوم! 

احساس میکنم تمام دار و ندارم، تمام خودم دارد از هم میپاشد. احساس میکنم دارم تنها بچه ام را از دست میدهم و نمیتوانم نجاتش دهم! احساس میکنم دارم از دست میروم. 



۳:تمام روز انقدر راه رفتم که پا و کمرم از نفس افتاد! 

شاهین یک ریز میخواند:کجاست ای یار اغوش تو 

عاشق قدم زدن های شبانه ام. کشاله رانم درد میکرد. 

پاهایم توی کتونی گز گز میکردند و کمرم رسما ارور داده بود. 

روی نیمکت لش کردم 


۴:دوستدارم حرف بزنم. خیلی! از … نمیدانم چی! دوستدارم هی تاکید کنم دارم غرق میشوم

ادمها خیلی حوصله این حرف ها را ندارند. میفهمید چه میگویم؟ ملت یا توی بدبختی خودشان غرقند یا خوشبختی خودشان. 

خیلی حالی برای شنیدن ما ندارند


۵:قول بده اونجا که میریم

افتاب داره و رودخونه 

برقصن درختای بلند 

تو اهنگی که باد میخونه

قول بده رفیق! قول بده یه جای دور و پر از عشق منتظر ماس! 

چه قدر پیر به نظر میرسی رفیق؟
هیچ قدر. 
بزرگترین برداشتم از این متن این بود که زنده ای!
ببین کی اینجاس!!!!:) 
زندم! اونم چه زنده بودنی:))) 
پنجشنبه ۱۷ اسفند ۹۶ , ۲۳:۴۱ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
به امتحان فردات فکر کن *_*
محمد:)
چه حسای مشترکی 
چه خوب که درک میکنی و چه بد که تجربه شون کردی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan