آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

سفرت چطور است مارکو؟:)


چهارشنبه نه شب رسیدیم. 

تا نصف شب لب ساحل 

بزن برقص 

ساز و اواز 

موهای ول تو باد و صدای ضبط تا آخر

مشروب

قلیون

سیگار

جیغ زدنا و خوندنا 

سامان زیر لب میگه:چه قدر بزرگ شدی خواهری. 

فکر میکنم که این شهر چه قدر مارو با حالت های مختلف دیده. 

فکر میکنم یه برگ خاطره دیگه تو خیابونا و ساحل رها کردیم و رفتیم. 

فکر میکنم به اولین تجربه ها و بزرگ شدنا... 

[پی نوشت های این بخش کامنت میشه]


پنج شنبه:

صبح تا ظهر، صد بار و هزار بار همه چیز رو حاضر(حاضرتر)میکردم. 

از نوک پا تا فرق سر چک میشد. 

لاکم رو زد و لاکش رو زدم. 

برنامه ها رو چک و ساعتا رو هماهنگ میکردیم. 

منتظر و خوشحال گذروندیم تا شب:) 

شب با ادمای آشنا، با مجلسی که صاحب مجلسش ما باشیم و دی جی که یهو صدامون میکرد بریم وسط:-D

جیغ زدنا

رقصیدن با اهنگای کردی و بندری و هندی و قر و قر و قر! 

بالا پایین پریدنا با موزیکای دوپس دوپس 

با تیپی که به غایت دوسش دارم.

احساساتم در حد ذوق و شادی از ته دل بود. حس دلتنگی و گریه و اینا نداشتم. بیشتر با ذوق میگفتم آاااا خدا و به سینه میکوفتم:)

هر چی فکر میکنم تو زندگیم از هیچ جشنی به این اندازه لذت نبرده بودم. 


جمعه:از خستگی دیشب تا دوازده ظهر خواب بودم. بعد در حالی که میگفتم:عحححححح! چه خبرتونه کله صبح سر صدا میکنید بیدار شدم:|

دوش

ناهار

دریا

اب بازی

ریلکسیشن

پشت به دریا، جنگلای سبز و دسته های سیاه و با شکوه پرنده های مهاجر

دست و پاهایی که تو موجا رها میشد

آفتاب دلپذیر

آب خنک

دراز کشیدن رو تن داغ ماسه ها

نسیم مطبوع

قایق موتوری های زرد و سرخ و سبز لب ساحل

ادمای رنگی رنگی با لباسای خنک تابستونه

ردپاهای کوچولو روی ماسه ها و بچه هایی که قلعه شنی میساختن

توپ های رنگی رنگی و والیبال تو اب

اون طرف یه دختر پسر باهم وسط موج هان 

یکم اونور تر دو تا پسر دارن یه تنه ی برهنه رو به هوا میبرن تا پرتش کنن تو اب
 تو رود منتهی به دریا راه میرم و از ذوق بچه ماهیا جیغ میکشم
جلوتر یه اقای تپلی تیشرت نخی قرمز پوشیده و کلاه خاصی سرشه. یه عالمه مهره های درشت سیاه دور گردنش حلقه زدن. 
پاتوق همیشگی و حس غرور و تفاخر
خیره به خط افق دریا و خورشید دلبر در حال غروب
اروم میگیرم از عظمت الله...
اروم میگیرم و اروم میگیرم و اروم میگیرم. 
موزیکای دونفره و حرفای مگو 
دل میکنیم از ساحل. 
دیدن یه ببعی وسط پارک توی شهر(!)
تاب بازی و تاب بازی و تاب بازی.(کلیک)
رو سنگفرشا قدم میذارم و به صبح هایی فکر میکنم که با پدرم میومدیم پارک میدوییدیم
سگ چرخ و متر کردن شهر
دلخوشی از باز بودن کافه های مورد علاقه
کافی نتی که خروارها خاطره از وبگردیامون توشه
دوش
شام
فیلم 
چت تا چهار صبح
خواب 

شنبه:
سوت میزنه و یه غلت رو تخت میزنم. طبق معمول به شکم خوابیدم. میاد از پشت بغلم میکنه و سرشو میذاره پایین گردنم. دستش_که روی شونمه_رو میگیرم.
زندگی به بهترین حالتش جاریه…
ساحل با ادمای بامعرفت و مشتی و خاکی 
دریای موجی و خلووووت
خنده ها و دست زدنا و خوندنا
دیدن دوست روزای دور باشگاه
سوپرایز کردن اولین مربی هیپ هاپم سر کلاس رقصش
اشک توی چشماش
جو کلاس
منی که یادم افتاد به این دنیا تعلق دارم و انگیزه ی رقصیدنم برگشت
پیاده و تنها متر کردن شهر و کیف کردن از صدای رودخونه های پر اب و حاشیه سبزش:) 
شنا کردن دو تا اردک گودی گودی روی رودخونه و ارتعاش اب پشت سرشون
از کوچه رد میشدم و خود سالها پیشم رو میدیدم که داره برف بازی میکنه
رفتم لبه سیمانی رودخونه، دستامو هواپیماوار باز کردم و راه رفتم
گروه موسیقی موردعلاقه ام اهنگ جدید داده، پلی اش میکنم و میرم سمت خونه.
خیابون منتهی به خونه خیلی چیزارو تو ذهنم میاره. یه لحظه خشکم میزنه و بعد به خودم نگاه میکنم:پر از تفاخرم…
موزیک میخونه:
همه دنیا برن میدونی 
که کی ای و اینجا کجاس 
شمشیرت رو درآر جنگیدن
کنارت واسه من یه افتخاره
یه افتخار! 

فردا صبح زود برمیگردیم:) 

پانویس:
سالها سفر باید اقاجان:) بارها سفر باید تا ادم بتونه بلندای ساختمونای تهرون قشنگ رو تاب بیاره.
امید است شروعمون پر قدرت و بی خستگی باشه

پ.ن۲:موهام (کلیک)هستند. از فر خورده های روزگار:)) ^_^ 


نوشته ی هر روز رو همون روز نوشتم و متن داغ داغ هست: )

پی نوشت های چهارشنبه:
پ.ن:فقط یه صخی در همچین بستر مهیایی، حتی نوشابه هم نمیخوره. [ نوشابه ضرر دارد]
یخ رو گذاشتم اب شه، همونو نوشیدم! 
[و البته غیرقابل انکاره که نگارنده یخ میخورد.]

پ.ن۲:اخرشم من و نازی اشغالا رو از رو ماسه ها جمع کردیم. بی هیچ خجالتی، بی هیچ کسر شانی. 
چه قدر خوبیم ما! چه قدر اخه! [شتر مرغ فاخر لطفا]

پ.ن نتیجه گیری: 
*اااااار هلثی لایف استایل حتی:-D 

پ.ن پندانه: لطفا سیگاری نکشید که بوی سگ بده. ملت گناه نکردن که دود سیگار شمارو تحمل میکنن. 

پ.ن ای دیگر: به یک پسر جهت همراهی در جشن نیازمندیم. 
یعنی پاشنه کفشم طوریه که اگه یکی رو نگیرم_ در واقع چنگ نندازم به بازوی یه بدبختی_ هر لحظه ممکنه با مغز بخورم زیمین[زمین]. 
یا رب به خدایی خداییت! فردا مارو کنف نکن. مرسی اه. 
(نتیجه کفشم تو پست قبلی کامنت شده:-D )
___________________________________________________
بی ربط نوشت: برای روزایی که عزیزاتون دور هستن برنامه های خوب بچینید.
شالگردن ببافید
یه پوشه موزیک جدا بسازید و اهنگایی که فکر میکنید دوست داره رو براش جمع کنید 
هر وقت به یادشید یه چیز کوچولو بنویسید 
انتظار ادمو کلافه میکنه، سر خودتونو با کارای کوچیک و رنگی گرم کنید. گذشت زمان، راحت تر میشه. 

پیشنهادانه: از دیروز اب تو گوشمه:| کسی پیشنهادی نداره؟ 
مریض اونجاییم که یادت میره کامنت خودته و ذوق میکنی:) 
جنگیدن کنارت 
واسه من یه افتخاره دختر 
یه افتخار:) 
همیشه به سیاحت... 😘😘😘
پیشنهاد خالی کردن اب گوشتو گرفتی یا بدم؟
عزیزمی:)
بده اقا بدهههه
يكشنبه ۱۷ تیر ۹۷ , ۱۶:۰۶ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
چقد چسبید :))))
اییییییییییشالا چند سال دیگه با رفقااااا
سلام. میدونم که الان حال نسبتاً خوبی داری و من تصمیم گرفتم از شادی الانت به نفع خودت استفاده کنم. 
فقط اومدم چیزایی که دیدم رو بگم. وقتی بچه بودم یه پسرهمسایه داشتیم که پدرش مخابراتی بود. اسباب بازی و ماشین خفن و سگا و برو تا آخر. لیسانس گرفت دید کار نیست ولی پسر اهل تلاشی بود رفت تو معدن کار. تو این مملکت لجنی از کار بیکارش کردن درحالی که به پشتوانه کار تو معدن زن گرفته و حالا خانمش بارداره. دیشب بهم زنگ زده بود میگفت هر جا کار دیدی، به اینجا که رسید لته زد گفت حتی مستخدمی. به من بگو. مرد گنده بغض کرده قطع کرد.
الان تو چه سطحی از رفاه داری زندگی می کنی؟ اینجوری با این وضعیت مملکت باید یک دهم برای ده سال دیگه تصور کنی یا اینکه کاری کنی که ورق برگرده.
حرفام از همیشه طولانی تره پس بی قضاوت فقط بخون. چیزی قرار نیست بشه جز اینکه من ساعت ها تو ذهنم برات جمله چیدم و حالا ساعت ها باید با حوصله برات تایپ کنم تا به چیزی که مد نظرمه برای خودم حداقل، رسیده باشم.
میخوام بگم آرام!وحشی! آرام وحشی ترکیبی! چی صدات میکنن؟ همون!
خوووووووب نگا کن به این کثافت‌کده که توش زندگی میکنیم که دکتراشم لنگ نون شبن گاهی
این روند، روندش نیست
چیه ته آرزوهات؟ خیلی میگفتی ازشون. موی فلان رقص فلان نوازندگی فلان
داری برای رسیدن به کودومش تلاش میکنی الان
به نظرم قبل از اینکه خسته و فسرده حال بودی وقاش نبود باهات حرف بزنم
ولی ببین منو 
همیشه واسه بهتر شدن یه راهی هست
میدونم خوش میگذره که آدم بره شمال و بازی و سرگرمی و دیدن رفقا و اینا 
خیلیم خوش میگذره و نمیدونی چقدر خوشحال میشم وقتی میبینم خوشحالی
ولی وقتی میبینم واسه ناراحتیات کاری نمیکنی عصبی میشم
بیا صادق باشیم 
تا الان هر چی اشتباه کردیم بد بوده
اگه خوب بود که اذیت نمیشدیم
اگه خوب بود که بغض نمیکردیم نمیشکستیم داغون نمیشدیم
ولی خوبی بد بودنش اینجاست که قراره دیگه تکرارش نکنیم
قراره دیگه یادت نیاد چرا اشتباه کردی
گور بابای همه ی پسرای تخم سگ لاشی
تو چته
بعد یه سال از کات کردن با هر حروم لقمه ای که بوده چون باز گریه نمیکنی فک نکن قوی شدی
وقتی قوی هستی که بتونی بگی ببین سال قبل کجا وایساده بودم 
الان چقدر جلو ترم چقدر موفق ترم چقدر پیشرفت کردم
نه که حتی اعتقاداتت هم از دست داده باشی که من دست و دلم بلرزه واسه گفتن این که ببین خدا گفته تا وقتی که یه قومی خودشونو عوض نکنن سرنوشتشون عوض نمیشه!
چرا پا نمیشی
چی چسبوندت به زمین
بیا دستای منو بگیر و بلند شو 
تا جایی که مجبور نشم بگم کی هستم مردونه پات وایسادم
بیا بکش بیرون و پاشو برو هر گوهی که قراره بشی بشو 
ولی بیا بخون
بیا برنامه میخوای کتاب میخوای انگیزه میخوای چی میخوای
بیا شروع کن
تو بالاسری رو قبول داری یا نداری
به همون خدای احد و واحد بوده کسی نمیدونسته زیست چیه دو رقمی شده
بخواه تو فقط
تو فقط بکش بیرون از این کارا و این احساسای الکی که بله من قویم
بله تو قوی هستی
قوی ترین هم هستی در نوع خودت
ولی قایم شدی
ببین اینکه قاطی چیزی نشی که پاک بمونی رو باید رید توی اون پاکی
اینکه گوشه بگیری و ریسک نکنی که قوی بکونه ظاهرت هم همینه و من به بد ترین حالت ممکن رک ام امشب 
پاشو شروع کن
پاشو 
پاشو
پاشو!
دفعه قبل که باهات حرف زدم گفتی چار صب میخوای پا شی زیست بخونی 
پا شدی؟ 
خوندی؟ 
نه!
عمل کن
بگو هشت پا میشم بیست دقیقه میخونم که بعد که خوندی انرژی مثبت داشته باشی
از کم کم شروع کن میرسی به جایی که کسی نگیردت
بهت قول میدم که شدنیه فقط اگه بخوای
پاشو من ببینم که از ته دل خوشحال شدی بخاطر چیزی که خودت زحمتشو کشیدی!
این بزرگترین لذت زندگیه
همین!
واقعاً وقتشه که شروع کنی. تا وقتی دیر نشده من میام و حرفمو میزنم.
قبل از خواندن کامنت: 
سیریسلی! هو ار یو؟[اخم]
وسط این حجم اضطراب اصلا حس خوبی نداره هر بار وبلاگو باز کنی یه ناشناس جلو چشمت باشه. 
گر چه تجربه اخیرا نشون داده ما اینجا یه ناشناس خیلی خوب و مهربون داریم ولی تجربه های خیلی تلخ گذشته و اضطراب من هم غیر قابل انکارن. 
با ذکر یک نفس عمیق بریم کامنت رو بخونیم. 


اواسط کامنت: سییییریسلی:)))) تو کیستی اقا؟:) 
خب من دلم قنج میره که! با حوصله وقت میذاری تایپ میکنی رو بگو:) عزییییزم:) 
بابا:-D ایم نات عه هیولا:-D به خدا من هیولا نیستم:) چرا اسم نمیذاری خب قشنگوم؟:)


+آ آ:) واسه ناراحتیام کاری نمیکنم؟ جدی؟ چند فاکینگ روز بگایی رو جای من بودی عزیز؟
تمام اشتباهات من، اشتباهای خوبی بودن. واقعیت امر اینکه انقدر محکم هستم که از هیچکدوم از تصمیماتم پشیمون نباشم.
من اگرم اشتباهی کردم ضررش فقط به خودم بوده. خاطرمم تا همیشه از بابت خودم جمع هست که کم ضرر میکنم.
بغض کردن و داغون شدن و شکستن هم أخ و تف نیستن! غم همیشع بد نیست. مزه ی زندگیه حتی! لازمه برای هر کسی! من راضی ام از خودم و میدونم تمام تصمیماتم بهترین تصمیم ممکن بوده.
شرمندتم که صریح میگم ولی این دختر رو محکم و صبور بار اوردم. انقدری که الان با یاد هر چیزی بخنده و لذت ببره. 
من متاسفم ولی حرفات اینبار فایده ای به حالم نداشت. من به خاطر گریه نکردن برای کسی فکر نمیکنم قوی ام. (بی ربط: یاد مصاحبه هری سر مسابقه تری ویزارد می افتد:هی! من برای ارواح از دست رفته ام گریه نمیکنم) اونی که لازمه بدونه قوی هستم یا نیستم و چرا قوی هستم میدونه و همین کافیه. 
دوسندارم مرثیه زندگیمو بخونم. تنها چیزی که میتونم بگم اینه که شما جای من نیستی عزیز:) ما هیچی از حجم دردای هم نمیدونیم. قضاوت کردن واقعا درست نیست. 

تو چه قدر عجیبی اقا:-D تا جایی که قرار نشه بگی کی بودی مردونه پام هستی؟ سیریسلی! هو ار یو! مسخره اس واقعا اینجوری!

من خندم میگیره از بعضی حرفات:) نمیدونم چی بگم از شدتی که به نظرم بی ربط به منن(ببخشید برای صراحت)

الان تنها چیزی که من میدونم اینه که شما هر عزیزی هستی به شدت به بنده لطف داری و به شدت داری برام زمان میذاری 
ولی شناختت از من به طرز عجیبی کمه. 
یه حدس هایی هم دارم از اینکه کی هستی
 در کل ممنونم بابت حسن نیت ات وکاش همیشه هم حسن نیت کافی بود
سو! گمونم انچنان با این ناشناس خوبمون بد حرف زدم بدبخت گریخید دیگه سکوت کنه تا تهش:| هیم! 

بعد نکته اش هم اینجاس که هی حدس میزدم یعنی فلانیه؟ نه بابا اون انقدرا باشعور نیس
فلانیه؟ اون به درس خوندن نخوندن من چیکار داره اصن؟:| 
فلانیه؟ نه بابا! اون خودش کلی گرفتاری داره  
خلاصه! ما که نفهمیدیم کیستی:) هر کی هستی کاش میشد یه بار رو در رو باهم صحبت کنیم. خیلی چیزا هست که دوسدارم بهت بگم. 
خیلی تجربه های ارزشمند شخصی که دوسدارم باهات به اشتراک بذارم 
هوم! و نکته اخر! دفعه پیشم گفته بودم، هر کی هستی سوای همه حرفات و تاثیرشون، همین که یه نفر برام زمان میذاره و بها میده ارزشمنده. میزنمش پای اینکه هنوز ادمای مهربون و دلسوز هستن که بی چشم داشت بخوان کمک کنن و امیدوارم خدا توانایی این کمک رو به همه مون بده:) 
همینشم کلی حس خوبه:) 

پ.ن:از ته دل امیدوارم انشرلی نباشی:| :-D
یه بار از انشرلی قول گرفتم دیگه هیچوقت نخواد به من کمک کنه یا همچین چیزی:-D 
گویی که هری، دابی را قول گرفت :-D :))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan