آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

گاهی قحطی می اید جان دلم! قحطی همه چیز! 

کدام سیم مغزمان قاطی میکند که قحطی می اوریم؟! نمیدانم!

از نامش پیداست.قحطی!  "نیست ها"جشن میگیرند. 

دست هایی که نیستند،خنده های شکری که نیست،صدایم ساعت دوی نیمه شب، وقتی ارام اسمت را صدا میزدم. 

اصلا من کی یاد گرفتم اسمی را انقدر قشنگ صدا بزنم؟ کاش لب هایم فقط یک بار دیگر باز میشد و اسمت را همانقدر لطیف صدا میزدم.

تا به حال به مه چنگ زده ای؟ ها! همین مه خودمان! مه نمیگذارد جایی را ببینی. وقتی به لذتش ایمان بیاوری،ترس از یک قدم بعد را دور میریزی! مست بی قیدی ها و ان سفیده بی رنگ و بی حدش میشوی.جفت دست هایت را باز میکنی. رها! رهاااا! 

که یعنی اهای! ابر سفید! سرو خوش قامت خرامیده! من مال تو! چشم هایت را میبندی. مشت هایت را گره میکنی تا در اغوشش بکشی. روی ابرها راه میروی. خداکیلومتر با جهان مادی فاصله داری. میخواهی داد بزنی من مال تووووو! 

گفتم به لذت مه که ایمان بیاوری ترس یک قدم بعد را دور میریزی؟ اینجاست که ان یک قدم بعد سیلی میزند!محکم! با صورت زمین میفتی.

تا به حال به مه چنگ زده ای؟ دست هایت خالی میماند! خالیه خالی! نهایتا کف دستت کمی سرما میبینی و کمی اب! 

چه کسی نطفه ما را با اب بسته بود؟ چه کسی متهممان کرده بود به اشک اشک اشک! نمیدانم! هر کس هست کارش را بلد است.خووووووووب بلد است!

همه چیز از یک قدم بعد شروع میشود. از وقتی که مینویسم "تو خجالت نمیکشی؟ شده ای همه ی فکر و ذکر دختر مردم! "

و بعدش ضمیمه میکنم" إنننننننننقدر بدم میاد از اونایی که دوسشون دارم! "

همه چیز از وقتی شروع میشود که دختری میخواهد وضع را بهتر کند. میخواهد مه را توی مشتش بگیرد،سفت! نمیشود که! کاوه میفهمی "نمیشود"یعنی چه؟ یعنی دست های پر اب! یعنی چشم های پر اب! یعنی سیل! 

هی با خودم فکر میکنم دفعه بعد که توی مه غرق شدم، خودم در نطفه خفه اش میکنم! میگذارم فقط حال خوبش بماند! فقط راه رفتن روی ابرها! مشت هایم را نمیبندم ، یک قدم بعد را برنمیدارم و همان راه امده یا نیامده را برمیگردم! 

مثلا میگویم "عاشقتم عزیزم"، بعد که او گفت من هم همینطور، برای همیشه از زندگی اش گم و گور میشوم! اره! دفعه بعد حتما همین کار را میکنم. نترسیدن از یک قدم بعد به درک الهی واصل شد 

کاوه؟ میگم ها؟ من وقتی از او حرف میزنم ته دلم یک جوری میشود! غمم میگیرد!کسی به جای کاوه؟!تعصبم میگیرد!تو هیچیت نمیشود هان؟ بروم با هزار نفر هم هیچیت نمیشود! دست کم وقتی شنیدی مجنونت فاحشه شده لبخند بزن! لب شکری! نمیدانی که! لبخند که میزنی مه همه جا را پر میکند! مه سفیده بی رنگ و حد…



چو بادبادک نخ پاره ای به دوش باد 
صعود میکنی و گریه از رها شدنت
حالا تو با کاوه خرده برده داری چرا شعر رضا رو خراب میکنی؟!:| 
چو بادبادک نخ پاره ای به دوش باد 
صعود میکنم و گریه از رها شدنم
سیدرضا موسوی❤️
چه اوضاع مع الوصفی داری با خودت دخترم :|
هر چند که پر بی راه نمیگی
در عجبم که اینهمه چیز چجوری درون یک ادم جا میشه!
از اینور اینجوری
از اون ور صبح جمعه دلمون گرفته
از اون ور بچه؟! 
خلاصه که چجوری میشه همه اینا باهم باشه؟
±هر چند که چی؟!؟!
زندگیت شاد!!

زندگی!!!
سپاس

زندگی چه!؟
مثه اینکه این شعر رو شهریار وقتی سروده که معشوقه‌ش رو همراه بچه ش و اینا میبینه ... و در ادامه همین شعر هم هست که یه جاش میگه پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم:))
 
حالا ما این وسط یاد یه شعر از سورنا افتادیم که ذکر نمیکنیم تا حضار حرص نخورن:-D 
فی الواقع پدر عشق بسوزد:) 
بیشتر میخورد بهش بگی ذکر نمیکنیم دوستان در کفش بمونن:/
خدایی در کفش میمونین:-D؟! پ بذار بگم دیگه:-D بعدا نگیییید این چی بووووودا:-D 
مولامون میفرماد:
بگو دیگه پیرم در اومد 
از اونجایی که پیرهن در اومد
تو تنهاییاتو بذا رو دوش من
صدای تو لالایی میشه تو گوش من
پانشی برقصیااااا
مهمون داریم بوی عرق میگیری
بخواب مادر جان همینجوری دراز بکش 
سی ثانیه بی تحرک به جایی بر نمیخوره
خطابش با حضرت یوزارسیف بود؟ 
نپرسیدم والااااا:-D 
بذا برم بپرسم:-D
=)))))))اخه گفتم شاید قسمت پیرهن دراومد اشاره به پاره شدن پیرهن داشته باشه بعدش افتاد زندان و باقی صحبتا، جور دیگه نشد تحلیلش کنم :دی
یعنی تحلیلا تو و رسولا باید قاب کرد به صورت گرفیتی زد به دیوارای زیر زمین :-D 
اون سری به رسول میگم چرا خواننده خونده:قهوه میخوری لب به ماست نمیزنی؟
میگه منظور ان است که در سیاهی غرق شده ای و اندک ارتباطی با سپیدی نداری
یعنی هلاکتونم :-D 

=)))))))))))) وای تحلیلش!  یعنی فوق العاده بود
حالا واقعا همچین چیزی کسی خونده؟=))))) یعنی خودشم نمیتونست اینقدر خوب تحلیل کنه
اصن عالی بود:-D 
من یه همچین تکستی تو اینترنت خوندم:-D 
به خدا اگه خودش میتونست انقدر زیبا تحلیل کنه:-D
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan