آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

پارت نهایی

کلا خنده چیز قشنگیه ولی خنده های تو... میدونی چیکار کرده بودم؟ 

اواز خوندن و خندیدنت رو از تو ویس های مختلف جمع کرده بودم با ریکودر بهم چسبونده بودم. 

خنده هات! لعنت به خنده های شیرینت!

لعنت به مورفین توی صدات!

تا کجا گفته بودم؟! همه چیزو گفتم که! ای بابا! به همین زودی پارت اخر؟!! 

میبینی؟به همییییین زودی!

دیلیت اکانت کردم و اولش خیالم راحت بود. نمیدونم چند روز شد. 

بعد کم کم دیدم دلم تنگ شده 

کم کم دیدم خیلی ذهنم درگیره 

و کم کم دیدم جدی جدی انگار میخوام بهت پیام بدم! فرض کن! دیوانگی:) خودت بگی نه 

خودت بزنی دیلیت اکانت کنی

خودت خودت خودت! بعد تهش خودت به طرف پیام بدی

"این چنین است مرد ابانی"

با سارا حرف زدم. خیلی. با سامان هم حرف زدم. بازم خیلی! سامان اوکی کرد. سامانی که میگفت یا من یا این پسره اوکی کرد! 

پیام دادم! اوه خدایا! چه حال عجیب غریبی داشتم! تو در دیوار بودم!

من:انقدر ازت بدم میاد 

_:ممنون

من:از همه ادمایی که دلم براشون تنگ میشه بدم میاد 

_:از ذوق بمیرم؟

میبینی؟!:) همه چیز رو پاک کردم. هیچ ردی ازت تو گوشیم نیست. ولی حتی چت هامون رو هم حفظم. 

از این جا به بعدش گفتن نداره.

خیلی یهو سکانس عوض میشه . خیلی یهو میرسیم به بی صداترین گریه ی جهان

دارم پوست لب هام رو میجووم. میدونی چی شد؟ دوباره پوست لب هام رو سانتی متری میکنم. قیافم شبیه زندانیای اوین شده. زیر چشمام کبووووود! روز به روز دارم بیشتر وزن کم میکنم. یه هفته تقریبا حالم از غذا بهم میخورد! موهام به وحشتناک ترین شکل ممکن میریزه!

حتی برام مهم نیست چی سرت میاد. حتی باور ندارم ذره ای حالت خوب نباشه

چطور یه ادم به جایی میرسه که فریب دادن هم نوعش براش ساده اس؟ چطووووور یه ادم به جایی میرسه که بازی کردن با بقیه براش ساده اس؟ 

چطور یه انسان میتونه به این راحتی دروغ بگه؟ به این راحتی! 

خدا کنه هیچ وقت بازی نخوری کاوه! خدا کنه هیچوقت هیچکس حالش شبیه حال اون شب من نشه

تو میدونی جنون چیه؟ من تو خون دلم غلت خوردم و جنون خودمو چشیدم! نمیدونی کاوه! نمیدونی وقتی یه ادم به جنون میرسه چجوریه

دقیقا همونقدری نمیدونی که من نمیدونم بازی کردن با بقیه چجوریه

دقیقا همونقدری نمیدونی که من نمیدونم چی میشه که یه ادم به اینجا میرسه 

چی میشه که میتونید انننننننننننقدر بد باشید؟ نمیدونم نمیدونم!

نمیدونم چطور تونستی با منی بازی کنی همه ی دغدغه ام احساسات تو بود! 

همون قدری نمیدونم که تو نمیدونی دست به یقه شدن با خدا و زمین و زمان چیه! 

بهت گفته بودم من همه قهرمانامو از دست دادم. بهت گفته بودم همه خراب کردن!همه بد کردن! من تو پر قو بزرگ نشدم! از هر نووووع مصیبتی که بگی چشیدم! اینارو میگم که بگم بحث سر یه بچه سوسول لوس نیست. اگه میگم با خدا و زمین و زمان دست به یقه ام برا اینکه ضربه ی اخرم بودی!

ادمی رو تصور کن که تو همه ی زندگیش دروغ شنیده،تهمت شنیده، زیر قول زدن دیده، دو دره بازی دیده! تو ضربه ی اخر بودی! برای اینکه متنفر شم از جهانی که زیر و بالاشو گوه گرفته!

همیشه پوستم به قدر کافی کلفت بوده ولی تو غلیظ ترین فحشی بودی که به خودم دادم!

من نمیدونم هدفت چی بود. 

فقط میخوام بگم گاهی یه بچه بازی،یه شیطنت،یه هوس،یه کوفت یه زهرمار یه سواستفاده یه هرچی! میشه ضربه ی اخر زندگی هر کسی!

همه ادما از اول بد نبودن! هر کسی یه جایی سر مسیرش رو کج کرد. 

حواسمون جمع باشه اگه دنبال هرررررررررررچیزی هستیم ضربه ی اخر کسی نشیم

از اینجا به بعد مسعولیت خوب و بد من پای خود خدا و همه ادمای لجنش! از همه شون ویژه تر! گردن تویی که شدی ضربه اخر! 

تویی که یادم دادی قلب یه عضو بدنه که گوه زیادی میخوره

یادم دادی همه کثیفن

یادم دادی نشونه های الهی زر مفتن

یادم دادی شکر کردن خدا و کمک گرفتن ازش هربار بدتر میذاره تو کاسه ات

یادم دادی اینایی که میگن کارما و خوبی کنی خوبی میبینی شکر میخورن! 

ازت هیچی جز این اموزه های گرانقدر نمونده

نمیدونم میفهمین یا نه؟ نمیدونم اصلا شماها میفهمید چه بلایی سر زندگی بقیه میارید یا نه؟

من نمیدونم چرا،فقط میدونم بازی خوردم. کاش هیچوقت هیچکس به ضربه ی اخر نرسه 

کاش به ضربه ی اخر نرسی کاوه، کاش به جنون نرسی !

بشین و تماشا کن دلی که دو دستی تقدیمت کردم چجوری لجن زار میشه. تماشا کن و لذت ببر!

یه سوالی مثل موریانه افتاده به جونم!

چجوری تونستی…


جواب سوالتو بدم؟:) به سادگی
تو فکر میکنی براشون فرقی داره؟ نه جانم نه عزیزم نه …

زمستونم سامان
زمستونم…
میدونی صبح از خواب بیدار شی
خوابالو عکس چشمای یکی رو بگیری جلو صورتت یعنی چی؟
میدونی جمع کردن عکس از دستای یکی یعنی چی؟ 
تو هیچی نمیدونی کاوه
اسمتو گذاشتم کاوه
"اهنگری که در مقابل ضحاک ایستاد"
نمیدونستم ضحاک منم و نابود میشم
نمیدونستم
این حال من بی توست
بغض غزلی بر لب 
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب
چه شعری[نفس عمیق]
گفته بودن بزرگ میشی یادت میره اما تو هم بزرگ شدی و یادت موند؟ :) آنگونه که آقای بهرام گفتن :))
از بچگی بهم گفتن بزرگ میشی یادت میره من کوچیک شدم و یادم موند:)
یادم موند:)عمیقا هم یادم موند
http://dl.irmp3.ir/data/song/Alireza_Assar-Haleh_Man_Bi_To-(WWW.IRMP3.IR).mp3
امیدوارم خوشت بیاد...
ممنونم:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan