آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

دریایی است که دریا ندارد

شب است و باید با مترو برگردم خانه.از بغل ایستگاه مترو رد میشوم. با بیخیالی و لذت خیابان را قدم میزنم. 

دست های ظریف دختری دور بازوهای مردش حلقه شده. زوج های جوان اینجا زیادند. معمولا برای خرید عروسی. 

جلوتر اقایی کنار پیاده رو ویولن میزند.

خانواده های نوپای سه نفره با بچه های کوچیک.

مردی همین کنار پایم سی دی بساط کرده

دختری پانزده شانزده ساله با پدر و مادرش راه میرود. گروهی از پسرهای دبیرستانی با ریش های تونک تازه در امده و خنده های بلند. روی دوششان کوله پشتی و توی سرشان پر از باد است.

جلوتر توی کنجی دیوار مردی روی زمین مچاله شده 

و بعد پسر بچه ای میبینی که کیسه ی بزرگ زباله را به دوش میکشد

لباس ورزشی سفیدش انقدر کثیف است که عدد ۹ سیاه پشت لباس سخت دیده میشود

دخترک سه چهار ساله ای قاشقش را تا ته در لیوان ذرت مکزیکی فرو میکند و پدرش با لبخند نگاهش میکند

بغل یک کتاب فروشی بزرگ می ایستم. نام یک کتاب را یادداشت میکنم. 

کمی جلوتر یک دختر ده دوازده ساله میبینم. فکر میکنم سبک لباس پوشیدن ما در ده دوازده سالگی چه قدر متفاوت بوده

نی نی کوچولویی با کفش جق جقی را لبخند میشوم.

به پل هوایی میرسم ! با آن پله های نارنجیش! نارنجی دلبر اش!

فکر میکنم چه قدر تهران را دوست دارم. 

پیاده رو های شلوغش را 

گل کاری های گوشه و کنارش را

ان گل صورتی ریز ریز ها 

راننده هایی که هی الکی بووووق میزنند و روی پیشانی شان نوشته "نو اعصاب فور إور "

ماشین شاستی بلندها که برای خانم ها چراغ میزنند 

آن دختر با موهای فرفریه سورمه ای و لباسای گشاد کرمی

حتی آن خانم چادری که بد نگاهم کرد 

خانم هایی که لباس فرم سورمه ای و مقنعه پوشیده اند 

فروشنده های مترو که گاهی با صداشان دیوانه ات میکنند

جوی های بزرگ و پر آب بالا شهر

یا موش های درشت در جوب های لاغر پایین شهر

در تاریکی پیاده رو چشم بسته قدم میزنم

با صدای بلند اهنگ میخوانم

به ماه نصفه ی وسط اسمان خیره میشوم. لبخند میزنم و میگویم: میای باهم اشتی کنیم؟

ماه پشت میله های پل هوایی قایم میشود

نازش را میکشم

پشت یک ساختمان بلند قایم میشود 

سعید میگفت تهران دریاست. و من چه قدر این دریا را دوست دارم! 

مثل صدای راننده تاکسی که سر شانزده آذر داد میزند: کرج بیاوو!


±سنجاق شود به:کلیک

حالا دیشب نیم ساعت قدم زده ها:-D تا تو چش و چالتون فرو نکنه ول کن نیست:-D:|

عکس کاملا غیر حرفه ای رو هم از بالای همون پل هوایی مذکور گرفتم:-D
فدا سرت که غیر حرفه ایه بالام جان! فقط پاک باش خالص ناب
جمعه ۱۰ شهریور ۹۶ , ۱۷:۳۳ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
عالی بود صخره :)
اینی که میبینی همه چی همه جوره اش هست عالیه
هم متن تو عالیه، هم تهران :)
شلوغیش به دل نشینه
حتی گاو بازی های خیلیا هم به دل میشینه :)
ممنونم:)
به قول بهرام :_زندگی_نه سیاهه نه سفید
هم متن من مخلصه هم تهران:-D 
من دو ساعت داشتم فک میکردم وااا خاک عالم! مگه تو تهران هم گاوبازی انجام میشه؟[ورزش گاوبازی با این پارچه قرمزا]
یعنی در این حد از مرحله پرت:-D
تهران دوست داشتنی...
تهران جوگولو حتی:-D
از خیلی وقت پیشها دوست داشتم از این پستا بنویسم ولی هیچ وقت پیش نیومده بود .

خیلی خوب بود :)
رامین:) ظهر داشتم فکر میکردم رامین چرا چند روزه نیست


مخلصم
برعکس بیشتر ادما که از تهران بدشون میاد و میخوان که ازش برن بیرون من دیوونه‌ی تهران و شلوغیا و ترافیکشم ^_^ اصن عید که خلوت میشه یه جوریه :/ 
تهران رو با همین آلودگی‌هاش و معضلاتش میشه دیوونه بود ^___^ 
به این میگن عشق:-D 
به به:)
دلم پر کشید واسه اونجا 
چه کنم که خیلی وقته زیر درخت گردوی کوهستانم خاکش کردم ...
خاکش نکن نل جانم
بیا پیشم بریم کلی بگردیم 
انقلاب،هفت حوض،دربند
بیااااا دیگه:(
تهران شهر عجیبیه ... بیرون ازش دلتنگی ... داخلش هم . شاید هم فقط خیلی خیلی بزرگه.
شاید:) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan