آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

ارتفاع خیلی زیاده

تا کمر از پنجره دولا شده بود. نه!بمان هنوز! 

مستاصل توی چهارچوب در قفل شده بودم. توان هیچ حرکتی نداشتم. 

دوباره با فریاد و بغض گفت:نه بمان هنوز! 

زور میزدم قدم از قدم بردارم. زور میزدم دست هایم را دور کمرش حلقه کنم و بکشمش داخل! ارتفاع خیلی زیاده! ادم اگر از طبقه اخر یک برج۲۲ طبقه ای بیفتد…

انگار رویم  بختک افتاده باشد! خشکم زده بود. 

خودش را بیشتر توی قاب پنجره فرو کرد! سردی چیزی را وسط دو کتفم حس کردم. چیزی ارام ارام بدنم را میدرید. 

هنوز همانجا بود! توی قاب پنجره! 

من که خودم امده بودم! با پاهای خودم! درست پشت سرش ایستاده بودم! پس چرا هی داد میکشید "بمان هنوز! "

یکهو انگار مطلب مهمی یادم افتاده باشد به سمتش دویدم. دست هایم را باز کردم تا در اغوش بگیرمش. تا بیارمش داخل! بیرون سرد بود! ارتفاع زیاد بود! سرما میخورد! اگر از این بالا می افتاد…!؟

دست هایم را دور کمرش حلقه کردم؛دست هایم از هوا رد شد. دوباره و دوباره و دوباره!

سرم را از پنجره بیرون بردم.چیزی آن پایین نبود! فریاد زدم نه!بمان هنوز!  

    تا کمر از پنجره دولا شده بود. نه!بمان هنوز! 

مستاصل توی چهارچوب در قفل شده بودم. توان هیچ حرکتی نداشتم

دوباره با فریاد و بغض گفت:نه بمان هنوز! 

پیوست به:
۱_ سبک نگارش عزیزدل،رسول  
۲_ اهنگ ارتفاع خیلی زیاده دایان
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan