آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

ابر میبارد و او مینالد

خب واقعیت اینه که من هر حالی دارم به جز خوب!

پارسال پاییز که دنبال مربی میگشتم و میخواستم بریک دنس رو شروع کنم تمام انرژیم از بین رفت! 

حالا حتی رمق ندارم به یه باشگاه زنگ بزنم و فقط بپرسم trx دارن یا نه!

ما بریک دنسرها اجازه نداریم بدن سازی با دستگاه رو انجام بدیم. در حقیقت کسی در سطح من چنین اجازه ای نداره. اگر کمی سهل انگاری کنیم ممکنه انعطافمون از بین بره و این برای من یعنی مرگ!

از اول مرداد که برنامه ورزشیم بهم خورد بخش اعظمی از اعصابم رو از دست دادم. 

همه چیز خوب بود! من هفته ای ۵ساعت زیر نظر مربی ورزش میکردم و یهومرداد! بوووووم! گند زد به همه چی!

خب! اینجا چی داریم؟ من سرماخوردم! عطسه میکنم،ابریزش بینی دارم و گاهی احساس تب و لرز هم داشتم! خب من سرماخوردم! 

یک ساله که ویتامین دی مصرف میکنم

هفته پیش که ازمایش دادم 

ویتامین ب و روی سولفات هم به فولیک اسید اضافه شد!

نفرت انگیزه! 

من طاقت این حجم از ضعف جسمی رو ندارم. من نمیتونم ببینم سرما خوردم یا ویتامین مصرف میکنم! 

من نمیتونم ببینم نصف موهام ریخته! نمیتونم ببینم موهای نازنینم دارن از دست میرن! 

فشار فشار فشار! فکر به تنها رویای زندگیم و اینکه چه قدر محقق کردنش سخته!

زندگی که نکبت از سر و کولش بالا میره و این منم که در اتاق نسی رو میبندم و میگم خدایا؟شاشیدی با این خلقتت

صبحونه و شامی که خورده نمیشن و ناهار هایی که به تنهایی تو اتاق سرو میشه

دعوا و بچه بازی های همیشگی بزرگ ترها! 

بی خوابی! اه خدایا بی خوابی! کسی که ساعت نه شب میخوابید حالا از ۹ تا ۱ تلاش میکنه تا بخوابه 

سامان میگه هر غلطی میکنی بکن فقط شبا گریه نکن! صبحش با صدایی مواجه میشیم که از گلو خارج نمیشه و سری که درد میکنه

نمیشه سامان! ادم هر چه قدر هم کل روز وانمود کنه "اوری ثینگ ایز اوکی"

شب که برمیگردی به این تخت لعنتی 

شب که به دیوار کنار دستت نگاه میکنی 

شب که صدای تیک تاک ساعت بولد میشه 

دیگه نمیشه ساکت موند. 

به هر حال این که من تو این سن این همه ویتامین و کوفت و زهرمار بخورم و موهایی که دارم از غمشون دق میکنم برای ساعات طولانی عر زدن کافی هستن. 

گرچه حتی رمق یه گریه از ته دل هم نیست


پ.ن:مامان اینا پنج شنبه میرن همدان. از فرهاد خواهش کردم تهران بمونه. و من نرم. حوصله سفر رفتن ندارم 

الان علاوه بر حس یک موجود ضعیف، حس میکنم یک افسرده ی بق کرده گوشه خونه هم هستم!

خب حالا چیکار کنیم؟ هوم؟ بشینیم غصه بخوریم و به زمین و زمان و خدا و پیغمبر بد و بیراه بگیم؟ 
حالا باید چیکار کنیم پسر؟ باید یکم دیگه طاقت بیاریم نه؟ 
باید بگردیم دنبال باشگاه
باید بپذیریم که سوپرمن نیستیم! که ماهم سرما میخوریم! که هر انسانی ممکنه در یه برهه ای از زندگیش ریزش مو داشته باشه! که تو غول چراغ جادو نیستی که قوی ترین باشی ومریض نشی و ویتامین مصرف نکنی 
خب حالا همه اینها؛ اتفاقاتی هستن که پیش اومدن! اتفاق افتادن!
حالاچیکار کنیم صخی؟ میخوای به خاطر اینکه سرکارخانم سرما خوردن خودکشی کنیم؟ هوم؟ 
یکم اروم بگیر! یکم شل کن 
یاس چی میگه؟ مشتی بس کن! به مولا سکته میکنی؟
شب به خیر سامان:)
مرسی پسر
قربون اون دلت 
صخی گاهی وقتا لازمه اوم استراحت کنه گاهی ادم ضعیف میشی به جای گریه و غصه سعی کن بخوابی فکرای بیخود نکن سرتو گرم کن برای من این وقت یک سال شد یک سال کامل هیچی نمیفهمیدم خودمو گم کرده بودم یک سال بیحس و بی رمق بودم بی انگیزه ورزشی که جونم لهش بیته بودمو ول کردم شنامو ول کردم الان الان قدرت جسمیم ندادم ولی باورت میشه بعد از این یه سال تازه از پریشب احساس کردم جون گرفت احساس کردم شدم همون شیرین‌قدیم حسم دیگه بد نیست توی دلم سرم فکر بد نیست 
به خودم اومدم دوباره 
نمیگم توام یه سال بیوفت از زندگی ولی میگم انرزیای منفیو دور کن یه مدت استراحت بده به خودت دمای منفیو ا زندگیت بیرون کن 
َشبا گریه نکن فقط بخواب همدانم برو به نظرم خودش یه جور استراحته
چرا انقد خوبی شیرین؟:) 
بهتر میشم:) 
±نه دیگه الان بگم میام ثبات شخصیت خودمو میبرم زیر سوال! یه عمری میکوبن تو سرم که تو تصمیم گیری بلد نیستی:| 
میدونی من خیلی آدم خدایی و اینا نیستما اما همیشه هر اتفاقی میفته یه حکمتی توش هست
نمیگم که آروم تر بشی که نمیشی
میگم که به آینده امیدوارتر باشی
مرسی:)
منم همینجور  همه میگفتن تصمیم گیری بلد نیستی نمیتونی یه کاریو تموم کنی منم اصلا بهت نمیگم ولش کن چون سست میشی ولی میگم یه مدت کوچیک به فکرت استراحت بده که بفمی کجای این زندگی واسه همین میگم که مسافرتو برو ادم جیگرش حال میاد مخصوصا عار علیصدر
شیرین نگو علیصدر جیگرم کباب میشه:((( همیییشه دوستداشتم برم:( من تا الان همدان نرفتم عاغا:( 
دیگه در این لحظه غرور و شخصیتم اجازه نمیده بگم منم میام:| 
از هر زاویه ای میبینم جمعه باشگاه رفتن مهم تره تا پنج شنبه سفر رفتن:-D
[و باشگاه شاه کلید همه بدبختی هاست]
حالا اصن گوربابای همه چی
کاش یهو تو ظاهر شی 
بغلم کنی و من تو وسعت بازوهات برای همیشه غیب شم

±سینا حجازی میخونه:
به خدا بی تو نمیشه این روزارو سر کرد 
دیوونه میشم نباشی 
دیوونه برگرد
عاشقت،
مریض بود مریضه مریض میمونه بازم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan