آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

مث چراهای تو و چطوری من

صبح از خواب بیدار میشوی 

حساب میکنی که از یازده و تا هشت؟ ها پس نه ساعت خوابیده ام. فتبارک الله 

وبلاگ خواندنت که تمام میشود تازه به خودت میگویی دیروز! دیروز چه روزی بود!

خودم هم باورم نمیشد کاوه زنگ بزند و من بیخیال همانجور که دارد حرف میزند پست بنویسم،قرص هایم را بخورم و...!

باورم نمیشد موقع شنیدن صدایش لب هایم از نفرت بالا بروند 

باورم نمیشد انقدر راحت بتوانم صحبت کنم 

دلم خواست یک لحظه همانطور که دراز کشیده ام ساعدم را بگذارم روی پیشانی و محو صدایش شوم 

نشد! همانقدری که تظاهر به دوست نداشتن غیرممکن است تظاهر برای دوست داشتن هم! 

وسط همه ی اینها! فرهاد با گلدان سفالی گردالی نارنجی میرسد! 

از ذوق میمیرم. یکی از کاکتوس ها را میکارم. 

بعد باز کاوه هست. باز چرت و پرت گفتن هاش هست. چجور میشود انقدر پررو بود؟! فی الواقع چجور؟! 

ادم هایی هستند که اگر نباشند سخت میگذرد ، دیشب علیرضا این حکم را داشت 

 سعید 

فرهاد 

خیلی ها! انقدر گفتیم و خندیدیم که لپ هایم از خنده درد گرفت! 

دیشب به خنده گذشت و حالا کمی طول میکشد تا بفهمم دقیقا چه اتفاقی افتاده

به مرور تجزیه و تحلیل میشود و من بارها از خودم میپرسم

من بودم که با کاوه انجور حرف زدم؟! کدام نورون توی مغزم متلاشی شده که چیزی به نام علاقه یک شبه مرده؟ کدام سیمم اتصالی کرده که انقدر بی تفاوت شده ام؟ من بودم که انجور حرف زدم؟!

و بعد سورنا میخواند: من بودم که …من بودم که…من بودم که…


چه قدر این ورژنت رو دوستدارم صخی 
از این دل کندن های ابدیت لذت میبرم 
اره دیگه حاجی 
ابانی ها دو روی سکه بیشتر ندارن
یا خوب یا بد 
یا اره یا نه 
یا هستنننننننننن با همه وجود 
یا نییییییییستن با همه وجود 
خلاصه که خیلی عشقیم و اینا:-D
"نورون" رو خوب اومدی. یه وقتایی اصلا آدم خودشم نمیدونه عکس العمل هاش از کجا پیدا میشن.
ولی متاسفانه معادلات جبری هندسی مثلثاتی بین همین "نورون ها" و "زمان" و البته کاتالیزور "اعمال دیگر انسان ها" کاری می کنه که خودت نباشی. پوووفففففف... اول صبحی فیلسوفمون کردی... 
شایدم کاری میکنه که خود خود خووووودت باشی!:) 
جووووون^^ فیلسوف کی بووووودی شما ؟!^^
اوومممممممم... "خودت باشی"...........
واقعا صبح جمعه ای با این جواب فک پیاده کن تو باید دست به چونه توو افق محو شم شاید به نتیجه برسم... :))))


^^ :-***...
همه چیز تویه دختر لوس شنگول عاشق خلاصه نمیشه 
هممون یه غول خفته داریم و که در مواقع لازم یهو بیدار میشه و اون میتونه خود خود خود واقعنیمون باشه
باش حالا بابا:) وبلاگ ما افق نداره:) محو نشو :)

:**
جوووووووووون ب ب! غول خفته ی کی بودی تو؟! 
مرررررررگ:-D عمه تو مسخره کن :-D
غول خفته اتو قررربببووونننننننن :D

نشدیدم خب... :-* :)

غول خفته ام با احتیاط معصومه را میبوسد:-D 

^^
غول خفته اش را با عشق در آغوش میگیرد (البته با احتیاط) ... {پرده ها لطفا...} :DDDDDDD
از این غولای پشمالوی بزرررگ قهوه ایه:-D نگران بودم له شی که گفتم با احتیاط:-D 
چیلیک چیییلیک 
پرده ها را میکشد:-D 
شاسخینی ... :). (به جای افق پشت پرده محو می شود) ^^
^__________^ 
خوب میکند:-D
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan