آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

کاری نداری؟:)

کاری چیزی؟ فحشی؟ حرف نزده ای؟ تحسینی؟ تحقیری؟ تشکری؟ انتقادی؟ کینه ای؟ 

چیزی هست که نگفته باشید؟ 

چه نسبت به من، چه نسبت به این نارنجی خوابالود:) 

شناس یا ناشناس، میشنویم.

کارت دارم رفیق. طاقت نمیاری باور کن. 
اون شعره هست میگه نمیدونم چرا اهو موقع صید خوش اندام تر میشه و اینا 
همون اون سامان جان:) 
ای کن دو ایت ایف ای وانت. 
بمون و بنویس برامون :* زیاد توی مود واکنش نشون دادن نیستم اما میخونمت :) 
مشی:) [نگارنده لحظه ای لال میشود]
تنکس إ لات:) ^_^ 
بچه! من بزرگت کردم:) 
طاقت نمیاری. 
به جهنم! :) 
تو پیشنهاد بهتری داری؟[سرش درد میکند،حوصله بحث ندارد]
همیشه پیشنهاد بهتری هم داریم 
مثلا اینکه بیا بریم پیش کاکتوسا لش کنیم
یه لیوان چایی دبش بزنیم
و تا شب به هیچی فکر نکنیم زمان ایده های تازه داره
بزن بغل و صبور باش
سامان*_* کچ می ان یور کشه پیلیز3> /_\
چرا اون عطر کوفتی انقدر خوش بوعه؟ 
شاید چون جزو معدود عطراییه که بهش حساسیت نداری
یا شاید چون پر از خاطره های قدم زن دونفره و شیرینه
شاید چون هدیه از طرف کسیه که دوسش داری
شاید چون مارک روش یاد یه چیز قدیمی دوستداشتنی میندازتت
شاید چون اون بار که سر خیابون بغلش کردی این عطر رو زده بود 
شاید اون بار که از پشت کوله پشتیت رو گرفت و گفت"کجا روانی؟ مگه من میذارم تنها بری"این عطر رو زده بود!
و مطمعنا چون بوی همه لحظه های باهم بودنتون رو میده 
+بهرام❤️❤
ما دوست داریم...💋❤❤❤
ما همیشه از حضور گرم شما سپاسگزاریم:) 
نمیترسم _ سورنا 

شاید موند 
شاید رفت
شاید به تلخی عادت کرد
دوشنبه ۲ بهمن ۹۶ , ۱۹:۰۴ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
بازم مثل آواتارم نگات میکنم :/
چته مادر جان:-D ؟ تو داری بابا میشی محمد 
یکم تو رفتارات تجدید نظر کن:-D
من علاقه‌مندم یه بار در دنیای واقعی ببینمت در آینده که خب این ربطی به وبلاگت نداره ولی به نظرم باید می‌گفتمش :|
وااااااای خاک بر سرم:-D بیا ببین خب خواهرم*_______* 
چه قدر حس خوب میدین اخه:) 


+در ممجموع من پایه دیدارهای وبلاگی ام:) 
دوشنبه ۲ بهمن ۹۶ , ۱۹:۲۸ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
من دارم مامان میشم :/
اون المپیاده که داره بابا میشه
منو نگا؟ دهنت پسر:-D 
عامو من حتا اسمتو نمی‌دونم کجا بیام ببینمت؟ :)))
ولی ناموسا یه انقلاب باس بریم با هم 

+ شت کامنت بالایی =)))))
نیا خب:-D [ریز میخندد]
برییییییییم*___* 
[نلی،مای دییر بوی فرند، ایا اجازه دارم با عطیه برم انقلاب؟ ]


+بچه هامون یه دونه ان لعنتیا:-D 
جوجه جان:-D بخواب:)
ولی کاش تو حضور فیزیکی داشتی سامان 
دوسدارم بدونم چشمات چه رنگی میشدن؟:) 
قهوه ای بهت میاد که اونم گاوه ریده بهش:-D 
چشمات چه رنگیه لعنتی؟:)))))
شرابیه موهات چشات ابیه؟:-D 
نارنجی شو ندارین؟*____* ولی منصفا چشم نارنجی ترسناکه عا:-D
همین رنگ چشا خودم باش اصن:-D /_\ 
دوشنبه ۲ بهمن ۹۶ , ۲۰:۲۳ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
والا آقا تازه تو هم عمه نمیشی خاله میشی :/
عحححح-_- خاله نمیخوام-_- خاله بسه-_-
تموم رویاهامو تخریب کردی ممد:| 

نریا یه وقت صخره
بیا باهم بریم سفر
کجا بریم کجا بریم؟:)
کجا بریم بابا:-D 
ما که دیگه دادیم رفت تورو
چون زلف توعم جانا 
در عین پریشانی 

ولی صخی! بیا یه مدت کوتاه نکنیم یه خورده زلف پریشون ببینیم:| 
إمممممممممم! تااااا سال دیگه پاییز مثلا!؟ 

دوسیت داریم 
خاااااک عالم:-D 
ما مخلص همتوووونیم باباااا*_____*
مارا همه شب نمیبرد خواب سامان جان
بروووو:-D
وای صخی بیا بغلم
منم میمییرم واسه نارنجی :))
شما انقئ ماهی که جز دوست داشتن  راهی نمیزاری :***
وییییی^_____* 
کامان پری/___________\

داریم اخه رنگ عشق تر از نارنجی؟:) 
وای خاک عالم خط اخر:-D 
نه والا ، هرچی بود گفتیم
بیا ماچت کنیم به این بهونه:دی
خوب شدین گفتین:-D والا با اون تصوراتتون
بیاااااااا اینجا ببینمتتتتت/______________\ :******
روحیه پر شر و شورتو دوس دارم ^_^
مخلصییییم:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan