آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

and you know too

تو میدونی سم. تو میدونی که من هیچ چیزی برای چنگ انداختن بهش ندارم! هیچی اونقدر قدرتمند نیست که بهم ثابت کنه زندگی ارزش ادامه دادن و خوب ادامه دادن رو داره. 

من یه تک سوار ایستاده تو طوفانم که دستش به هیچ جا بند نیس! 

برا همین کمتر پا رو دم من میذاره! میدونه دروغ نمیگم! میدونه هر ان ممکنه برم و بعد حتی جنازمم بهشون نرسه! 

من دستم به جایی بند نیست! دلم به چیزی قرص نیس! و اون میدونه ادمای شبیه من قدرت هر نابودکردنی رو دارن. 

تو هم میدونی سم. 

امیدوارم این پست رو هنگامی که یه جعبه سم تو دستته و داری خطاب بهش این چیزا رو میگی ننوشته باشی! 
و امیدوارم البته پسته خیلی جدی نباشه چون با این کامنت گمون نکنم خیلی وجهه خوبی داشته باشم در اون صورت :/ دی:
رسوووووووول:-D نگا نگا:) جعبه سم؟:-D جعبه مرگ موش مثلا؟
بروووووو! برو حااااجی! شما وجهه خوبت با این چیزا خراب نمیشه:) 
چون موی تو پیچیده بهم بخت سیاهم:) 
سم؟
صخی چخبره 
سامان هستند:)
نمیدونم لیمو…
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan