آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

یک + یاوزده

زنگ در را میزنند. دوستدارم سهیل باشد و بگوید"میای بریم ترقه بازی؟"

سهیل نیست. دلم میگیرد. دل لعنتی ام خیلی راحت میگیرد! 

هان! تا الان از دیدن یک بالن ارزو قرمز که پرواز کنان و پر حرارت از جلوی پنجره اتاقتان میگذرد دلگیر شده اید؟

مامان با چه ذوقی گفت " برو دم پنجره بیرونو نگاه کن!"

من از دیدن یک بالن ارزوی قرمز دلم میگیرد! 

هوا بهاری ست و زندگی ام روی گلوله گلوله برف های نباریده قل میخورد. 

به معنای واقعی کلمه دارم هیچ کاری نکردن را میبلعم! 

لش! حالم خوب نیست. فقط میدانم خوب نیستم. 

صبح میخواستم بروم دفتر ناظم. بگویم بابت دیر کردن هایم دعوایم کن! دلم یک نفر را میخواهد که صداش را بیندازد روی سرش و عربده بکشد! یک نفر که توی مغزم فرو کند باید تکانی بخورم! دلم یک فریاد تلنگر امیز میخواهد که وظایف روزانه یادم بیفتد! که تکان بخور دختر! چرا منجمد شده ای؟ 

دلم… [نفس عمیق]


۱:موهایش را که میبندد عجیب تر عاشقش میشوم. لعنت. 


۲:درد مرگ پدر نبود! مرد بی پدر بود. 

فرهاد زنگ زده. خاموش بوده ام. تف به این اپراتورها که تماس های بی پاسخت را پیامک میکنند. حوصله ام نمیکشد زنگش بزنم. 

محض رضای خدا شما بگویید میدانید که چه قدر از تماس تلفنی بیزارم!

روز مادر کی بود؟ از همان روز تا به حال با خودم درگیرم با مادربزرگ تماس بگیرم! جانم بالا می اید قشنگ! 


۳:فکر مغزم را میجود. از اینده ی رو هوا بیزارم! از بی هدفی و سردرگمی! سامان مدام میگوید فقط احساس سردرگمی نکن ! 

میگویم سخته

میگوید تا الان کجای زندگیمون راحت بوده؟


۴: بگویم چه قدر حوصله ی انجام هیچ کاری ندارم؟ انقدر که حوصله ندارم هری پاتر ببینم، کتاب نصفه ام را ادامه دهم، یا صبح ها بیدار شوم و زندگی کنم!

حالا درس خواندن و تمیزکاری و ورزش و اینها پیشکش!


۵:عکس میفرستمش 

میگذارد پروفایل 

عاشق نشمش نکبتو؟

۵پیریم: ویس میفرستند که گلدونت انقد عشقه! هر شب نصف استکان ابش میدم! 

نمیرم از ذوق؟


۶:بدون من داره زندگیشو میکنه 

به هیچ جاشم نیستم 

ادم وقتی به اینا فک میکنه خودش خندش میگیره حتی! 


۷:بچه که بودم 

یه درخت رو به روی خونمون بود که خیلی دوسش داشتم. یادم نمیاد چرا دوسش داشتم ولی درخته مثل دوستم بود! 

یه روز صدای أره اومد. از تراس نگاه کردم و دیدم یه اقایی داره درختمو قطع میکنه ! ۱

به مامان گفتم! گفت "برو تو تراس! به اقاهه بگو درختتو قطع نکنه!"

رفتم! داد هم زدم! یادم نمیاد چی گفتم ولی جوابمو داد! یه چیزی تو مایه های "برو بینیم بابا بچه!"

مطمعنم با همه وجود داد زدم چون فاصله زیاد بود و همین که جوابم رو داده یعنی داد زده بودم! 

مامان رو دوستدارم. درسایی که بهم یاد داده رو دوستدارم.

یادم می مونه اعتراض رو کجا یاد گرفتم



۸:بین بوی خوب فضا و نوشتن پست هام ارتباط زیادی هست. 


۹:میخچه پایم خیلی خیلی عمیق شده. محل سگ هم نمیدمش! عنتر عوضی!


۱۰:با پست اقای بنایی یادم افتاد اخر هرسال، یک جمع بندی کلی از سالی که گذشت یادداشت میکنم. از اتفاق ها، تلخی ها، شادی ها، خنده ها! 

نود و شش انقدر عجیب بود که به تنهایی هزار سال است! این اخری هم که به قول ابی اخرین ضربه را محکم تر زد! [مثلا من با نمکم]

مثلا اگر زندگی ما را ورق بزنی به جز زخم و خنجر و خون چه میبینی؟ 

خیلی هم لزومی نمیبینم خلاصه ای از سالی که گذشت_ دارد میگذرد_ بنویسم!


۱۱:چهارشنبه سوری که هیچ! من حتی ذره ای فاز عید هم ندارم! 

اعوذ بالسامان من الشر الشیطان اللشینگ! 



نوشتن پست بیشتر از یک ساعت زمان برده 
وسطاش تلفن خونه زنگ خورده
تو بسته کردن سبزی به مامان کمک کردیم
موبایلم زنگ خورده
مامان صدام کرده
پیوسته نبودن سبک نوشتار پست رو بر من ببخشایید
ناخن هایم بلند شده اند
دارم میمیرم از ذوق فردا که لاک زرد و بنفش میزنم !

پس فردا سریال مورد علاقه ام را دارد

امیدوارم شنبه به باشگاه بروم

کاش تا قبل از عید این کتاب را تمام کرده باشم


وای صخی مررسی ! فکر میکردم مریضم :-D منم از تماس تلفنی بیزارم و شاید از ۱۰۰تا تماس دوتاشو جواب بدم!! در این حد 

درد نداره میخچه؟ من دیدم با ناخنگیر کندنش هی رسیده به عمق خوب شده ! یا پیازدرمانی! از عمل که بهتره :-(
چرا واقعا؟ چتونه اصن هی زنگ میزنین؟-_- ایش! 
حالا من اگر گوشیم روشن باشه و حواسم باشه معمولا جواب میدم! ولییییی اصلا لذت نمیبرم تلفن جواب بدم یا تلفن بزنم! عذاب میکشم گاها:| و بعضا چنان وحشیانه میگم بلهههههه
فرد پشت خط یه چند ثانیه سکوت میکنه:|


چرا گاهی وقتی پامو جوری میذارم که به اون قسمت فشار میاد درد داره
واقعا؟ دکتر یه چیزایی گفته بود با ناخن گیر باهاش ور بروها! تف بر گشادیسم:|
واقعا الان عمل با این سطح انرژی پایبن و حال و وضع لشم عمل رو ترجیح میدم[او یک عدد ترسوی لوس است و اینکه عمل را ترجیح میدهد برای بیان اوج فاجعه کافیست]
یعنی فقط شماره‌ی 9! صخره رو اینطوری می‌شناسم! به سختی‌های زندگی هم محل سگ نده :)
وی لبخند عجیبی میزند سپس قیافه ای"ای بابا شرمنده مون کردین" طور به خودش میگیرد
نوشتی سهیل و من با خوندنش یه لحظه هنگ کردم و داشتم نسبت بهش ری‌اکشن نشون می‌دادم. :))

منم با تلفن نمی‌‌تونم. همیشه‌ی خدا گوشیم سایلنته و یه عده گله‌مندن که ما کارت داریم هیچ‌وقت برنمی‌داری گوشیتو.

آخ آخ این حال و هوای عید واسه‌م دو ساله که کلا گم شده و حتا ذره‌ای ازش حس نمی‌کنم!
رییی اکشن حالا چرا:-D؟ سهیل طفلک:-D :)))

مرررررسی که هستین عاغا! احساس تنهایی نمیکنم:-D


روزای بهتر میان:) 
من عاشق زنگ زدن و تماس تلفنی و اینام!چجوری دوسش نداری؟!
حرف زدن با آدم دور دوری که شرایط دیدنشو نداری لذتبخشه...نیس؟!
نمیدونم شایدم نیس واقعا!اصن این ویس تلگرام برکتو از همه چی برده!:))

کاش نزدیک بودیم خودم میبردمت ترقه بازی...کاش سهیل بودم میومدم دنبالت!
وای مسی نمیدونمممم:( ببین من دوستای راه دور چندتایی دارما. با اینکه ماهی یکی دوبار در یک وقت معین که حال و حس ام سرجاشه زنگ بزنم به اونا و ساااعت ها گپ بزنیم اوکی ام! ولیییی به جز این مورد اصلاااااااا اصلا علاقه ای ندارم!

میشه بیای؟:( سوار بر اسب سپید پیلیز
چون که یکی از شخصیت.های درونم اسمش سهیله. از بقیه‌ی شخصیت‌هام هم پررنگ‌تره حضورش :))
چرا همتون شخصیت درون دارین؟ :(
سامان بساطتو جم کن برو داداچ:|
=))) کجا بره بابا بیاد آشنا شن با هم بلکه رفیق شدن

[طرف چپ لبش را پایین میدهد و قیافه چمیدونم والایی به خودش میگیرد]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan