آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

که او و کاکتوس هایش باهم.

کاکتوس هایم دارند یکی یکی میمیرند. 

شب میخوابم و صبح با لاشه ی گیاهی مواجه میشم که تا دیروز سالم بود! 

سالها بعد در تاریخ مینویسند، کاکتوس هایش از غم او دق کردند و دانه دانه مردند. 

باورت میشه برا منم اتفاق افتاده کاکتوسام یکی یکی خشکیدن 
فقط اوناییش که پیش خودم نبودن سالم موندن 
وقتی میدیدم دیگه خراب شدن گلام از خودم بدم میومد میگفتم حتی عرصه نداری از گلات مراقبت کنی
الای من بگررررردمت خب ! تازشم! تو کلی عم با عرضه ای بابا! 
بعضی وقتا پیش میاد دیگه کاریش نمیشه کرد 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan