آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

کمی این طرف و ان طرف

پسر کاکتوس فروش ایستگاه سرسبز، پشت سرم ایستاده. میگه:چه مدل موی پسرونه قشنگی داره .

از دوستم خداحافظی میکنم و برمیگردم تا طبق غریزه به کاکتوسا نگاه کنم. پسره میگه داشتم از مدل موی شما تعریف میکردم

خشک و جدی میگم ممنون لطف دارید. میگه اجازه بدین براتون توضیح بدم 

من: قصد خرید ندارم مزاحم وقتتون نمیشم

توضیحاتشو میده و میگه همین! اینا بچه های من و عزیزای منن

خیلی جدی میگم خدا حفظشون کنه

اون: خدا شمارم برا دوست پسرتون حفظ کنه

سرمو میندازم پایین و میرم 

هر چی پسر خوب بچه مثبت دیدیم شست برد پایین:| خلقت خدا:| 



۲:دارم میرم خونه خواهرم. دم پله برقی ایستادم و دستم پر از وسیله است. شالم میفته. گرچه دستم پره ولی در کل خیلی هم اهمیت نمیدم. یه پسر از کنارم رد میشه و خییییلی اروم میگه "شالت افتاد"

به نسی میگم خلقت خدا! پسرا چه مومن شدن حالا؟!:| افتاد که افتاد:|


۳:سپهر رو یادتونه؟ همبازی بچگیام بود. از اون پسر شر و شور بی ادبا! شیش هفت سالی میشد ندیده بودمش. انتظار داشتم هنوز مثل قبل باشه. و داشتم فکر میکردم الان که بریم خونه شون مامانامون میگن شما بچه ها برید تو اتاق بازی کنید

جدی جدی خودمو اماده کرده بودم بریم تو اتاقش یه دست منچی،مار پله ای،منوپولی ای، چیزی بزنیم حال کنیم

سپهر حتی نگاهمم نمیکرد! حتتتتتی باهام دست نداد!!! اسمم رو نگفت و منو مخاطب حرفاش قرار نمیداد! 

تا اومدیم بیرون به مامان گفتم وا سپهر چرا همچین میکرد؟!:| 

به من چه که قدت شده صد و هفتاد_هشتاد_نمیدونم چند! 

خره تو توی ذهن من همونی هستی که مامانت از شب ادراری هات مینالید:| حالا برا من ادا … ! استغفرالله!



۴:دارم پیاز پوست میکنم و اشک میریزم. یادم میفته دیشب داشتیم با علیرضا در مورد اینکه چه قدر پیاز پوست کندن سخته حرف میزدیم

دارم از خیابون رد میشم و یادم میفته علیرضا و سارا چجوری میگفتن روح منی خمینی بت شکنی خمینی 

غش میکنم از خنده

از بغل مغازه کله پاچه فروشی رد میشم و میبینم نوشته "جمعه ها حلیم موجود است"

یادتون میفتم 

بچا؟ دمتون گرم که هستید 

بدون شما سخت میگذشت 

مرسی بابت همه چی


۵:صبحی دیدم نمیشه همینجوری لش کرد. دلم یه چیز جدید میخواست. یادم افتاد طبقه بالای کمد تو یه کارتون دار گلیم و میل بافتنی و کاموا دارم! نشستم رو صندلی رو به روی پنجره. موزیک گذاشتم و بافتم و بافتم! اون لحظه ها که سراسر ارامش بود داشتم فکر میکردم کاش طبقه بالای کمد همه ادما یه چیز حال خوب کن ته یه کارتن قدیمی باشه! 

بالاخره مهرگل رو ساختم:) دامن و بدنش رو از قبل درست کرده بودم. بقیه شو کامل کردم

مرسی که اومدی مهرگل! 

هیچ رقمه نمیتونستم بپذیرم تابستون قشنگم تموم شده 

مرسی که اومدن پاییز رو برام شیرین کردی! 

بین همه پیامبرا جرجیس 😐
بین همه خاطرات پیاز 😐
خاطره گذاشتم برات جیییگرت حال بیاد

+بگم این ریگی کش یه ریگی به کفشش هست خوبه؟! بگمممممم؟!
آبرو برامون نذاشت این اسرائیل :|
نووووش جاااااااااآن:-D
صخی:-D نخ دست مهرگل رو کوتاه نکردی:-D عاشقتم ینی
خابالا:-D
یعنی هر سه شماره سه مدل متفاوت بودنا، ولی همشون یه جووووری، یعنی ادم میگیه اینا یه چیزیشون میشه جدا:)))

فقط خاطره پیاز=)))
هموووووون! گاهی واقعا از این حجم تفاوت ادما کف میکنم! 
واااقعا همه شون یه چیزیشون میشه

:-D خب همین تو ذهنم بود عاغا:-D 
میخوام بگم چه در اشک ریزان پیاز 
چه در خنده های میان خیابان
شما با منید:-D
(((:چه قشنگ شده صخی
مهرگل رو میگی؟^^
قابل نداره ها:))))
:)))))
لبخندهای فراوان بر بین هایتمان:)
کامنتا میاد؟
یعنی تو یه جوری بیان بیان میکنی یکی ندونه فکر میکنه تو پنلت جز خودت از بقیه هم کامنت داری:|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan