آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

پیشی!

داشتم از مدرسه برمیگشتم. برای اولین بار تو این دو هفته اتفاقی از توی پارک رد شدم. دیدم تو یه سطل زباله_از این بیضی شکلا_ یه گربه داره اینور اونور میکنه. 

دقت که کردم دیدم سرش تو یه دبه ماست کوچیک گیر کرده! 

گفتم شاید بازیشه! راهمو کشیدم و با خنده رد شدم ولی بعد برگشتم. نگاه کردم دیدم نه جدی جدی داره تقلا میکنه کله شو از اون تو در بیاره! 

یواش ته سطل رو گرفتم و یه کله ی کوچولوی سفید مشکی با چشمای سبز ازش اومد بیرون! خودشو تکون داد تا ماستا رو بپاچه اینور اونور:)

خندیدم و گفتم خنگول^^ سطلو گذاشتم کنارش و رفتم. 

حالا ذهنم درگیره که اگه من از همون مسیر همیشگی میرفتم و از پارک رد نمیشدم؟! 

اگه بی تفاوت رد میشدم؟! 

اگه فردا صبح رفتگر یه جنازه ی بچه گربه توی زباله ها میدید؟!

اگه خفه میشد!؟!

حواسمون به کارامون باشه. حواسمون به حیوونا باشه.گاهی انقدری ضعیفن که به فشار انگشتای ما روی یه تیکه پلاستیک به نام سطل ماست نیاز دارن!

لطفا زباله هامون رو توی کیسه بذاریم و بعد تو سطل زباله قرار بدیم. 

دوشنبه ۱۷ مهر ۹۶ , ۱۵:۱۳ mina ـــــــــــــــــ
قلم زیبا و دلنشینی دارید لبخند رو رو لبام اورد و تفکر رو نیز...

پایدار باشید
سپاس 
خوش اومدین

موتوشکر:)
الان فکر کردم اگه من جای تو بودم چی میشد؟؟ :|

چی میشد؟:)
من از گربه میترسم، نمیتونم نزدیکش بشم.
پس احتمالا تو از همون مسیر همیشگیت میرفتی و هیچوقت از پارک رد نمیشدی:) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan