آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

پاتروناس ها

۱:این شکلی که حول و حوش ساعت دوازده نیمه شب، یه نفر از پشت تلفن میگفت:درست میشه

و من میگفتم:درست میشه بابا

و اون میگفت:درست میشه

و این دیالوگ n بار تکرار شد. انقدر که تهش من با یه بازدم عمیق خندیدم. 

مدت زمان زنده ماندن با یاداوردی این لحظه:شش ماه. 

(با همین خاطره میشه شش ماه زنده موند)


۲:تهش وقتی میخواستم قطع کنم با ذوق غیرقابل وصفی میگم اسمشو میگم و میگه جانم! بعد میگم نه هیچی بابا! ذوقم بود! 

مدت زمان زنده ماندن:چهار روز


۳:یه قلب بزرگ کشیده لب ساحل و همون عبارت همیشگیمون رو وسطش نوشته. تو تاریکی شب برام عکسشو فرستاده 

مدت زمان زنده ماندن:یک ماه


۴:شما احتمالا از این عکس چیز زیادی دستگیرتون نمیشه. ولی یه نفر اون سر دنیا هست که با دیدنش برام مینویسه:میشه انقدر دلبر نخندی عشق من؟ 

مدت زنده ماندن:یک سال


۵:یه ویس ریکورد شده از قبل برام میاد و عنوانش اینه:برای ساجو

مدت زنده ماندن:چهار ماه


۶:شبی که انگشتر یادگاریش رو دستم کردم و دلم خیلی براش تنگه روی گوشیم میس کال میافته:بهرام

مدت زمان زنده ماندن:سه ماه


۷:تو مخاطبای تلگرامم، عکسم روی پروفایل سه نفر بود! مامان، نازی، مری. 

مدت زمان زنده ماندن:یک هفته


پ.ن۴:نمیدونم چرا بهم ریخته بودن موها توی عکس ها رو دوستدارم. 
همانگونه که مشاهده میکنید، در مواردی حتی از قصد به این حالت درشون میارم. 
یسسس! تو یادت بود کامنت مال خودته! 
دیالوگ:
_من نمیدونم تو چه اصراری داری؟
_من خودمم نمیدونم بابا. 
کامنت از نلی

مدت زمان زنده ماندن : بیست سال
یعنی خااااااعک بر اون حجم خودشیفتگی تون لعنتیا:)))) 
خوندن آرشیو بیان

1 سال :)
خوشا به حال انان که همچین موهبتی دارند:)
همه پست جدیداتو خوندم :) چیکارش داری لوسی رو بزار بنویسه ۲۴ ساعت که درس نمیخونی بزار لوسی یه حرکاتی بزنه ما هم به یه امیدی وبلاگمونو باز کنیم بلکه ستاره روشنی ببینیم. بخونیم و از احوالاتت باخبرباشیم. سخت نگیر. مشاور مدرسمون سال کنکور میگفت یک دونه حداقل یک دوووونه دلخوشی و تفریح برا خودتون بزارید.
حالا یه بغل گنده بده بیادکه مزه‌ی بغلات تو نمایشگاه کتاب وقتی خیس بارون بودیم و تو ایستگاه مترو و دم اون کافهه با یاسی و تو اتوبوس بی‌آر‌تی یادم بیاد :)
ببین کی اینجااااااااااااس؟ ای عشقققققق، چطوری توووو؟:)
دیگه اصن از بس مخاطب در این مدت اصرار کرده من احساس دین میکنم نسبت به ستاره های شما:-D 
ماچ به مشاور مدرسه تون در مقابل فاک کبیر به مشاور مدرسه مون:| خیلی دوستدارم ببینمت و یک ساعت بی وقفه از این مردک بیشعور بد بگم و تو در نقش یک روانشناس همش تایید کنی که اره واقعا! این شترمرغ هیچی حالیش نبوده! 
اخیش! به کار بردن فعل ماضی اخر جمله قبل لذتبخش بود:| 
یعنی بند اخر کامنتت پتانسیل بغض و لبخند و اشک داره! عرررررر! 
اصن پاشین هممون جمع کنیم خودمونو برنامه بذاریم بریم یه وری! ریدم دهن کنکور و کتاب باهم:| با بچه ها هماهنگ کن ساعت و ادرسشو بفرس [الکی مثلا منم میام:| ولی جدیا دلم تنگ شده! تو یه حالت حالا ببینم تا اون موقع میشه مخ مامان اینا و اقا سامان رو زد طوری میتونیم امید ببندیم ]
پسر چاپ هری پاتر تو از مال منم قدیمی‌تره که! چند سالت بود وقتی خریدیش؟! پنج سال؟ :))
وای وای وای عطیه!:) این داستان داره! در واقع اینا داستان دارن! 
اینجوری کیف نمیده تعریف کردنش! برا تو حرف زدن باید همون همزمان با اب هندونه خوردن و خندیدن رو در رو باشه! #مصطفی:))))) 
ولی دفعه بعد که دیدمت، حتما حتما حتما یادم بنداز اینو برات تعریف کنم:-D 

آره مردک قد چغندرم بارش نبووووووددد 😁 
بچه بشین سرجات نقشه نکش 
کنکور بده بعد همه جوره درخدمتیم صدای والده محترمه رو هم درررررر نییییاااار  😂😂😊 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan