آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

ولی همون یه تکون زیر چشامو گود کرده

با سامان قدم میزدیم. قدم زدن که نمیشه گفت. دوازده ظهر، کلاه کپ رو تا ابروهات میکشی پایین با قدم های بلند و تند. خیلی خیلی تند!

خب دیگه قدم زدن من این مدلیه!

گفتم ولی سامان میدونی؟ هنوز مطمعنم باید این زندگی رو ادامه بدم. هنوز هدفم همون قدر با ارزشه! 

گفت اره! تو همون ادمی صخی. فقط اعتقاداتت ۱۸۰ درجه تغییر کرده. 

یادته بچه بودیم با کامپیوتر نقاشی میکشیدیم؟ یه خط صاف رو تصور کن که داره بالایی میره. یهو یه تکون میخوره.یکم میره اونور تر ولی بازم بالایی میره! 


چنگ میندازم،به هدف هام، به پدرم، و به خودم! باید بالایی رفت! باید زنده موند…

*پدرم: هیپ هاپ
پدرم پدرم میکنی امروز مث یه مرد تمرین کنیا:)
حتی فکرِ بیخیالِ افسانه ی شخصیت شدن هم نزنه به سرت 
کسی که کیمیاگر رو بخونه نباید حتی بش فک کنه
بهههههههههههه بههههههههههههه:)
کتابا ادمارو بهم نزدیک میکنن^^
مرسی پدر :)
واقعاااااا!حضرت هیپ هاپم^^
صخی تو پای کدوم داستان آناگاولدا - دوست داشتم کسی ... - زار زده بودی ؟
سالها
زار زدم هیچی! به علت زار زادن دیر رسیدم باشگاه رو بگو:-D
نیلی ادرس میدی یا ادرست کنم؟ 
نموخوام:-D ادرس نمیده:-D فققققققققط صخی:-D 
[نل جانم به بعار بده:-D حژ عاغامه]
جالبه
تنها داستانیش که خعلیییی بهم چسپید همون بود :)))
ولی گریه مو نتونس درآره :P
نوش جون:) خوبه که بت چسبید:) میگما نلی؟:) افتااااادی رو دور کتاب خوندنا^___^ :)))) دست راستت رو سر صخی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan