آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

هشتگ خواب ها

دوباره در هجوم خواب های کوچک و تکه پاره ای از زندگی ام هستم. 

از نگرانی های ریز و درشتم! از اینکه در کوچه یک بلوز کوتاه پوشیده ام و مادرم را توجیه میکنم که من، این منِ کوفتی را از سر راه نیاورده ام! خودم را دوست دارم! 

از اینکه بابا اهنگی گوش میدهد که همه حرف های دلش را میزند و چه قدر جگرم کباب میشود! 

این روزها انقدر از ریز و درشت خواب میبینم که یادم نمیماند کدام خواب است و کدام واقعیت! 

بعضا وقتی از خواب بیدار میشوم یادم نیست چه خواب دیده ام 

فقط، از فرط خستگی به کوفتگی رسیده ام! 

بعد در طول روز وقتی دارم دینی میخوانم یادم می افتد بابا چه گوش میداد و چه میگفت و من جگرم واقعا کباب است! 

یادم می افتد مغزم دارد از فکر منفجر میشود! 

یا یک بار هم که مثل امروز وقتی بیدار میشوم یادم است چه خوابی دیده ام، به خودم میگویم:واقعا نگران چنین چیزی هم هستی؟ بیخیال بابا! مسخره!

هشت ساعت خوابیدن و خواب دیدن شاید قابل تحمل باشد، ولی وقتی خواب های مزخرف و طولانی بعد از ظهر هم به ان اضافه میشود روانی میشوم!

لعنت به بهار! دارم روزی n ساعت مثل یک خرس گریزلی میخوابم و بگذارید بگویم دلم میسوزد که مغز بینوایم در خواب و بیداری ارامش ندارد! 

نکند حتی بعد از مرگ، توی قبرم زیر خروارها خاک، بازهم ذهن بینوایم در تشویش غوطه ور باشد و بعد با صدای دورگه از خواب بیدار شوم؟


+ چشم نزنم. انقدر حجم بدبختی این روزا بیشماره که کلا کاوه خر کی باشه اصن؟ من خواب دست تو دماغ کردن هم میبینم، خواب این بشر رو نه.  نهایت کاری که این روزا میکنم اینکه روزی صدبار،روزی هزار بار، روزی میلیارد بار خدارو بابت شانسی که اوردم شکر میکنم. 

شیش ماه پیش وقتی به زمین و زمان و بلندگوی مسجد بد و بیراه میگفتم، اگه کسی میگفت یه روز به خاطر این شانس طلایی خداروشکر میکنی ، چنان میزدم تو دهنش که دندوناش خرد شه!

ما همیشه همه چیزو نمیدونیم! در واقع ما هیچوقت همه چیزو نمیدونیم!

دمت گرم خدا. 

هشت ماه صخی. هشت ماه پیش. 
یه فازی ام که بریم کافه سیگار دود کنیم! 
یه فازی ام که دمت گرم. میدونم که نمیری. غلط میکنی بری:)
منم به معنای واقعی کلمه شب نمیخوابم، چون همش دارم فیلم می بینم انگار :/ صبح پا میشم یادم میاد دیشب یه ثانیه هم فارغ نبودم :/ باید دارو مصرف کنیم :؟
من نگرانم دارو مصرف کنیم بعد شب خواب ببینیم داریم دارو مصرف میکنیم:|

+یه بازنگری به پست داشته باش:-D مو به مو ادیت شد اقا:-D 
رنج همینه . باید با تمام وجود حسش کنی !

{ خطای ستارگان بخت ما }
کتاب را در لیستش یادداشت خواهد کرد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan