آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

نمیدونست خودش رو جا گذاشته که یه حسی تو قلبش میگه برگرد


۱:نمیدونم بعد چند روز سیمکارتم رو روشن میکنم و پیام میاد شما در تاریخ فلان تعداد یک تماس بی پاسخ از … 

شماره رو سیو ندارم. نگاه میکنم به پیامای بالاتر و میبینم بهرام هست. یواش میگم مهربون. 


۲:من اگه از این درگیری خارج بشم که اگزکلی اند کلیرلی میخوام در ادامه با زندگی مجازیم چیکار کنم، تک تک سلول های خاکستری مغزم عروسی میگیرن


۳:یه صدایی در درون میگه تو بین دوستات فرق میذاری. مثلا اینکه بهرام شماره جدیدت رو داره ولی نازی نه!

میگم:خفه شو. 

امروز صبح هم وقتی داشتم میرفتم مدرسه صدادار ولی اروم و کلافه گفتم:خفه شو بابا!

اره عزیزم! اره صدای درونی منفی! اره متضاد سامان! خفه شو.



۴:خواب ها منو بگا میدن! بگای گا! 

خواب میبینم بهم میگن امشب عروسیته! و من به شکم میخوابم کف زمین و زار میزنم که چرا؟! چرا به کسی که نمیشناختمش بله گفتم؟ من اینو نمیشناسم! دلم نمیخواد اسمش بیاد تو شناسنامم! اگه پس فردا طلاق بگیرم چی؟ بله بچه های گل توی خونه. محوریت اصلی خواب احتمالا ترس از طلاق بوده. 

و مرد ها! مردهای همیشه محکم حاضر در صحنه! اونجایی که توی خواب بابا در ادامه ی حرف های من گفت: حالا فعلا که باید بری. پاشو بریم همونجا یه جوری به عاقد میگیم به جای عقد بنویسه صیغه ای چیزی! نگران نباش بابا جان. یه کاریش میکنیم. 

و بله. گوه نه! اسهال و شاش بگیرند سر و کول دنیا را. مرسی. 



۵:یه بنده خدایی هم پیدا شده بود پستای من عصبیش میکرد میرفت وبلاگ خودش پست میذاشت میگفت ملت فلانن بهمانن! خب نخون عزیز من! نخون توله سگ! نخون کره خر! نخون ببعی مو گزگزی! چاقو گذاشتم زیر اون گلوی به زرزر اواز دهنده ات؟ بعضیا کی میخوان گورشونو از زندگی ما گم کنن واقعا؟


۶:(توضیح:پریسا دوسدختر کنونی کاوه است)

تو سررسیدم نوشتم که:

پریسا هم پینک فلوید گوش میده و رسول یونان میخونه و انگیزشی جمع میکنه و احتمالا بارون رو دوستداره و نفس میکشه و راه میره و میخنده و بعضی چیزها و کس هارو دوستداره. درست مثل من که دوستداشتم. 

شاید غصه الان من از دور باطل دنیا باشه. که حتی اگه تو هم از گمراهی در بیای یکی دیگه با مغز میافته تو اون گودال سیاه وهم انگیز! که انگار دنیا درست بشو نیست. و تو میدونی که من غصه میخورم سم. وقتی این عدالت عجیب و این قانون پایستگی حماقت رو میبینم! که گمراهی نابود نمیشه. فقط از صخی ای به پریسایی منتقل میشه. 

کاوه موزیکای پلی لیست منو گوش میده و تی شرت نارنجی میپوشه و موهاشو شونه میکنه و شاید همین امروز صبح درست مثل من گوشه چشم چپش یکم قی بسته باشه! 

این دنیا موهبت هاش رو برای خوبی ها ذخیره نمیکنه. یه بخشش یکسانی توی چشمای هرزه ی وحشیش داره. 

و بله ما هنوز انتظار داریم آدم بدها ولدمورت هایی باشند بدون دماغ! نه کاوه هایی با قی گوشه چشم چپ! 


۷:به سامان میگم باید یه سفر میرفتیم شمال. باید یه سر میرفتیم اجرای موسیقی زنده ببینیم! اصلا باید اردوی مشهد مدرسه رو اسم مینوشتیم. من یکم استراحت نیاز دارم. نه برا اینکه دارم خودمو میکشم و زحمت میکشم. نه! من برای فرار از فشار تلاش های نکرده ام، استراحت نیاز دارم. 


۸:و شما میدونید ریاضی فیزیک دشمن خونی من اند. 


۹:من هر چند وقت یه بار با خودم لج میکنم. مثل الان. 


۱۰:شاید دیگه نرم یوگا. دارم فکر میکنم یه کلاس هیپ هاپ چسکی این اطراف پیدا کنم. جهت یاداوری انچه در گذشته بودیم و بازگشت اعتماد به نفس. 


۱۱:همش یه چیزی داره منو میکشه. یکی داره درونم رو جر میده که یه زندگی منظم با ارامش کوفت درد داشته باشه

یکی هم داره از اون ور جر میده که بیاد وبلاگ و ب بطالت بگذرونه و چی و چی!

این وسط هم همینو کم دارم که بابا هی یاداوری کنه به کدوم خطت زنگ بزنم؟ ماشالا یه دونه دوتا شماره که عوض نمیکنی! 

بله دوستان بله. من ریدم. خوب شد؟ 



۱۲:یه لحظه به کامنتای احتمالی پست فکر کردم و غصه ام شد. تو رو خدا نیاید و ژست پیرفرزانه برامون نگیرید. مرسی 


۱۳:گوگوش تو مغزم داد میزنه:یکی از ما هنوزم رو به دریا

توی دنیای دیروزش اسیره…



۱۴:دوست مامانم زنگ زده، میگم مامان خونه نیست. من من میکنه بعد میگه اومد پیغام میدی یا اس ام اس بدم؟ 

جواب میدم: اره میگم بهتون زنگ بزنه. 

تو دلم میگم اره بابا! معلومه که میگم بهت زنگ بزنه! دیگه انقدرام وحشی نیستم که! فقط حوصله جواب دادن تلفن ندارم


۱۵:دهنم برای یه ازمایش و جواب ازمایش صاف شده.


۱۶:کرومم خرابه. پسورد ایمیلم از کیلومتر ها اونور تر به دستم میرسه. 

پست گذاشتن با این مرورگر کنونی فوق العاده سخته و من حس عصر حجر دارم.

بوس بغل
💋💋💋❤❤❤🌹🌹🌹
دو کف دست روی هم به نشانه احترام
عزیزمی. تعظیم متقابل. 

:)
من می‌خواستم بعنوان یه پیرفرزانه کامنت بذارم، که چی که از قبل حدس می‌زنی؟
یه دقه گوشتو بیار رامین جان: هر چه از دوست رسد نیکوست. تو تا الان شده چیزی جز دیالوگ برتر و در و گوهر تحویل ما بدی مگه؟:)
_سامان؟
_جان سامان؟
_ تو هنوزم امید داری؟
_ من هیچوقت از تو ناامید نمیشم ساجی. 
یعنی گفتم بعد از اون همه غرغر و فحش توی پست ، کامنتش بشوره ببره
عزیزدلمممم میدونی چند روز بود هی میومدم ببینم اینجا بازه یا نه؟؟؟
خداروشکر که هنو زنده‌ای 😂
آقاااا من یادم رفته بود اون خطتو سیو کنم دست به دامن هرکیم شدم نداشتن اکانتتم که دیلیت بود لامصب بترکی اه 
هی میخواستم حالتو بپرسم نمیشد :/
مواظب خودت باش 
دلمون یه دنیا تنگته
مااااااااااامااااااااااااانننننننننننننننننن
وای لعنتییییییی! بیا بغلم ببینمت!!!!! بغل سفت براااات! سفتا! سففففت! وای الهی من دورت بگردم که ننه جان!
چطوری؟ 
اره بابا من تا تهش زنده ام:-D 
میبینی؟ میبینی چه وحشیانه یهو غیب میشم؟ :-D یعنی عقل جنم به کارا من نمیرسه خواهر:-D 
حالا اینکه خوبه! شماها منو گم کردین! من خودم یه بار در اوووج اضطرار میخواستم به علی پیام بدم شماره اش رو پیدا نمیکردم:| خودمم باورم نمیشه با شماره ها چیکار کردم واقعا؟:| هستنا ولی طبق اصول همون پرنده عزیز نمیدونم کجان:| 

+من خوبم. خوب. نه بیشتر. شماها چطورین؟ الما خوبه؟ دیروز ظهر کف پذیرایی داشتم فک میکردم دلم برا الما تنگ شده. 
فهمیدی قشنگ؟ فهمیدی که شماها هیچکدومتون پشیزی اهمیت ندارین و من فقط دلم برا الما تنگ میشه؟ خب خداروشکر محبتم رسید بهت:-D 


+جدی:دلم برای هممممممه ی همممممه ی همه تون تنگ شده! از طرف من یه ماچ به خودتون بدید. کلی هم مرسی بابت پیگیریت خواهر:) 
مراقبت کنید 

+ کفتر کاکل به سرم:-D من به دلم برات شده وقتی برگردم گروه یا یکی تون عروسی کردین یا یکی در شرف ازدواج هست. اره خلاصه. خواستم بگم یعنی اگه بدون من شام عروسی خوردین کوقتتون شه به حق پنش تن! 

در هشتگ حاجی برگ هایم:
تو بخش گزارش معنوی نمیدونم چی چی بیان! دیدم که یه نفر تمام صد تا لذت زندگیم رو کپی کرده! هوم ! کمی عجیبه. 
یعنی من بگرررردمت که تا دم مرررگ هم یادت میره اونی که کامنت گذاشته خودتی:)) 
عزیزدلمممم بغل سفت و محکم از هفت جهت :))) 
قربونت برم خوشالم که خوبی 
همه هم خوبن و سالم و سلامت خیالت جمععععع
فقط جای تو خالیست و دلمون تنگ تنگ 
بوس زیاد 
به امید دیدار 😙😙😙😙😙
خداروشکر خوبیم:)
ماچ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan