آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

نامه ای به یازده تا دنبال کننده خاموشم

به عنوان مخاطب های خانه ی نارنجی ام، جایز احترام هستید.
فقط در ذهنم شبیه جزیره های عجیب و ناشناخته اید! 
دوستدارم برایم حرف بزنید! نمیدانم چه، فقط حرف بزنید! مثلا اگر بخواهید یک جمله به من بگویید چه میگویید؟
شاید مثلا از اینکه چه چیز اینجا را دوستدارید یا چرا خاموش هستید؟

+Maybe i am a hayola! 
+مرسی که عددتان مدتهاست یازده مانده! من عاشق این عددم! لطفا یازده بمانید! نه کم، نه بیش! 
+ کلا همگی! اگه بخواید یه جمله بهم بگید چی میگید؟:)
ناشناس فعاله. فقط لطفا اخر کامنتتون ذکر کنید که دنبال کننده خاموشید یا روشن؟:) 

اگه بخوام یه جمله بهت بگم میگم:بحنب! 
همیشه نارنجی بمون:)
و دیگه ازین صفحه سفیدا نذار!-_-
یادم میمونه:)
مسی دوستداشتنی
میگم بین اینهمه صفحه و اپلیکیشن مجازی
این لونه ی نارنجی قلب منو گرم میکنه . 
بهت میگم بین صفحاتش که میچرخم ، نوشته هاتو از ساده ترین روزمرگی هات تا قشنگ ترین قلم زنی هاتو ک میخونم ، حسم و تیازم به نوشتن تو قلبم زنده و گرم میشه .
اینجا آرامش بخش ترین وبلاگِ دنیای منه .
بمونی همیشه صخی .


و اینکه مسی راس میگه . حتی میگم من و خیلی های دیگه حق داریم پرده ی سفید وبمونو بندازیم 
اما تو ؟ هرگز . 
من شماها رو نداشتم میمردم! هیچ میدونستین؟:)
زبونم قاصر شد واقعا! 

امیدوارم دیگه هیچوقت تکرار نشه!:) 
به حرمت شماها[قلب نارنجی]
نارنجی اینجا انرژی خوبیه برا همه ی روزا...
معصومه!:) کامنت های تو هم دقیقا همینه عزیزدل
همینطور که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوب و زلال و ساده هستی, بمون
به قول دوستی, دنیا هنوز احتیاج داره به ادمایی که اینقدر خالص باشن 
دوباره دیوونه برگرد 
که دنیا به دیوونه هایی مثل ما احتیاج داره
مرسی لیلی خوبم:) اینا همش محبت شماس
خاموشم و خاموش میمانم -_-
خاک بر سرت پ پ-________-  اصن اون جمله Maybe im a hayols  عم عای عه هیولا رو با یاد تو نوشتم! :| لوس:| 
من خیلی بیشتر از تصوراتت نگرانتم
ببین با حلوا حلوا دهنت شیرین نمیشه
قشنگ مث خودت (نه مرد، نه هر خر دیگه ای) پاشو برو بجنگ واسه هدفات 
تو بلاگ و اینستا واسه هیشکی تخم هدف نکاشتن بری بکاری دکتر شی
تو که اینقدرم خودت حساسی
بیا و همت کن
بخون این کتابا و درسارو
وقت از وقت بگذره میشی یکی مث من
بجنب دختر جون !!! بجنب
تو کی میتونی باشی؟:) 
تو کی میتونی باشی که در جواب جمله اولت ، به جای "شات یور موس دون" چشمام از تعجب گرد شد!
تو کی میتونی باشی که حس کنم یه خواهر نشسته کنارم و داره دلسوزانه و از ته دل نصیحتم میکنه! 
تو کی میتونی باشی!؟!!!!


+مرسی بابت حرفات. حس کردم یکی دنیامو میفهمه و بلده کمکم کنه! 
گرچه میتونم حدس بزنم کی هستی_ در واقع مطمعنم میدونم تویی:)_ ولی بدون حدس، هر کی هستی، کمک بزرگی بود! ماچ به لپات:)
چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷ , ۲۲:۳۹ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
بترکونیم؟ :)
بترکونیم!:))))[مشت]
بالاخره دنیا همه جور آدمی داره دیگه :دی
هی باید تحملشون کنی .. هی باید :دی .. منم یکیش ..
ببین من اصن خودم درس زندگی ام *_* هار هاار 

از شانس، هر چی کور وکچل و زپرتیشه گیر ما میفته:-D اه اه اه:-D 
هعی! من همیشه کوه استقامت و تحمل بودم:-D توهم روش!
جان جااان:-D 

+نیلوفر عااااای نیلوفررر:-D 
منم یکی از اون از یازده تام :))
چرااااا اخه:)!؟؟؟! من خار داشتم که روشن فالو نکردین؟:-D
مال من پونزده تاست
چی میگفت اون شعره؟ دندون من تیز تره؟ دنبه ی من لذیذتره؟
همون اون:-D
یازده تای من قشنگ تره:-D 
این چه حرفیه.
برمی‌گرده به خیلی وقت پیش.
الان میخواین روشن بزنم ؟ اون وقت یازده میشه ده هاااا :))
هاااا:-D نکته کنکوری! الان خار ندارم ولی خیلی وقت پیشا خار داشتم:-D 
اره اره اره؟ :-D 
نهههههههههههههههههه! نه عاغا نه! این یازده زیبا رو از ما دریغ نکنید:-D 
نه منظورم این نبود :))
من قبلا ها همه رو خاموش دنبال می‌کردم :))
چشم
قبلا ها همه خار داشتن:-D؟ [اذیت میکند]
اقا ما خاموش و روشن و استند بای خیلی ارادت داریم محضر شما:)
چشم گلتون سلامت:)
خاموشم؛
برای همه خاموشم! :)
به جان خودم اگه میدونستم ادمایی مثل شما و پرهام و رامین خاموشید، صب تا شب دعا میکردم خاموشم صد و یازده تا بشن! 
عاغ غااااا! ولی حالا چرا خاموش واقعن؟
اول اینکه نمی‌خواستم کسی بفهمه که دنبالش می‌کنم
دوم اینکه نمی‌خواستم بقیه هم بفهمن که دنبالشون می‌کنم
در حاله‌ای از دود رو ترجیح می‌دادم :)
اول اینکه گناه داشتیم خب!
دوم اینکه خصوصی رو میزدین خب
سومین اینکه ما به اعمال شما احترام گزارده و صرفا پیشنهاد دادیم:)وگرنه که اصن خوب کردین اقا:-D 

+هاله نبود قدیما؟
هاله درسته :)
ما نوکر شما:)
منم جز اون یازده تام؟
اگر آره دلیلش اینه که من خونه ی اصلیم بلاگفاست اینجا فقط وب درست کردم برای راحتتر دنبال کردن دوستای بیانیم...
اگر هم من جز اون یازده تا نیستم که خب از دستم در رفته:)))
اما میخونمت خیلی وقتا گرچه خاموش:)
خیلی هم عالی:) خیلی هم باعث ذوق و افتخار:) 
ممنونم که زمان میذارید:)
اینکه ما با کلی شور و شعف تشریفمونو میاریم به منزلتون و عوض وب صخره، یه صفه سفید و یه « موقتاً ... » وسطش می بینیم، می خوره تو ذوقّمون و اندوهگین می‌شیم. سو، نرو دیگه هی ما چش به راهیم.
سپاس
نگارنده ابتدا با دهانی که در حالت عمومی باز است و با چشم های کنجکاو خطوط را دنبال میکند
سپس با لبخندی گردنش از محبت کج میشود
و لاغیر:) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan