آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

میرم بیرون و در رو میبندم

حیفم می آید قلمم بچرخد و از تو بنویسم. 

 به وقت از تو نوشتن، تماس انگشتانم با کیبورد نفرت انگیز است. 

انقدر که واقعا یک انگشت به تنهایی نمیتواند بارش را تحمل کند! از انگشت اشاره شروع کردم و الان دارم با انگشت یکی مانده به اخر دست راست تایپ میکنم. 

صبحی توی اینه نگاه میکردم و با خودم میگفتم اصلا نقطه عطف زندگی من خیابان برکه است!

همان جا بود که ف وسط خیابان خودش را به اغوشم انداخت و زار زد

همان جا بود که من برایت ویس فرستادم که عزیزم نمیتوانم بمانم و تو پشت موتورعلی دل دلی دل ات را خواندی

و چند ماه بعد همان جا بود که روی نیمکت لشیده بودم _ و در به کتفم ترین حالت ممکن_ گوش میدادم:کجااااااعست ای یار اغوش تو

فرض کن یک روز لش کنی روی نیمکت و تمام عاشقانه هایت را شجاعانه به سخره بگیری. 

فرض کن ادم تهش به خودش بیاید و ببیند از اسم کسی هم اوقش میگیرد! 

اوق ام میگیرد. انگار یک بیمار سوختگی ۹۹% را جلویم گذاشته اند. از دیدنش هم مورمور میشوم، هم اوقم میگیرد، هم متاسف میشوم! حالتش به نظرم رقت انگیز و ترحم برانگیز است. یا انگار جنازه ی گندیده ای را دیده ام! درست شبیه نگاه کسی است که چهره اش جمع شده و بینی اش را محکم با دو انگشت گرفته! پیف! 

بوی کثافت از دانه دانه سلولت چکه میکند پسر...



هرررر بار این درووووو محکم نبند نروووووو
عاشقتممممممم:-D بیشور کچل
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan