آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

موجه بی دلیل

هر بار دبیر تاریخ میگفت ناپلعون بناپارت، من بلند میگفتم "ووجانا"

بچه ها میگفتند چرا انقد دوسش داری و من با خنده میگفتم علاوه بر جنایاتی که شما میدونید ناپلعون به معشوقه اش هم خیانت کرده! :|

خب حالا برای اونا مختصر گفتم! برا شما که اینجوری تعریف نمیکنم! إهم إهم!

یکی بود یکی نبود 

یکی از شبای زیبا و اروم پاریس،ناپلعون بناپارت توی مهمونی شبانه زنی رو میبوسید. 

دست بر قضا؛همون شب دزیره، معشوقه و نامزد بناپارت، برای دیدن یارش از روستای پدریش به پاریس میاد و بعد با همچین صحنه ای مواجه میشه. 

حالش بد میشه و میخواد تو همون رود معروف پاریس خودش رو غرق کنه. یهو جناب مارشال برنادوت، با قد بلند و لباس مارشالی، از راه میرسه و جلوی این کار رو میگیره. 

سالها بعد:

دزیره با اون اقا قد بلنده و ناپلعون با همون خانمی که میبوسیدش ازدواج کردن. 

برنادوت پادشاه و دزیره ملکه ی سوعد میشه.  دزیره باید پاریس رو ترک کنه. ناپلعون، یه شنل خاکستری از پوست مرغوب براش میفرسته تا معشوقه ی قدیمیش تو سفر دریایی سرما نخوره! 

داشتم فکر میکردم گیرنده های حسی پوست دست دزیره، موقع لمس شنل چه پیامی رو منتقل کردن؟!

 یا چرا هیچ نقاشی عکس دزیره رو زمانی که روی عرشه کشتی ایستاده بود،به سمت ملت و همسرش میرفت ولی شنل ناپلعون رو دور خودش میپیچید نقاشی نکرده؟ 

که همین حالا چندتا دختر زمزمه میکنن"یکی از رو یکی از زیر "و برای مجنونشون شالگردن میبافن؟

که عشق درست به اندازه ی شنل ناپلعون، موجه ترین کار بی دلیل دنیاست!


شما به بزرگی خودتون ببخشید اگر کتاب "دزیره" از پایه و اساس اسپویل شد
+ از همین تریبون به همه
کیبود بنده شیش کوچولو نداره 
خودتپن ناپلعون و سوعد رو درست بخونید:|
زمین داغه زیر داغ لاله ها
لاله ها اسیر پای عابرا 

اشتباه نوشتی که:)
ولش کن حالا فدا سرت
خیلی خوب نوشتی 
و خوب تر نتیجه گیری کردی

مرسی معصومه جانم:)
بابت توجه و حضور همیشگی ات
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan