آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

مسعولیت فاکینگ لایف ما بر عهده ماست

تو نوشته های همینجا هم اگه یه چرخ بزنید قبلا نوشتم که چه قدر کنکور براش مهم بود. ماه های اخر هر کدوم از ما مثل یه ربات سعی میکردیم کنارش باشیم. یه نفر قبل باشگاه رفتن بطری اب و حوله و اسپری اش رو میذاشت

یه نفر سرساعت با ماشین منتظرش میموند تا برسوندش

یکی براش میوه پوست میکند

یکی اتاقش رو مرتب میکرد

اون یکی جارو میکرد

اون یکی گردگیری! 

چند وقت پیش، یه عروس هلندی خواست. خیلی هم ذوق داشت!

من در برابر همه ذوق هاش میزدم تو سرم! 

حالا که حیوون خونگی عزیزی داریم، همچنان من میزنم تو سرم و ایشونم میزنه تو سرش! 

دو روز نگهش داشت و بعد گفت من نمیتونم! من وقت ندارم! من این حیوون رو نمیخوام!

تو بهبهه این بودیم که حالا با این موجود معصوم چیکار کنیم که بردیمش دامپزشکی ویزیت شه، از شانس، عروس هلندی عزیزمون مریض بود! 

حالا ؛ حرف از تقسیم کار اومده وسط! حرف از اینکه قفسش رو صخی بشوره، آبش رو صخی بریزه، داروهاش رو صخی بیاره!

مسعولیت! چرا به ما یاد نمیدن مسعولیت صددرصد زندگیمون،تصمیماتمون،مشکلاتمون، وقته نداشتمون، اتاق کثیفمون و... فقط برعهده خودمونه!؟

چرا ما یاد نمیگیریم دیگران وظیفه ندارن مسعولیت تصمیمات و زندگی مارو به دوش بکشن؟

و! چرا ما یاد نمیگیریم اون دیگرانی نباشیم که هی زیر پر و بال بقیه رو میگیرن؟ چرا به بقیه مجال میدیم مسعولیت پذیر نباشن؟ 



++ بند های اول رو درمورد کنکور نوشتم، چون به نظرم خیلی اثر داشته! نظام آموزشیمون، گوه ترین نظام ممکنه! همه سعیم رو میکنم که از کنکور فقط اثر مثبت برام بمونه! حداقل اثرات مثبت بیشتری برام بمونه!


واقعا ها . بی مسئولیتی واقعا چیز عذاب اوریه... حتی اگه نگه داری از یه پرنده قشنگ باشه :))
امیدوار باشیم وبلاگت اپه یا نه؟:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan