آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

محض تخلیه روانی

نمیتونم عاغاجان! من در مواقعی که شوکه میشم نمیتونم درست برخورد کنم! 

مثل اون شب که زنگ زدم به نازی، گفتم میخوام ببینمت 

گفت نععع! من گفتم نه؟ باشه. خدافظی کردم و فقط از خونه زدم بیرون! 

مثل اون شب که پنل وبلاگ رو باز کردم دیدم فاطمه میگه توانقدر خودتو بالا میبینی که فکر میکنی میتونی به جای ادمای زندگیت تصمیم بگیری . خدافظ! یا علی! 

وبلاگش رو باز کردم و فقط نوشتم:خوش گذشت. ممنون بابت همه چیز. علی یارت

مثل اون شب که کاوه تموم شد و من هیچ کاری نکردم! هیچ کاری!

نه چیزی رو پرت کردم سمت در

نه ضجه زدم

نه حتی آه کشیدم 

هیچی!

فقط همونجور درازکش پامو جمع کردم تو شکمم 

بی صدا اشک ریختم 

همین! 

در جواب سیل پیام های رگباری کاوه هم سکوت کردم! حتی توان تایپ کردن هم نداشتم! 


سامان میگه این خوب نیست. مثل وقتایی که فشار تمرین زیاد میشه و جیغ نمیزنی! یا  نفست رو محکم وصدادار نمیدی بیرون!

وقتی جیغ نکشی،وقتی هوای بازدمت رو تا ته پرت نکنی بیرون 

یهو سرگیجه میگیری! یهو دنیا تار میشه! بدنت خالی میکنه و تو مجبوری چمبره بزنی کف زمین!

یه وقتایی صبور بودن معنی نداره. باید جیغ کشید تا نمرد 

وگرنه خفه میشی و باید چمبره بزنی کف زمین!

درست شبیه من


حالا دوستدارم به عقب برگردم و به نازی بگم ببین! چرا داری اینجوری میکنی؟ من میخوام درستش کنم!


و به فاطمه بگم یه لحظه گوش کن! چی باعث شده چنین فکری در مورد من بکنی؟ 

تو هیچ میدونی صمیمی ترین دوستم به من گفت که فاطمه فلان اعتقاد رو داره ها!

و میدونی من چی گفتم؟ گفتم اگر یه روز تظاهراتی بشه من حاضرم تو ردیف اول مخالف فاطمه وایسم 

ولی فقط به خاطر تفاوت عقیده مون! وهرگز حاضر نیستم دوستیم رو به خاطر اینکه خلاف هم فکر میکنیم خراب کنم؟ بهش حق میدم جور دیگه ای فکر کنه حتی اگر فکرش چیزی باشه که از بیخ و بن با من در تضاده! 

حالا بگو چی باعث شده فکر کنی من میخوام به جای ادمای زندگیم تصمیم بگیرم؟!


خیلی دوستدارم برگردم به اون شب کذایی با کاوه،  در تراس رو باز کنم و با همه قدرت داد بزنم خداااااااااا! دهن دنیا و ادماتو! 

یا مثلا گلدون کنار اتاق رو بکوبم زمین و بشکنم! 

دوستدارم همون لحظه بفهمم چه بلایی سرم اومده! دوست دارم همون لحظه بتونم واکنش نشون بدم 

اینجوری همه چیز کش میاد! و هیچی در وقت خودش تموم نمیشه! 

اینجوری میشه که چیزی به اسم کینه یواش یواش از انگشتای پا تا مغزت بالا میاد…

خدا؟:) دهن دنیا و ادماتو:)))))) با همه قدرت
لعنت گوش بدیم یا دو شب؟؟!
دو شب
دو نفر
صخی جانم به نظر من ادما فقط تو شرایطی که ناراحتی و حرص و احساساتشونو تو خودشون میریزن خیییییلیییی خوبن  نمیدونم ولی وقتی احساساتمونو بروز بدیم از هرکی ناراحتیم چارتا درشت باررش کنیم ییا هرچی خیلی کمتر خوده درونیمون اذیت میشه اینجوری مدت خییلی زیادی درونمون نابود میشه ولی من خیلی این اخلاقتو دوس دارم اینکه رکی ضعف نداری داشته باشیم نشون نمیدی:)
بعضی وقتااااا اون خداااا دهن دنیا و ادماتو خیلی لازمه  بگی خیلی :)
مخلصیم خلاصه
ضعف که زیاده:) نشون هم که میدیم بد بختانه! چشاتون قوی میبینه:-D 

واقعا لازمه!
منم اینطورم. یه مدته که تصمیم گرفتم حرفامو بهشون بزنم و خب باید بگم این طرف هم خبری نیست! باز هم بحث میشه و خیلی کم پیش میاد که قضیه ختم به خیر شه. تفاوتش اینه که حرفای بیشتری رد و بدل میشه -تو فقط می‌خوای احساست رو بگی و قصد بدی نداری- گاهی خودت رو سرزنش می‌کنی که اصلن چرا با این آدم وارد بحث شدم، چون عکس‌العلاشون خوب نیست.
عالی الان نگاه کن! هر سه تای این رابطه ها به افتضاح ترین حالت ممکن تموم شدن! خب اگر قرار بر تموم شدنه چرا جوری تموم میکنم که بعدش یه دنیا حرف نزده بغض بشه تو گلوم! 
حالا فوقش همه چیز بدتر از بد و با حرفای بیشتر و عکس العمل بدتری تموم میشه ولی حداقل حرفاتو زدی! حداقل شیش ماه بعد نمیشینی فکر کنی و بغض کنی که لال بودی بچه؟ پ چرا هیچی نگفتی!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan