آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

طلوع من طلوع من وقتی غروب سر بزنه…

کاش میشد به چیزی چنگ انداخت. سینه ها و شانه ها و کمر را از این غرقاب بیرون کشید. سر را تا نهایت توان بالا گرفت و اکسیژن را قورت داد! 

کاش میشد به کسی چنگ انداخت. باور کن زنده ماندن به تنهایی سخت تر است رفیق. 


پ.ن:چه قدر یه تفریح درست و حسابی ازمون دوره!

تفریح درست حسابی یعنی نازی تهران باشه و بریم پاتوق همیشگی برقصیم

یعنی یه جفت کتونی و کوله و چیپس و اب معدنی و کتاب! بریم ساحل پاهامون رو دراز کنیم، بندازیم روهم و کیف کنیم.

تفریح درست و حسابی یعنی سامان رو بزنیم زیر بغلمون بریم انقلاب. تو کافه های مورد علاقه ی رضا، یا کافه ی مورد علاقه ی خودمون لش کنیم. سیگار نکشیم و بعد خیابون گز کنیم. خیابون گز کنیم. خیابون گز کنیم. خوش شانس باشیم و یه تاتر خیابانی دیگه رو ببینیم! 

تفریح درست درمون! کاش مری اینجا بود، کاش بهرام بود، کاش نسی و فرهاد و مامان بزرگ و داداش بودن! 

احساس قلع و قمع شدن دارم سامان! 

وقتی یهو، خیلی یهو، سرم رو میارم بالا و خودمو میبینم یه حجم عظیم تنهاییه! دورم یه عالمه مه صورتی کمرنگ تنهاییه! دلتنگی و خلا احتمالا! 

بگو سامان. از روزای خوب بگو. بگو خرداد که تموم شد میریم پیش مری. بگو نازی میاد تهران و میمونه. بگو اون روزا برمیگرده.  که زنگ بزنی بگی :سلام! بریم بیرون؟

بشنوی:سلام کجا ببینمت داداش؟

بگو ساحل هنوزم خونه ی ماست. قراره پاهای بی رمق مون رو بذاریم تو رودخونه باریکی که به دریا میریزه و منتظر شیم بچه ماهی ها پوستمون رو قلقلک بدن. 

از بوی چوب تازه سوخته و جنگلای سبز بگو. 

بگو وسط جنگل تاب بازی میکنیم و به لونه دارکوبی خیره میشیم که سالها پیش کشفش کردیم. 

از خونه ی بابابزرگ بگو. بگو هنوز گوشه حیاط یه لونه ی مرغ و خروس هست!

بگو درخت گردویی که با فرهاد کاشتیم برگ داده و سبز شده!

بگو تابستون جای این باد و بارون بهاری رو میگیره! بگو از سرما در میایم و لاک آبی مون نارنجی میشه! نارنجی! زرد! قرمز! 

چه قدر سرده سامان؛ بگو خورشید میاد! 

حتی از بهار سال بعد نه! از بهار سال بعدترش بگو که اسمون به زمین بیاد و زمین به اسمون بره یه عالمه بنفشه میکاریم! 
بگو یه عااااااااااالمه بنفشه میکاریم!
سال بعدترش؟ پع! فقط بنفشه؟ کلی چیزای خوب بچه جان! بشین برات از عضویت توی رفتگران طبیعت و دستبند نارنجی ها حرف بزنم!
بشین تا برات از شبای تا صبح بیدار موندن و فرندز دیدن و تخمه شکستن بگم. 
از تام بک عزیزت و دیدن هزار باره ی کبرا یازده ی نوستالژیک مورد علاقه ات! 
از گواهی نامه و شاید تجربه های رالی و غیره!
بشین برات از همین تابسون بگم اصن! هم نازی میاد تهران هم علی! 
خدارو چه دیدی؟ اصلا شاید همه بچه ها جمع شدن و یه دیدار وبلاگی وصف نشدنی دیگه ساختیم! 
شاید بالاخره چتربازی رو تجربه کردیم!
بریم سر تقویم؟ بریم تا برات بگم دو هفته ی اول تابستون رو چجوری نارنجی کنیم؟:)
برای صد و پنجمین بار! برگردیم از اول شروع کنیم.
تلاش باهوده یا بیهوده!
دلاتون رو هوایی کنید به تاریخ سه اردیبهشت :) 
خف ب ب
دلم آب شد صخی ، همه شونو باهم دلم خواس :((((
های دختر دره های سبز:) 
دل منم :( 
گذشته من از این چیزا نداشت، مامان بزرگ نداشت، بابابزرگ هم نداشتم. من میگم الانم خوب بمونه و بعدنام رویایی تر این.!
امیدوارم زود کاش هات بشه عین واقعیت و کیفش رو ببری. :)
همه مون خیلی چیزا نداریم:) 
وای عاره اقا! مرسی! کاش زودتر برسه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan