آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

شرح حال

درست نمیدانم چه کسی هستم. 

هر ادمی برای خودش شخصیتی ساخته. که یعنی من فلانیم با فلان اعتقاد،فلان چهارچوب،فلان ویژگی خوب و فلان اخلاق گوه!

حالا انگار مغزم توی همان خلع وانیلی گیر کرده باشد،من هیچکس نیستم! 

به ماهیت خودم فکر نمیکنم.و انگار هیچ چیز ندارم.

گاهی لب هایم زمزمه میکنند: "تو به هیچ چیز اعتقاد نداری"

تلاش مذبوحانه ام برای رهایی از اندوه نهایتا مواجه میشود با پریود،بهم ریختن سیستم عصبی و ماهی یک بار سگ گریه همراه با درد تخمدان! و همچنین بدبختی هایی که مسلما در این دوره عظیم تر جلوه میکنند.

نه از خودم بدم می اید، نه مثل قبل حس خوبی به خودم دارم. خلع وانیلی! خلع وانیلی ممتد! 

یک شب به سرم میزند ان فکر حمل مخدر را جدی کنم و تا اخر عمر با خوبی و خوشی در یک سلول انفرادی در زندان زندگی کنم. شاید هم حتی به زندگی جمعی زندانیان پیوستم. 

یک شب به سرم میزند بروم توی گرمخانه ها زندگی کنم. 

و همینجور که دارم فکر میکنم شیر گاز را باز بگذارم بهتر است یا طناب دار؟

به پستی که باید پس از مرگم اینجا منتشر شود هم فکر میکنم. 

میبینم که جرعتش را ندارم و فقط فکرش سرمستم میکند. میبینم که جرعتش را ندارم و وسط گریه از خنده غش میکنم! از ناتوانی های انسان خنده ام میگیرد...

کمی بعد از فرط گریه روی تخت بی هوش میشوم. وقتی بیدار میشوم ساعت یازده و پنجاه و پنج دقیقه ی نیمه شب است. 

مجموعه قرص و شربت ها _ فولیک اسید،ویتامین ب،سولفات روی_ را از روی میز برمیدارم. سلامتی خیلی مهم است. 

چند باری به اشپزخانه میروم:برای خوردن اب، برای برداشتن مسواک،برای برداشتن خمیردندان!

سر راه نگاهم به اینه می افتد. باد! کل چهره ام باد کرده! زیر چشم ها به کبودی بی رنگی میزند و موها اشفته اند. 

قرص ها را میخورم و مسواک میزنم. جواب خواهرم را میدهم. در اتاق را میبندم. 

با سعید و علیرضا حرف میزنم و به سعید که میگوید "چرا صدایت این طور شده؟  ماری جوانا کشیده ای؟" جوابی نمیدهم. 

حول و حوش ساعت دو میخوابم. ساعت نه صبح فردا بیدار میشوم و همانجور که مسواک میزنم ته مانده ی تلخ بغضم را روی سینک تف میکنم. 

#فاکه فنا
ذوق میکنی خودت کامنت میذاری بعد تندی میای جواب خودتو بدیا :-D 
خنگول^^ پاشو اب نبات چوبی ات رو میزه:)
یاد بیست سالگی ام افتادم. اون همه عقاید درهم برهم . اون همه افکار و احساسات متناقض و به هم ریخته. تو هیچکس نیستی. تو فقط دنبال خودتی. و خودتم پیدا میکنی. مثل همه که پیدا میکنن. و خودتم بعدا خیلی دوست خواهی داشت ...
هی یه کلمه نوشتم،هی پاک کردم 
هیچی نمیتونم بگم 
چه قدر این کامنت خوب بود 

دعوتی به خوانش.
http://www.cloob.com/u/bmkh2005/126292636
و شاخه هایش را در دلم فرو کند…
چه قدر خوب بود 
کسی که خودکشی میکنه ناتوانه. تو که هر روز با این همه درد دست و پنجه نرم میکنی و هنوز زنده ای خیلیم هرکولی. بله هم که.
بووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسس
همه مون در هر شرایطی ناتوانیم:)
بله هم که:))
ماچ بک
what doesn't kill you makes you stronger...
با صدای کلی کلارکسون
تونستی گوش بده...

مرسی:))
دمبل بزنیم یا کتاب بخونیم؟ مسعله این است؟
کتابت رو بخون تمومش کن
بعد از ناهار یکم زبان بخون و دنبال اموزشگاه جدید بگرد 
بعدم یه ست هیپ هاپ و دمبل بزن بر بدن 

شنبه ۱۸ شهریور ۹۶ , ۱۲:۲۴ 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
همین اسمی که گذاشتی، صخره ، پس محکم باشه، هممون پر از مشکلات ریز و درشتیم، وقتیم که فشار میاد هرکی یجوری بروز میده، جیغ گریه هرچی، ولی بین همینا کم کم ساخته میشیم و خودمون رو پیدا میکنیم، دیگه خیلی چیزا ناراحتمون نمیکنه و میتونیم آرامش داشته باشیم... نظر شخصیمه البته ، زود خوب شو :*
به فولاد تا یه حدی که گرما بدی سفت میشه و ساخته میشه 
از یه حدی بیشتر ذوب میشه،لش میشه، وا میده
حالا حکایت این زندگیم که داره میساد تا مارو بسازه همینه!
وا دادگانیم:)
خوبم :) درازکشیدم کتاب میخونم
عکس اب پاچ سبز رو گذاشته جلوش 
داره به خطوط پلاستیکیش نگاه میکنه و میگه ننه قربون اون خط خطهای کارخونه زادیت _بر وزن مادرزادی ات_ بشم
دیوانه اس دختره
از ازل داشته دیوانگی محض پاس میکرده:-D 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan