آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

سیل نبردمون صلوات

الان بیشتر از هر چیزی دلم میخواد بشینم وسط گل قالی و گریه کنم!

صرفا هم به این دلیل که از نه فصل زیست هنوز یک فصلشم تموم نکردم و فردا امتحان دارم! اره بابا! همین قدر چسکی! 

یعنی میخوام بگم مرد اون دختری که تحت الحفظ در هیچ شرایطی گریه نمیکرد! 

الان اوضاع جوریه که شما منو پخ کنی هم میزنم زیر گریه! اه! 


پ.ن:مرسی از عزیزانی که الان کامنت میذارن:

پخخخخ

پپپپپخ 

و متنوع ترش: پپپپپپخخخخخخ

همیشه عاشقم بودید لعنتیا:| [قلب نارنجی ] :))))

{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan