آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

رویاهای دورودرازش

دوستدارم یه رپر اجتماعی باشم، با فازی شبیه زنای هنرمند پاریس حتی!

خودمو در حال موج سواری تو سواحل استرالیا میبینم 

و بعد دوستدارم تو دشت های افریقا از بالای درخت بچه شیرهارو دید بزنم 

    پوستم رنگ پوست سیاه پوستا باشه و با یه لباس سرخپوستی دور اتیش برقصم 

    وسط مسابقات جهانی هستم و دارم بریک دنس میرقصم. راند اخر رو میبرم و بعد کاپ قهرمانی…

     یکم بعد تو جنگلای شمالم. موهای بلندم رو باز گذاشتم و سوار یه اسب سیاه رو به ناکجا اباد میتازم! چند صدمتر اون طرف تر یه اسطبل دارم با کلی اسب دوست داشتنی 

   موهام کوتاه و بلونده. به بندهای اطراف رینگ تکیه میدم و حریف ام رو ناک اوت کردم. یه بوکسور حرفه ای و کار درست. 

    توی یه باغ وحش ملی کار میکنم و دارم به تاریخ زایمان یکی از کوآلاها فکر میکنم. یکی از همکارام میگه دکتر صخی؟ همه چیز رو به راهه؟

     یه تراسور(پارکور کار) حرفه ای شدم. تو یه ساختمون بلند و نیمه کاره زندگی میکنم. تموم روزم به تمرین و له کردن شهر زیر قدم هام میگذره

   درست تو همین لحظه وسط زمین و هوا معلقم! چتربازی رو به عنوان رکن اصلی زندگیم دوستدارم و سالهاست پرواز میکنم

    هشت هفت شش پنج چهار! پشت صاف!سر رو به رو! کارت مربیگری ورزشی ام رو گرفتم و در حال اداره ی کلاسم هستم!

     رو یه صندلی چوبی نشستم. شومینه ی بغل دستم خاموشه و من کتابی که اسم خودم روی جلدشه رو دست گرفتم. نویسنده ی خوبی شدم. 

     ویولن میزنم. خیلی ساده. فقط برای دل خودم. ولی با همه وجود ویولن میزنم

     عضو یه قبیله سرخپوست ام و اسمم "یاش"هست! یاش به زبان سرخپوستها یعنی سبز! توی چادر منتظر میمونم تا همسرم از شکار برگرده. مغرورانه نگاهم کنه و اروم بهش بگم چه قدر دوسش دارم 

     نشستم پشت دار قالی. گل های ریز صورتی رو وسط زمینه ی فیروزه ای میبافم دست میکشم رو فرش رنگارنگم...

      کوهنورد و صخره نوردم. تمام زندگیم بین کوه ها میگذره و از صدای بال زدن عقابی که همین حالا از بالای سرم رد شد به وجد میام. 

     توی رادیو تلوزیون کار میکنم. صدام به دوبله ی شخصیت فلان فیلم معروفه و یه مجری محبوب شدم

     شعر مینویسم. شعرای قشنگی که نهایتا تو بلاگ شخصیم منتشر میشن و گاهی لایک میخورن

      یه دامن کوتاه صورتی پوشیدم با کفشای سفید باله. باله میرقصم و شب و روزم شده انعطاف و موزیک و کفشای سفید کوچولو!

      ایرانی کلاسیک میرقصم و توی کنسرت های برتر کشور اجرا دارم. 

    تعاتر کار میکنم و یه بازیگر حرفه ای شدم. الان دارم اولین کار حرفه ایم رو کارگردانی میکنم. فردا اجرا داریم...


امان از وقت تنگ! امان از عمر کوتاه! من همه ی اینارو میخوام! همه شونو! 

یادت نره اینو بخونی صخی
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF_(%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C)
چشم 
چک میکنیم 
کاش بشه به همه‌ی دوست‌داشتنیامون برسیم.
کاش

لطفا افکارت رو نظم بده 

و کمی اروم بگیر 

من میرم مرخصی 


هشتگ یادداشت های سامان

بشین سر جات سامان. 
دق که ندانی که چیست گرفته ام 
دق که ندانی که چیست
خواستن توانستن است
این فقط یک شعار نیست...
بابا اییییین همه ان! همون قهرمانی بریک دنس میتونه تمام تایم زندگی یک نفر رو بگیره!
بعید میدونم ولی خب ممکنم هست
:))
اه صخیِ لعنتی
دلم خواست :'(((((
یا حتی لعنتیه صخی:-D 
کدومشو دلت خواست مادر ژان؟
کجایی تو عزیز؟:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan