آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

تا دم مرگ خطرناک ترین حال جهان/ باعث رخوت و دلبستگی و خنده ی ماست

یادم می رود که پتو، دامن پف پفی و چین چینی بلدی نیست! همانطور که خانم ها دامن چین چینی و پف پفی شان را توی مشت میگیرند، پتو را بلند میکنم و پای چپ را میگذارم روی پای راست!

 چند داستان از حامد حبیبی میخوانم و بعد از توده ی کتاب کنار دستم، یک کتاب دیگر بر میدارم.

به نور لم داده روی تخت و لاک صورتی لم داده روی انگشت ها نگاه میکنم. انگشت ها ، از افتاب ذوقشان گرفته. 

گاهی بلند میشوم و بخشی از کتاب را توی نت های زرد مینویسم و می اندازم توی قلک. 

Faint Spirit اثر Peter gundry با تمام قدرت پخش میشود. 

از پنجره ی باز، صدای تردد ماشین ها می اید. 

یادم نیست اخرین باری که کاکتوس ها را اب دادم کی بود. راستش خیلی هم برایم مهم نیست

خداراشکر مریض شدیم و کمی در رخوت رخت خواب لوله! یک روز بدو بدو نداریم! لش میکنیم زیر پتو و به نوری که به انگشت شست پای راستمان میتابد زل میزنیم! شبیه گربه ای که در افتاب لم داده و ارام خر خر میکند

عنوان:آذر_ لحد
مریضی خوب نیس ولی منم امروز مث تو در سایه ی مریضی فارغ از غوغای جهان موندم توو رختخواب... 
یه وقتایی خودت به خودت استراحت ندی بدنت کم میاره دیگه... 
خوب باشی عزیزم...
قربونت بشم
زودی خوب شی:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan