آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

دگردیسی

چند وقت پیش ها مرضیه پیام داد که "صخی چته؟! 

تو یه زمانی نفر اول نماز جماعت بودی

مفاتیح به دست راه میرفتی

صحیفه میخوندی

از سخنرانیای مذهبی استقبال میکردی

چت شده دختر؟"

دونه دونه پیام هاش رو ریپلای کردم و نوشتم راست میگی

اینم راست میگی

حتی اینم راست میگی

بر من چه گذشته خودمم نمیدونم...


ادم یه وقتایی نمیدونه چی به چیه! نمیفهمه چی شد که الان اینجاس!

"یه لحظاتی تو زندگیمون هست که ادم میتونه از هر چیزی دل بکنه!"

این تنهاچیزیه که من فهمیدم. 

دارم فکر میکنم خودم خواستم نماز بخونم
و الان خودم نمیخوام
چه قدر خوبه که کس دیگه ای این وسط نبوده و نیست. چه قدر خوبه که کسی ازم نمیپرسه چرا میخونی یا چرا نمیخونی
چه قدر این دموکراسی خانوادگی رو دوستدارم. 

گاه لیلی گاه مجنون میکند 
گرگ و میش چشم اهویت مرا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan