آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

دنده راست نگارنده

پنج شنبه شب به قدری دردناک بود که فقط برای خودم نگهش داشتم. 

از حال مزخرف غروب جمعه هم کم و بیش زیر گوش دوستان گفته ام. 

امروز از ساعت دو صبح بیدار بودم. خواندم خواندم خواندم! توی راه دیدم هیچ کدام از فرمول ها یادم نیست. توی پارک نشستم و دانه دانه شان را حفظ کردم. دیر رسیدم سر امتحان. قرار بود فقط ده نمره توی برگه بنویسم و ارام بگیرم ولی تا پاسی از ۱۹ نوشتم! 

چون دیرم شده بود چادر و کیف و جزوه ها را پرت کرده بودم روی نیمکت حیاط! وقتی برگشتم چادر خیس بود. باران!

از خدا خواسته سرم نکردمش.

توی راه با چادر سر و کله میزدم که یکی از دخترهایی که دم مدرسه شان ایستاده بودند گفت:نمیفهمم چرا چادرشونو سر نمیکنن! 

همانطور که رد میشدم گفتم چون خیس شده! 

گفتند:نه خوبه! زبونم داره! 

جواب ندادم_ به کتف شریفم واصل_

چند قدم جلوتر خانمی کیسه سفید بزرگی را روی شانه اش گذاشته بود و میبرد! گفتم کمک نمیخواهید؟ سر کیسه را گرفتم. مسیرمان یکی نبود. دوباره از جلو ان دختر های ورراج رد شدیم! گفتند:عح اون دختره که زبون داشت ! 

بعد یکی شان گفت:من چیز بدی نگفتم! 

گفتم:منم چیز بدی نگفتم! سوال پرسیدی جوابتو دادم. 

گفت:اره؟

گفتم اره. 

دل دل کردم بگویم:سرتان به کار خودتان باشد، یا اینکه توی کار بقیه دخالت نکنید. نگفتم ولی! بچه تر از ان بودند که دهن به دهنشان بگذارم. 

راه خانم خیلی دور بود. از روی پل هوایی رد شدیم و چند باری جایمان را عوض کردیم. کیسه سنگین بود. برنج و روغن و نمیدانم چی! دست من سفید شده بود و علی مدد گویان برای انگشت هایم قدرت میخواستم! دست های خانم کبود شده بود!

خانه اش نزدیک خانه قبلی مان بود. گمانم یک کوچه پایین تر. 

برگشتنی هی توی باران قدم زدم و با سامان مزه پراندیم. 

به نیمکتی که صبح رویش نشسته بودم و فرمول حفظ میکردم لبخند زدم! فیزیک! فیزیک کوفتی! مرسی که تمام شدی!

داشتم بررسی میکردم دخترهای دبیرستانی خز ترند یا پسرها؟ هر بار به این نتیجه میرسیدم که خدایی پسرهای دبیرستانی خیلی گاگول اند:| بعد میگفتم اصلا از افتخارات همین بس که کاوه دبیرستانی نبود! میخندم و به خودم میگویم:تو یکی خفه شو ب ب! با اون کاوه ات! 

یادم رفت از دکه اب نبات چوبی بگیرم. 

حالم خوب است. خوب! به پری زنگ میزنم.[همین که به کسی زنگ میزنم یعنی حالم خیلی خوب است] کاکتوس ها را اب میدهم. با همه شان حرف میزنم. سیامک عباسی ترک  "عشق"را میخواند

همانجور که پشت میز نشسته ام توی ظرف سبز کوچک برای کبوترها نان ریز میکنم.

[درست قبل از نوشتن این جمله صدای بال کبوتر امد]

سریال مورد علاقه ام را با ناهار میبینم

و از حالا تا شب میخوابم،ورزش میکنم،دوش میگیرم،دنبال ماسک پوست و مو میگردم،کتاب میخوانم، نگاهی به دفتر دستک های پدر می اندازم و کارهایش را پیش میبرم، توی دفترچه یادداشت مینویسم که فردا حتما اب نبات چوبی بخرم. و شاید بد نباشد عصر چای زعفرانی بخورم. راستی! شما هم از سرمای پیس های اسپری روی گردنتان کیف میکنید؟

اینجا همه چیز خوب است و من فکر میکنم چه قدر اوضاع به این بستگی دارد که نگارنده از دنده راست بلند شود!  


شیکی شیکی گوش میدی؟ 
جللللف:-D 
مبتذل غرب زده:-D 
صدای دونه خوردن کبوترا پشت پنجره
[ کاش میشد همه ی قلب های نارنجیِ دنیا رو برات بفرستم 💛 ]
میبینی رفیقت چه قهرمانیه؟:) این همون ادم دیشبه ها :) 

+[آبی خانوم:) همه ماچ های آبی دنیا واست^^ تازشم! هیچ میدونستی آبی رنگ مکمل نارنجیه؟ مکمل کی بودی تو:-D؟ ]
چه طولانیه :/ یادم بنداز بعدن بخونم .. دست شوما درست *_*
از دستم در نره یوقت :)
پرررهاااام*_____* سلام ات کو؟:) علیک سلام آقاااااا
یادت میندازم:) مینویسم تو اون دفترچه قهوه ایه که یادت بندازم:-D 
پاسی از 19 :))))
خدایی پسرهایی دبیرستانی خیلی گاگول اند :))))))))))
به به:) ببین کی اینجاس پسر:) 
درود بر فاتح ورد:)))))
هاو:-D البته هنوزم نوزده ی فیزیک خیلی دور از دسترس به نظر میاد لامصب:-D 
حالا من موندم با این حقیقتی که بیان کردم چجوری سر بالا کنم و تو چشم علی ترین و ممد و دیگر دوستان دبیرستانی نگا کنم:-D 
از همین تریبون به همشون سلام میکنم:-D 
سللااااااااام بچاااااا3>
صخییییی *_*
سلام از بنده است :///
باشد .. دی
مچکرممم .. :)
خوبی تو؟:) از بچا چه خبر؟ ایز اوری ثینگ اوکی اور در؟ 
اختیار دارین! سلام از ما^^ [چارقدش را مرتب میکند]
مخلص اقا:)
خوبیم .. ملالی نیست جز دوری بکس‌:دی
والا درب و داغونمون کردند نامرداا
یس .. اور در هم بگی نگی ایز اوکی :دیییی
شایدم نه خیلی اوکی ..
سوته و کوووره فعلن

امروز همه بکس است و فردا همه بکس:-D  اخ گفتی پرهام گفتییی! دس رو دلم نذار که خونه! 
ثنکیو گاد که اور در ایز اوکی ثنکیو اقای پرهام بابت اطلاع رسانی:-D 
دیشب رفتم تلگرام دیدم هشتاد تا پیام! فکم افتاد! دااااریم مگه؟ بکس هشتاد؟!
ایشالا به کانون گرممون برمیگردیم:-D اون بغل جاظرفی خاک گرفته لامصب
عاقا ماسک خوب پوست و مو پیدا کردی،دریغ نکن لطفا *_*
بااااااچدددد^_______^ میام تو کامنتای همین پست میگم:) یه نسخه هم برات کپی میکنم میفرستم وبلاگت:) ^^
:)) فاتح ورد کچا من کجا ؟ :)))
اخه این جمله تون منو یاد جمله یکی از دوستام انداخت. گفت
پسرا تو دبیرستان منفورترین موجودات کره زمینن 
:))))))
امروز چه قد اشتباه تایپی میگیرم من:-D فاتح ورد نمیدونم کچا ولی شما همین چا باشین حالا یه دمنوشی چیزی در خدمت باشیم:) 

تکبیر گویان و سوت زنان از کادر خارج میشود:-D چه خوش گفتند دوست رامین :)
https://www.chetor.com/20197-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C/
http://namnak.com/%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%B4-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA.p20219#



کلینیک پوست و موی دکتر صخی:| :-D 
اولی مو و این بالایی هم پوست

برم کلینیک ببینم چخبره :-))
رقصو یادت رفت , برقص تا شب ;-)
:-D ایشالا راضی باشین [نمیدونم چرا حس ارایشگرها بهم دست داد وقتی میگن ایشالا مبارکت باشه^^ ]
ما که داعم الرقصندگانیم جانم:) ولی چشم:-D ویژه میرقصیم به نیابت
شنبه ۱۶ دی ۹۶ , ۲۳:۱۸ علیـ‌ تَرین
پستو خوندم گفتم خب دیگه با سخی اصلا حرفی ندارم. اومدم کامنتا دیدم سلام کردی گفتم می بخشمش. بازم اومدم پایین دیدم به کامنت رامین هم تکبیر گفتی نظرم برگشت. [خلاصه قهر تا روز قیامت]
[میخندد]
خلاصه بیشین سرجات ب ب:-D قهر مهر رو بذارین برا اون دوستاتون که جدی میگیرنش:-D من این حرفا حالیم نمیشه :) 
+اصصصصصن! تو دبیرستانی نیستی که علییییی! تو پیش دانشگاهی ای:| خوب که فکر میکنم میبینم اینا باهم فرق دارن:-D 
باشه باشه =))))
+ دقیقا دقیقا! ولی به هر حال وبلاگت فیلتر شه به حق اینشتن [بر وزن پنشتن :/] :/
:-D خب الهی شکر [نفسش را با اسودگی بیرون میدهد]

+عاااغا:-D اینجا چرا فیلتر نمیشه واقعا:-D ؟ اینشتن:-D عالی بودا:-D 
دوشنبه ۱۸ دی ۹۶ , ۲۲:۴۲ آسترامانوس ×_×
ام 
چرا من دنده راستم گم شده :/
بچا یه کمک کنین دو تا هل بدیم بیفته رو دنده:-D 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{
یادت نره باید از زمانت درست استفاده کنی! ما درست وسط فیلم The time هستیم رفیق! زمانت رو بچسب! وگرنه میمیری!
Designed By Erfan Powered by Bayan