آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

دارم لذت میبرم

اگه شماهم عاشق شندین صدای بلاگرایین 

و همچنین عاشق لهجه شیرین ترکی

یه سری به اینجا بزنید:)

همممممممه خووووووباااااااا:) 

گپ و گفت ف شین و رامین عزیز

صخررررررره خیلی باحاله خیلی :)
بابا یه ترتیبی بدین آقارامین باهات مصاحبه کنه، این مدلی هم خیلی جذاب میشه هااا.
خیلی^^ 
بابا رامین سوم شخص حرف میزنه من تو کامنتا هم جانم بالا میاد باهاش مکالمه کنم دیگه چه رسد به مصاحبه:-D 
[تازه جانم بالا میاد میام وبلاگش عروسی میگیرما:-D ]
:))))))
سوم شخص؟؟؟ منظورتون جمع هستش دیگه ؟ :))
هاو:-D همین:-D 
البته الان عادی شده دیگه مفردش عجیب میشه:-D 
ولی خدایی اوایل دوشوار بود 
:)))
من تا وقتی ندیده بودمشون باور کن میترسیدم ازش، بعد یه بار دیدم اگه الان بگم باید دیگه وبلاگ نویسی رو ببوسم بذارم کنار :)))
داشتم میگفتم وقتی دیدم اینقد خووب بود برخوردشون آدم اصلا احساس نمیکرد که اول بارشه دیده گفتم بابا این یعنی همون ایشون هم یه دیوونه ایه مثل خودم خودت :))
البته دیوونه نه ها همون جنتلمن. :)
من یه دوماهی از بیان فاصله بگیرم، تو خیابون و وسط شهر هم ظاهر نشم اتفاقی یهو از شانس من میبینن عه یادم نبود هیچی یادشون نمیاد. اصلا خدافظ..
وای هلما چی میگی تو دختر:-D حس کردم الان داری تند تند و با تمام اعضا و جوارحت شرح میدی:-D 
چه قدر این دیدارای وبلاگی خوبن^^ 
فقط اونجا که گفتی دیوونه نه جنتلمن:-D 
نه نه یادشون نمیاد نگران نباش:-D هم بیان ظاهر شو هم سطح شهر
یاابوالفضل آنلاین هم هستن، نمیشه دو دقیقه غیبت کرد....
:|
وا خواهر میبینی؟؟ تکنولوجی لعنتی جوری پیش رفت کرده ادم غیبت هم میخواد بکنه باید بره پی وی:-D 
:))))))) 
دقت کردین؟ ایشون اول منو دیوونه کردن . بعد گفتن شما دیوونه ین . بعد منو جنتلمن کردن ولی دیگه شمارو تغییر ندادن :))))))))
هاو:-D داشتین اقا رامین:-D؟ 
همزمان با هلما یکی دیگه از بچا وبلاگیم جای دیگه ای بهم گفت دیوونه ی نمیدونم عارض یا چی چی:| :-D [#عجق]
از محبت زیاد به منه :-D 
خب سخته یه کم واسه مفرد حرف زدن [آیکن خجالت و این حرفا]
عاغا اون یکی چرا گرمز بود؟:))))
(:
به! :)
بقول مترسک رامین دوباره داره راکد بازی درمیاره D:
بشکنی به نشانه یس دت ایز میزند و سوت زنان کادر را ترک میگند:-D 
[حالا اصن نمیدونم راکد و اینا قضیه اش چیه ها ولی همون:-D]
دقیقا همینقدر تند تند شرح میدادم که برم، حس ششمم میگفت الان میخونن :))
انصافا میدونی مصاحبه چرا اینقد جالب شده؟؟ اصلا فضای خشکی نداشت خیلی قشنگ و دوستانه بود حرف زدن جفتشون :)
خب الان میخونن که الان هم با ماهیتابه تام و جری واینسادن بالا سرت خواهره من:-D 
نمیذارن گوش بدیم که:)
چی گرمز بود ؟ متوجه نشدم 
اون سیبه که براش شعر میخوندن چه سیب سرخی به به چه مزه ی شیرینی:|
خودکار اقاجان خودکار:-D
ف شین 

چه ربطی داره به موضوع اخه ؟ :| :)
:)
رامین
+ هیچی، هویجوری پروندم D:
:)
از بس مظلومم از پشت مانیتور هم احتیاط میکنم :))
خواهر من احتیاط شرط عقله :))
هااااااا از اون نظر:-D 
ولی انصافا دیدار وبلاگی خیلی خوبه. اون سری هم که خانم هلما رو دیدم خیلی خوش گذشت :)
دلم خواست عاغااا
منم میبردین خب:(
باید از ایشون احتیاط کرد همین الان زیر پوستی جو میداد منو از وبلاگ بندازی بیرون :))
بابا اونی که کاوه اس رو نتونستیم از وبلاگ بندازیم بیرون:| با شما چیکار داریم اخه:-D
بلی در تصدیق حرف آقارامین باید بگم دیدار وبلاگی خیلی خوووبه :)
اونروز به منم خوش گذشت، دیدن نرگس هم خیلی باااحال بود چون زمانش هم طولانی شد از 12 تا پنج و نیم عصر قشنگ چسبید. :)
وای چه قددددر خووووب! عاغا من دو دقیقه بلاگرارو ثیدیم اونم نصفشو من تو دیوار بودم داشتم قهقهه میزدم:| 
البته فک کنم دوازده تا پنج هم بود باز من در همین وضع بودم:| دهنم واقعا:|
اهان اون قرمزو گفتم دیگه. فقط محض ادب کردن بقیه بود وگرنه من نه دوران دبیرستان و نه دانشگاه از رنگ قرمز استفاده نکردم :| فقط آبی. نهایتا مداد
:)))))
اون دیدار وبلاگی برمیگشت به آذر سال پیش . ما تو دانشگاه نمایشگاه خیریه داشتیم . خانم هلما هم قدم رنجه فرمودن اومدن نمایشگاه ما :)



@هلما

عه . مشخص بود دارم جو میدم ؟ :)))))))


من نبودم حساب نیس:-D, نمایشگاه خیریه دوباره از اول پیلیز:-D

:) هلما با شما کار دارن:)
@رامین
قدم رنجه؟؟ دقیقا غلظتش اندازه مطالب؟؟ گفتن خودتون :))
خیلی خووب بود انصافا آخه قبلا هم تعریفشو کرده بودین کلا باحال بود. آذرماه آره ها نزدیک یه سال پیش!

مشخص بود؟؟!! اصلااااااا کی گفته؟؟
رامین خان با شما کار دارن:-D

نههههه:-D
:)) دودقیقه؟؟!! وای دیدن تو حتما خیلی باحاله با اون سامانت :))
منم اینجوری نبین کلا نیشم باز بود. 
مترادف دو ساعت:| :-D  یه دفعه گفتم سامان یاسی چشماش گرد شد:-D باورش نمیشد سامان تا این حد واقعنی باشه:-D

@هلما 

مطالب :))))) 
نه خب شما زحمت کشیده بودین وقت گذاشتین اومدین . حتی یادم میاد قرار بود ازتون تجلیل بشه. بعد کنسل شد بعد دوباره برگشت. حافظه بلند مدتم خوبه هااا :)) آره یه سال شده تقریبا 

:))

خب خداروشکر تصویری از من تو حافظه بلند مدتتون نیس:-D 
@رامین

ای بابا :)))
آره یادش بخیر اون موقع ترم آخر بودم یکم زمان کم داشتم، ولی اگه نمیومدم همیشه حسرت میخوردم. به هرحال مرسی برا روز دوشنبه1395/9/15. اگه دوشنبه نمیومدم سه شنبه هم نمیشد چون برف بارید فرداش و جاده ها خراب شدن. :))
ای بابا:-D در محاصره یه سری ریاضیه اعداددان گیر افتادیم:-D از خدامونم هست البته
من یادم رفت جواب ف شین رو بدم :))

@ف شین 
حله آقا :))
:-D 
الان حق داری تحریممون کنی حتی :))
فردام امتحان ریاضی دارم 
ینی نگم براتون
اعداددان :)))

@هلما
حتی یادم میاد که نزدیکای ساعت 13 اومدین :) 
به خدا

عح:| [زیر لبی حرف زشتی زد که به علت فرهنگی بودن محیط بلاگ نمیگوید] هر چی عدده حفظن:| من هنوز شماره سیمکارتمو حفظ نیستم:|
@رامین

و شب هم گفته بودم نزدیکای 13 میام و هی مثل بچه لوس ها ساعتو نشون میدادم که دیدین آن تایمم :)))
من نبودم حساب نیس عاغا حساب نیس:-D 
:))) ممنون که نگفتین :)))


@هلما 
:))))
ناخوادگاه رامین حجمه ای از ادب را با خویش به دوش میکشد
تو هم پاشو بیا تبریز خب :)
دورید عاغا دور:(
با هواپیما 50دقیقه. با اتوبوس شش ساعت. با ماشین شخصی چهارونیم ساعت :))
الان جیغ میکشم:|
:)))
خدافظ
:-D بالای اون کادر طبقه بندی موضوعی شیرینی گردویی گذاشتم
بخور دهنت شیرین شه هلما جان :)
مرسی ^_^
1000 تا چسبید. :))
شد 31امین نظر برا این پست :))
سرش را به هدر سورمه ای وبلاگ میکوبد:-D
یاد سعید افتادم ^_^
^__^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan