آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

خیلی هم لوس بله میدونم!

رفتم ناشناسای بهارو خوندم، در یک حرکت لوس! دلم خواست ناشناس بذارم:| هوم [دم عمیق]

بیشتر قصدم اینه : کسایی که به هر دلیلی شناس کامنت نمیذارن ولی میخونن، یه حرفی بزنن. 

همه کینه به دل دارا، همه دعواعیا، همه دشمن خونیا، همه مموتا [قهقهه حضار] 

و اگرم هر کی، هر چی میخواد بگه که تاحالا نگفته یا حالا روش نشده یا هر چی ، الان بگه:) 

قالبا هم این پستای من خیلی بی کامنت میمونه:-D بازم حالا امتحان میکنیم دیگه! 

اینکه خیلی زیاد دوست داشتنی هستی :) 
شت [ضمن برقی در چشم هایش، ابروی چپش را بالا میدهد و کنج لبش پایین می اید]
خیلی لوسی(مزاح)
خیلی به خودت گیر میدی (جدی)
خیلی از خودت تعریف میکنی:| (جدی)
خیلی دوستتدارم
امضا سامان:-D 
خیلی خری:-D 
امضا: دختر سامان:-D
کنج لب ت چرا پایین می آید ؟ 
مدل ذوق امیخته به تعجب و تحسینمه:-D با توصیف درست نمیشه بیانش کرد باید از نزدیک ببینی:-D 
در کل باید بگم که یعنی مثلا مرسی و شما لطف داری و این صبتا:-D 
ای جانم :))))) 
ماچ به لپات:) 
من کی تا حالا نوشتم سپاسگزارم؟ 
چشم هایش گرد میشود:-D :) چمیدونم داداچ

قوی باش. دنیا هر روز یه بازی جدید داره. خیلی بوووس و بغل. 💞💞💞
یه روزم باید تو رو از نزدیک ببینم معصومه؛ بگو خب؟ 
یک ساعت تمام ماچ و بغل بفرستم سمتت/___\ :*
مامانم اومده میگه امروز اصلا بچه خوبی نبودی[میخندد]
خدایا[میخندد]
نخند بدبخت این اعلان جنگه
فردا به صای صگی دخترم:-D 
خب. حتمن  ِ حتمن. راام بیفته یه روز تمام وقتتو میگیرم. هر چی باشه تو و سامان دو نفرین. *_*
:***...
عزییمممم*____* اقا بار انرژی مثبت جمله رو^__^ من و سمی دو نفریم^____^ 
تازشم! بذا اصن علیرضامون بیاد! چهارتایی باهم ایشالا:) ^___^
یا من کی گفتم در پناه خدا؟
مگه من گفتم که شما چنین حرفایی زدی؟:) 

+ممد تویی؟:-D 
شت نکنه رامینی؟:-D 
شما عشقییننن... 
موافقممممم.. علیرضا بیاد خبر بده بتونم حتمن بهتون ملحق میشم.😉😘😘
در نهایت خودشیفتگی ولی خط اول حقیقتیه که باید پذیرفت:-D
هووووورا:-D ^____^ 
بدبخت شدی صخی رامینه:-D 
خیلی نوکریم آقا رامین 
خیلی ارادتمندیم
احوال شما؟ اب و هوای بکس چطوره؟:-D 
نخند بچه نخند:-D 
یه جایی مثل مدرسه یا دانشگاه بود و ما باهم همکلاسی/ دوست/ رفیق یا همچین چیزی بودیم انگار! خبر داده بودن یکی از بچه ها خودکشی کرده اما معلوم نبود چه کسی؛ درواقع نگفته بودن. تو، چند روزی بود پیدات نبود. حتی اونجا هم صخی صدات میکردیم. و ما باور کرده بودیم کسی که خودکشی کرده تویی! یادمه چنان حس وحشتناکی داشتم که اونطور که باید نمیتونم توصیفش کنم. یه مدت که گذشت دیدمت، شلخته بودی و یه کولهٔ گنده از شونه‌ت آویزون بود و تنها چیزی که از اون صحنه یادمه، خودمو انداختم تو بغلت.
[از سری خواب های من]
وسطاش با چشمای گزد خیلی سریع اخرای کامنت رو نگاه کردم و مطمعن شدم که خواب بوده:) [اونجایی که گفتی حتی اونجا هم صخی صدات میکردیم:) ]
و خوابت جالب بود:) در عالم واقع من شلخته ام و یه کوله ی بزرگم از شونه هام اویزونه:) 
خوب کردی تازشم:) صخی بغل دوس/____\ 
ماج یه خودت و خواب هات و حجمی که به فکرمی:))))
بابا کین اینا هی میان منو با بقیه قاطی میکنن. بابا بذارید یه ناشناس بمونم دیگه. 
امضا: ناشناس چند ماه پیش نه ناشناس پست قبل!

باشه میگم خودت خواسدیاا
تنها میشیم
دلتنگ 
خسته 
رنجور و بی پناه
خب، چی کار میشه کرد؟ 
خنده داره ولی هیچی! 
هیچی جز
 صبر _ تحمل
صبر _ تحمل
روزی سه وعده:صبر _ تحمل
کاش میشد 
تا عطش سرد تبخیر
گریست  
تا نم گرم شب و 
همان ثانیه که بند می اید باران زمان
که تو لنگان لنگان 
تب تاریک ته ثانیه را 
روی بند اندازی 
کاش میشد گریست 
تا عطش سرد تبخیر شدن...


کاش میشد 
تا عطش سرد تبخیر
گریست  
تا نم گرم شب و 
همان حادثه که بند می اید باران زمان
که تو لنگان لنگان 
تب تاریک ته ثانیه را 
روی بند اندازی 
کاش میشد گریست 
تا عطش سرد تبخیر شدن...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan