آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

خیلی دور

موریانه های خانه زاد جانمان را جویده اند. آنقدر که دیگر پوستین و پوستی برای زنده ماندن نداریم. 

ته مانده های خودمان را _درست مثل بیوه ی ماتم زده ای_ جمع میکنیم. خاکسترمان را به دریا میریزیم. 

میخواهم به دور بروم. 

پشت دریاها! آنطرف جغرافیای سخت طلسم شده و منحوس زمین. 

اصلا تو بگو دور کجاست؟ 

خیلی دور.

 آنجا که دست غم از لای در رد نشود و آنجا که لبخند روی لب های بی جانمان ترک نخورد.

برایم از دور بگو. 

بگو دور کجاست؟ خیلی دور! انقدر دور که وسعت فلاکتمان وسط راه خسته شود و دیگر کش نیایدمان. 

انقدر دور که باد گرم صحرا موریانه ها را از تنمان بدزدد. 

برایم از دور بگو. جایی که چشم های مادر خیس نیست و تنها خواسته مان از دنیا صبر. 

جایی به وسعت فرار! دور! دور! اصلا دور کجاست؟ 

متن قشنگی بود صخی!! از کی بود؟!!

دلتون شاد
از بخت بد یا خوب، از خودم بود وحید جان:) داغ داغ. همین الان نوشتمش. 

همچنین
از بخت خوب ما بوده چنین خوب نوشتی!!

خیلی قشنگ بود!! دلتون شاد!!
شما همیشه به من لطف داشتی. ممنونم

نوش جان :) همچنین


بی ربط نوشت:@پرهام
هنوزم هر وقت اخر حرفام نقطه میذارم یادت میافتم:-D نکبت آل بکس حتی:-D ننگ عظمی حتی:))) [قلب نارنجی و سیاه]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan