آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

به سفارش علیرضا

بیژامه راه راه خاکستری رنگی به پا داشت. اب پاش یاسی را بین انگشتان چروکیده و لرزانش گرفته بود.رز های قد کشیده ی باغچه را اب میداد. 

هنوز عصا دست نمیگرفت ولی این اخری ها پله ها را سخت بالا میرفت. 
از چهار پله ی ایوان بالا رفت و روی گلیم سرخ کنار دیوار نشست. 
اینجور وقت ها بانوجانش برایش چای و مسقطی می اورد. بانو جان زهرایش! سه سالی بود از زهرا فقط مزاری غرق نرگس مانده بود و قاب عکسی غرق اشک. 
به گذشته ها خیره بود. مزه چای و مسقطی را حس میکرد. انگار دیروز بود که زهرایش را از پشت درخت ها نگاه میکرد. پسر بچه هفده هجده ساله ای که دست هایش بوی داس و گندم میداد و در سرش هوس سیب چیدن از باغ حوا بود! 
روزهای رفته، خاطرات ارام و لذتبخش جوانی، شرم اولین بوسه…

با بهت نگاهش کردم و گفتم: احمد! احمد اقا؟ 
برایت مسقطی خانگی درست کرده ام. از همان سبز ابی ها که عاشقشانی
احمد اقا؟ 
ایوان را جارو میزدم. دستم را به کمرم زدم. بارم سنگین شده بود. 
احمداقا حواست به زهرایی ات هست؟ امروز کارنامه بچم علی را دادند. همه درس هایش بیست! لا حول و لا قوه الا بالله علی العظیم 
احمد امد جارو را از دستم گرفت! بانو جانم! جارو نزن برای تو راهی خوب نیست! حواست هست تو و بچه ها همه زندگی منید؟ 

عمو احمد بلند شد، اب پاش یاسی رنگ را بین انگشتان لرزانش گرفت
سمت بوته ی رز زرد رفت.
میگویند عمو احمد توی بوته های رز زرد خوابیده است. بعد از ان دیگر هیچ کس عمو احمد را ندید. این اخرای ها همش میگفت
زهرا جانم!جارو نزنی ها! برای تو راهیمان…





پ.ن۱: ایده ی مسقطی و ایون رو از کتاب "کارلا" گرفته بودم. 
موضوع رو علیرضا گفته بود .
پیکره کلی و طرح اصلی هم متاثر از این داستان رسول بود.
خلاصه که میخوام بگم من کار خاصی نکردم:|:-D 
خیلی خوب بود نگفتم تو اینو خوب مینویسی
واقعا خوب بود علیرضا؟ میخواستم خودم کامنت بذارم حالا درسته که خیلی ابکی شده هر کاری علیرضا توش باشه همین میشه دیگه:-D 
حالا که خودت میگی خوب بود دیگه من صوبتی ندارم:-D
وای لعنتی چقدر این خوب بود! ااااااااااااااااااااااااااا! 
واقعنی میگی🙈🙈🙈؟! دست و جیغ و هورا:-D هورا هورا هورا:-D
از این نوشته های پرتقالی طورت بودا ... 🍊💙
سفارش علیرضا بود:) 
دمپایی کهنه،سماور، سفارش خرییییداریم:-D
نلی سفارش بده بن،ویسم براااات:)
خیلی خوب بود :))

توش تشابهی چیزی حس نکردی؟:) 
با داستان دسته گنجشک های خودت
چرا چرا :)))
؛))))))))))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan