آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

به باد رفتیم به هر چه که وزیده بود قبل از ما/ وزیده بود باد فنا

اینجا باد سکون از هر طرف میوزد جانم. معلق میشویم و سردرگم. چه خوش خیال بودیم که فکر میکردیم دوراهی ها و چندراهی های زندگی روزی تمام میشوند. چه خوش خیال بودیم که خودمان را سبک بال تصور میکردیم. 

ما دوریم جان دلم! دست هایمان دورند. ساق هایمان دورند. ساق هایمان از آن معصومانگی کودکانه دورند. از آن برهنه دویدن توی رودخانه و جنگل! 

معلق ام. مثل حریری در باد، مثل برگی در باد، مثل باد… 

مثل باد معلقم و خودم هم نمیدانم... نمیدانم کجا میروم. نمیدانم بعد از اینکه از پشت این کوه رد شدم و در تنگی ان کوچه زوزه سر دادم و برگی را از شاخه جدا کردم، کجا میروم...

ما داریم وسط تنهاییمان قلع و قمع میشویم رفیق. چشم باز کن میبینی! 

چشم باز کن! میبینی که دست های سیاه و الوده ی باتلاق به ساق هایمان چنگ میزنند. میبینی که از ترس بیشتر فرو رفتن جرعت تکان خوردن نداریم. ما جرعت تکان خوردن نداریم رفیق. باد سکون جانمان را میگیرد. 

اینجا انتهای ان جنگل سبز و رودخانه ی کم موج کودکی هامان است. 

اینجا باتلاق به ساق های باد چنگ می اندازد

باد زوزه میکشد

باد می ایستد

باد اگر بایستد میمیرد

باد اگر زیاد بایستد میمیرد...

خوبه که یه دوره ای زندگیمون صرف بریک دنس شد. 
الان هر جا که خیلی احساس پوچی میکنم 
هر جا که خیلی دستامو خالی میبینم
هر جا که اعتمادمو به خودم میبازم 
میشینم عکسامو نگاه میکنم
فیلمامو نگاه میکنم
تلاش هامو نگاه میکنم
احساس تونستن بهم دست میده 
یادم میافته بلدم یه کارایی رو به نحو احسن انجام بدم
اروم میشم…
یادت میافته جون کندن های متمادی بالاخره یه روز جواب میدن پسر! 
این از همه شون مهم تره
تو از کجا زخم خوردی که داری میپاشی ساجده؟ 
که روزی n ساعت خوابی باقیش میمیری!
چته رفیق؟ چیشده؟
بی طاقت شدم سمی. 
خودت که داری میبینی. خودت یادم دادی هیچی نگم. 
اون دستی رو که هر بار میذاریمش جلوی دهنمون یادت رفته؟ حرفای نزده رو یادت رفته؟ 
درد بزرگی نیست سامانم.کدوم درد برا ما بزرگه که این یه چسه درد بزرگ باشه؟ 
چیزی نشده رفیق. همون یه چسه درده که بی طاقتم کرده. این اشکای بی هوا جای اون دستیه که هی گذاشتیم رو دهنمون. 
جاش درد میکنه سامان. 
انقدر دندونا رو فشار دادیم بهم که فکم درد میکنه. 
هیچی نیستا. جان سامان میدونم هیچی نیس. یه چسه درده فقط. 
بی طاقتم سامان... نپرس چرا که خودمم نمیدونم.
دلتنگم شاید 
دورم شاید 
چه قدر از دست میدیم سامان. چه قدر هر روز هر شب هر ثانیه یه چیز جدید از دست میدیم. 
میدونما. میدونم که زندگی همینه. از اولشم همین بود... 
هر بار خسته میشدم و خستگی در میکردم و ادامه راه رو میرفتیم. 
این بار خسته نیستم، بی طاقتم. پاک باختم...
بگو روزای خوب میان سامان. بگو تابستون رو با بچه ماهی های تو ساحل میگذرونیم و پاییز رو با عشق کاکایی ها 
بگو بهار از پنجره سرک میکشیم و منتظر پرستوها میمونیم
بگو زمستون ها ادم برفی درست میکنیم و موسی کو تقی [:) ]ها پشت پنجره مون لم میدن. 
چه راحت زنده میمونیم پسر! ببین چه راحت زنده میمونیم! 
برام از بنفشه ها و بنفشه ها و بنفشه ها بگو! 
از هیژده سالگی بگو و کادوهایی که میدی دست پستچی! از رفیقامون بگو سامان. از ادمایی بگو که مثل یه ارتش وایسادن پشتمون. که میشه هر چیزی رو بهشون گفت و خیالتو راحت میکنن تنها نیستی. 
از رفیقامون بگو سامان! بگو وسط این تنهایی مزخرف هنوز چندجای این دنیا ادمایی هستن که هوامونو دارن. بگو هنوز نفس تابستون بالا نزده خودمونو تو اغوش رفیقای راه دور گم میکنیم. 
از بچه ماهیا و کاکایی ها و پرستو ها و ادم برفی بگو!
ببین چه راحت زنده میمونیم سامان. ببین اشکامون چه راحت بند میاد
بذا نازی بیاد صخی! یا نه اصلا. بیا برات از عشق و حالای تک نفره مون بگم
یه اجرای او و دوستانش که طلب همیشگیته رفیق
و چتربازی! چتربازی عشقت! بگو ببینم کی عاشق پاراگلایدره؟
دستبند نارنجی! هوم! چرا برای جشن گرفتن تابستون یه دستبند نارنجی نداشته باشیم؟ 
چمیدونم اقا. این کوروش و داریوش و اینا جشنی برا شروع تابستون نداشتن؟ لابد داشتن بابا!
کی بریم انقلاب؟ کی بریم بلند بلند تو خیابونا اهنگ بخونیم و الوچه بخوریم؟ 
بچه ها کی میان تهران؟ شیرین؟ علی؟ علیرضا چندتا مرخصی داشت؟
دیر و زود داره بابا! سوخت و سوز نه!:)
ببین زندگی هنوز خوشگلیاشو داره!
حالا! بین هودی گریفیندور یا گردنبند نمیدونم چی چی؟
اره بابا! ارهههههه بابا! بیا فکر کنیم این چسه دردها با همین دلخوشی هایی که تو تعریف کردی تموم میشه:) 
از بنفشه ها نگفتی؟:) از کاکایی ها، پرستوها، بچه ماهیا:)
برعکس گفتم؟ بچه ماهیا! وای سامان! سی روز مونده! سی روزه دیگه بچه ماهی ها روی پاهامون شنا میکنن:) بچه ماهیا! سامان! بچه ماهیا:))))))
بریم از سر بگیریم؟ بریم برای صد و پنجمین بار زندگیمون رو از سر بگیریم؟:) 
And 
She’s my girl
Ma supper girl
:))))
نقطه سر خط.
قدیما نوشته بودم:
سر سطر کجاست؟ 
ما میخواهیم شروع کنیم:) 

باید برسی به یه جایی که پوچی تنها چیزی باشه که داری
باید دستات خالی باشن
باید هیچی نمونده باشه برات 
اگه اینجوری نشی احساس نیاز نمیکنی
وقتی همه چیزتو باخته باشی دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست برات
هست ؟
اگه رسیدی به این نقطه وقت بریدن و از نو ساختنه
از اینجا به بعد هر چی قراره بدست بیاری باید معامله کنی
جون بدی خوشحالی بخری واسه خودت
جون بدی یه روز آروم بخری
از جونت خرج کنی بتونی بشی همون دام پزشکی که فرشته ی پرنده هاس
از جونت مایه بذاری که آرزوهات واقعی بشن
ببین منو
هممممممه میتونن
هرررررر گوهی بخورن
فقط اگه بخوان !!!
این خواستن خیلی مهمه
وقتی بخوای واست اهمیت کی چه زری میزنه یا کودوم احمقی میگه دیره
تو میخوای
تو میتونی
تو بدستش میاری
هر چیزی که باشه
ببین اگه واسه بدست آوردنش عرق نریختی واسه بدست نیومدنش حق نداری گریه کنی
من نه سامان دارم نه آدم دیگه ای تو زندگی سگیم دارم که بهم امید بده
به هر نحوی که بتونی تصور کنی پر و بالم شکسته شده و حالا اگه دارم میگم میتونی پا شی
میتونی بکشی بیرون و یه ساجده ی قوی باشی از روی این جملات امیدوارانه ی بی محتوا نمیگم
خلاصه که وقت پا شدنته
پاشو 
خب ؟
ببین من نمیدونم الان تو زندگیت دنبال چی هستی
ولی اگه درسی و کنکوریه 
هموز وقت داری نزدیک ٣٩٠ روز !!!
و این کم نیست
به خودت بیا فقط
مثل این مرغای گیج دور خودت نچرخ 
پیدا کن خودتو 
خود خود خودتو !
یه نگاه به خط اول
سپس یه نگاه به خط اخر
سپس اخمی که غلیظ تر میشه و کامنتی که خونده نمیشه. 
ببخشید که من همچنان با کامنت های ناشناس ارتباط برقرار نمیکنم. 
[میرود تلاش کند کل کامنت را با محبت بخواند. ]

پس از خواندن:
۱) اکنون دارد تند تند پلک میزند تا اشک هایش بگذارند تایپ کند
۲) وسط های کامنت لبخند پهنی زد :
هممممه میتونن هرررر گوهی بخورن:)
پسر اینجا یکی از نسل خودمونه:) مثل خودمون حرف میزنه
۳) اشک هایش را پاک میکند
۴) تو کی هستی لعنتی؟:) فرشته ی نجات؟ [میخندد و دماغش را بالا میکشد]
۵)از کامنت اسکرین خواهیم گرفت. شاید هم ذره ذره اش را هزار بار گوشه وکنار زندگی مان نوشتیم. روی نت های دیوار، توی سررسید، توی قلک دیالوگ ها…
۶) لال میشود. لبخندی پهن و ارامشی عمیق

دوباره کامنت را میخواند:
اه! تو کی هستی لعنتی!؟ چرا نمیشه بغلت کرد و فشارت داد؟ چرا نمیشه محکم ماچت کرد و زد رو شونه ات که مرسی! که اقا دمت گرم! 
که مرسی که تجربه های ارزشمند زندگیت رو بی منت، بی اسم، بی توقع برام گذاشتی! 
[یک دستمال کاغذی بر میدارد و فین میکند ] 
نمیدونم کی تو این دنیا یه کار خوبی کردیم که امروز خدا با ادمای خوبش هوامون رو داره. دمت گرم اقا. دمت گرم که هوامونو داری! 
درست میشه پسر. درست میشه:) 
هیچ ناشناسی از سر کوچه پا نمیشه بیاد اینقدر حرص بخوره برات
آدم واسه هیچ ناشناسی اون قدر مهم نیست که حتی الانم ناراحت نشه از همچین برخوردی 
مهمی که حاضریم همه جوره برات وقت بذاریم که شاید تونسته باشیم کمکت کنیم
از دست من همین قدر کمک بر میاد ...
چی میگه اون اهنگه؟:) میگه میدونم این احساسارو پیدا نکردم از تو جوب آبای این شهر؟ 
میدونم. میدونم از سر کوچه پیداتون نکردم. خیلی خوش شانسم من![مجددا از خیسی چشم نمیتواند کیبورد را ببیند]
خیلی خوش شانسم که دارمتون. 
شاید یه روز یه تیشه گرفتم و افتادم به معدن کاری تا از وسط یه غار بزرگ یه رگه طلا به قشنگی شماها پیدا کنم
شایدم واقعنا بدون اینکه بدونم خدا هوس کرده هوامو داشته باشه. 
الان فقط یه چیز میدونم. که خیلی خوشبختم. 
همه حرفای قشنگ و درست کامنت قبلی یه طرف! الان همه فین فین کردنام میدونی سر چیه؟ [نفسش را از دهان میدهد بیرون]
وسط روزایی که همه سنگ خودشونو به سینه میزنن، وسط روزگاری که کلاهتو سفت نچسبی باد میبره، یکی انقدر حواسش به ما هست و انقدر میخوادمون که بشینه و برامون بگه! 
من خوب میدونم ادما اینجور وقتا حرفاشونو از اسمون بلغور نمیکنن. میدونم پشت تک تک اون کلمه ها تجربه بوده. و این خیلی ارزشمنده که یکی بشینه، بغلت کنه و تجربه هاش رو برات بگه که بلندت کنه! خیلی ارزشمنده که یکی بدون اینکه ازش کمک بخوای زیر کتفت رو بگیره و بخواد بلندت کنه
نمیدونم کی هستی اقا. ولی هر جوری که بلدی تو زندگیم بمون! شاید افتخار داشته باشم و یه روز این بودنت رو جبران کنم
شرمنده من جواب ثانویه ت رو ندیده بودم
به هر حال ، قوی هستی ، ولی قوی ترینِ خودت باش ...
خوشحالمون کن با خوشحالیات
منتظرم من ...
شرمنده که من همیشه در برخورد اول همچو سگ هارم:) :-D
درست میشه پسر. درست میشه. 
حداقلش! [سرش را بالا میگیرد تا مقادیر اشک و اب ریزش بینی را پاس کند]
حداقلش [مجددا تکرار میشود]
حداقلش میجنگیم! با همه توان میجنگیم! 
حداقلش برای ادمایی که بی چشم داشت، بی قصد و غرض، بدون اینکه برد و باخت ما سود و زیان شخصی ای براشون داشته باشه منتظرن تا بردنمون رو ببینن
منتظرن تا خوشحالیمون رو ببینن
حداقلش برای تو یکی هم که شده باید سرپاموند و جنگید. 
یادم میمونه بعد از اینکه بردم 
بعد از سامان بدوعم بیام بهت بگم دیدی بردم رفیق؟:) 
یادم میمونی رفیق
مرسی …
رفیق_سینا حجازی
گریه نکن حالا:)))))))))
این ناشناسه رو چیکارش کنیم سامان؟ چجوری پیداش کنیم هواشو داشته باشیم؟
چه قدر تو خر شانسی صخی! خیلی خدایی! 
اسمون نصف شده و ادم خوبا باریدن رو سرت و شدن رفیقات! 
یه نسخه از این رفیقت کپی کن بذار گوشه مخت. 
اون روز که قرار شد بپری بغل من بگی دیدی تونستم؟ قبلش بپر بغل این رفیقت. 
چی ان این ادما که حتی از منم بهتر حالتو خوب میکنن!؟ این ادما رو از بابانوعل گرفتی؟ خدا خواسته بهت سور بده خره! سور! 
نبازیا ساجی! نبازی که این ادما شرمنده زحمتا خودشون نشن! 
I’m your girl
Your supper girl
I got lost on the way 
But i’m a supper girl 
And supper girls just fly
And supper girls don’t cry
And supper girls don’t cry
 اعتمادتو نباز اقا! اعتماد به قوی بودن خودت رو از دست نده! 
بزن بریم پسر!:) 
حالا برنامه چیه؟ بخوابیم فردا ساعت چهار بیدار شیم؟:) 
نترس. نترس بچه 
الان یه چیزی تو مشتته که من بهش میگم انگیزه! بهش میگم امید! 
سنگینی تو مشتت رو حس میکنی؟ 
ما میباختیم صخی! بشر بدون انگیزه و امید میبازه! 
ولی الان دیگه نه. همین که باورمون شد دنیا هنوزم ادمایی داره که بی چشم داشت غصه مون رو میخورن
همین که باورمون شد دنیا یه لحن زار کثیف نیست 
چی شد؟:)))) جون میبینم تو انگشتات دختر؟:) قدرت میبینم تو پاهات! 
صخی دیدی هر وقتی جون به لبمون میرسه از خونه میزنیم بیرون و راه میریم؟ انقدر ساعت ها راه میریم که تمام ساق پا و عضلات توام مون درد میگیره؟ 
دردی چنین میانه ی میدانم ارزوست! یه جوری بیتاب هدفت باش که از همه خونه ها بزنی بیرون و بری! بری بری بری! 
من قول دادم تو رو برسونم رفیق! ما اینجا جز تو هیچکس رو نداریم که براش نقشه بریزیم! همه امید و انگیزه مون خنده های توعه! 
وقت تنگه ساجی! بیس چار ساعت عین برق و باد میگذره و من لازم دارم هر شب ساق پاهات درد کنه. لازم دارم هر شب و هر شب و هر شب بگی:دیدی تونستم رفیق؟
بخوابیم فردا ساعت چهار بیدار شیم. 
من تا الان هیچی از کتاب ۱۲۵صفحه ای زیست خوبم نخوندم و پس فردا امتحان دارم. 
خوب خوندن و یادگرفتن زیست باشه افتتاحیه موفقیت هامون! :) 
اینم اولین قدم به عشق ناشناس جانمان:) 
يكشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۲۷ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
فردا دینی -_-
خلاصه درسام رو بفرستم برات؟
اخخخخ کاش زودتر میگفتی! سر جلسه ای الان ینی؟
دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۱۴ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
دبیر خوب امتحاناش خرکیه
سوال داده بودا ینی
سوالا سوااااااااال
خدا قوت دلاور 
پاس میشی ایشالا غمت نباشه
کاش ناشناس بودیم و از این حرفا بلد! 
دیدی ناشناسموووووو؟ قاب کنم بزنم به دیفال:-D ^____^ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan