آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

بعد من اونکه جامو میگیره

ذهنم درگیره تا از ادمایی که هیچ کاری نمیکنن بنویسم. هیچ کاری نکردن یعنی واکنش عجیب و غریب نشون ندادن! یعنی رسما هیچ کاری نکردن در برابر هر اتفاق یا حرفی. 

من اینجوری نیستم. خدای ابرازاتم! میتونم هزاران احساس مختلف رو باهم داشته باشم و همشون رو ابراز کنم! 

اره! گیر کار همینجاس کاوه. گیر کار همینجاس که میتونم به شدت از نبودنت خوشحال و اروم باشم و به شدت از نبودنت ناراحت و عصبی باشم! 

گیره کار همینجاس سامان جان! من چجوری میتونم یک نفر باشم؟! این همه احساسات و تفکرات ضد و نقیض چجوری تو یک نفر جا میشه؟! نه بابا ! اقله کم باید هشت نه تایی باشیم!

فقل شدم رو اهنگ بعده من از تی دی. همش فکر میکنم "یا شایدم تقصیر اقتضای سنمونه! "

انقدر بین اسکیفزوفرنی و کوفت و زهرمار گشتم تا برای اشتباهاتت یه اسم روانشناسی خوشگل پیدا کردم! اگه اون اسمه رو به اقتضای سن اضافه کنیم ترکیب چندان بدی هم از اب در نمیاد. میشه باهاش سر خودمو شیره بمالم که اره بابا! به این دلیل و این دلیل و این دلیل بود که اونجوری کرد! 

فیلم از یاد رفته _یا شایدم بر باد رفته_ رو یادتونه؟! گلرخ و علی؟ اسم پسره علی بود؟!

قصه اینجوری بود که علی رغم همه محبتا و خوبیای گلرخ، علی ولش میکنه میره و سالها بعد که یه دکتر با تجربه میشه برمیگرده پیش گلرخ! علی ویلچر نشین شده بود و گلرخ در عین ناباوری اونو با همه وجود میپذیره! 

اونوقتا نمیتونستم درک کنم چجوریه که یه زن انقدر عاشق و احمق میشه. چجوری پشیمونی  یه مرد فلان فلان رو بعد از سالها میپذیره! 

الان حسابی میفهممش! همش حس میکنم بیماری روانشناسانه و اقتضای سنت که گذشت، مثلا بیست سال دیگه، میگردم پیدات میکنم و میشم گلرخ خانم! 

امان از فکر سالها بعد پیدا کردنت! امان از تصور کاوه ی سی و خورده ای ساله که از ذهنم نمیره!

همین تصور! اینم شاید تقصیر احساسات بینمونه یا شایدم تقصیر اقتضای سنمونه! 


موفق باشید!!
دیگه خلقتا خداس کاریش نمیشه کرد

نمیدونم همین اندک (!)خیالبافی هم که نباشه چیز زیادی باقی نمیمونه

نارنجی:)
اسم پسره مرتضی بود!:))
منم بعد دیدن اون صحنه کلی غرغر کردم تو‌دلم که آخه مگه میشه یکی بهت خیانت کنه و تو بازم قبولش کنی،الان دارم فک میکنم تو اون سن انقدر آدم احساس تنهایی میکنه که میخواد این بحران میانسالی رو به این تلخی نگذرونه
وگرنه خیانت دیدن که جای علاقه ای باقی نمیذاره!
وای مسی هی فک میکردم مصطفی بود یا علی
نگو مرتضی بوده:-D
به نظر من هر وقتی میومد گلرخ قبولش میکرد
نمییییدونما بازم باید از خودش بپرسیم:-D

راستش به نظرم چون اولین دوس پسرت بوده اینجوری احساساتی هستی
منم چند سال پیش که با اولین دوس پسرم دوس شده بودم و دوستی ما حدودا ۵ سال کش و قوس داشت،اصلا نمیتونستم خودم رو بدون اون ببینم ولی الان هر دفعه بهش فکر میکنم فقط میگم وای اخیش که دیگه نیستش :)))
حالا اسمشو هر چیزی میشه گذاشت جز دوست پسر:| 
در حقیقت ماجرامون خیلی سریع تر از این حرقا تموم شد
فکر میکنم بستگی به این داره که توی بیست سال آینده چه اتفاقاتی میفته! میتونه بیست سال خوب و لذت بخش باشه که دیگه امروز را یادت نیاد میتونه بیست سال یکنواخت و بی روح باشه و کلا به فکر امروز سرشه! 
در هر شرایطی باشه
گمونم امروز خاطره محو و شیرینی بیش نیس:) 

به بچه ات بگو
به کدوم بچه ام بگم؟
صخی میشه بپرسم چندسالته خودت؟:-) من یه دختر بیست و سه چهارساله میبینمت اخه! 
و اینکه کسی جاتو نمیگیره چون تو خاص خودتی..هرکس هم بیاد یکی دیگست.دیگه تو نخواهد شد
بله که میشه:) چند روز دیگه هفده رو تموم میکنم
اینم که بیست و سه چهاررمیبینی کاملا طبیعیه متاسفانه یا خوشبختانه نظر همه خواننده ها وبلاگ همینه:)
چرا میگیره:) 
مای گاد :-) پس تفلدت پیش پیش مباااارک یه عالمه *_* 
باید بگم هم متاسفانه داره هم خوشبختانه...
اگه میگیره پس تو هم الکی خودتو عذاب نده,درهمین حد خاطره بمونه
مرسی مرسی*____* :))))
اره واقعا:) کاریه که شده حالا عب نداره:-D 
من جوری سر شدم که دیگه نمیدونم چه چیزی ممکنه عذابم بده
در حد فکر شاید:)
تنها صداست که میماند
علیرضا اذیت نکن:-D 
علیرضا گوه میخوره
ایدى منو و با شمارمو دارى
بده به على رضا حرفى داره تو روم بزنه نه پشت سرم بچه زرنگ
علی نگا:-D گفتم این میخواد بگیردت:-D اون دفعه که عکس میخواس الانم داره شماره میده:-D 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan