آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

بشوره ببره

۱:صبح بود. سررررد! رفتم ایستگاه بی ار تی 

کارتم نمیزد ! دیرم شده بود! اقای متصدی خیلی مهربون و ارامش بخش یکم با کارت ور رفت 

بعد گفت دخترم برو اون ور بزنش 

رفتم 

اقای متصدی در جوابم گفت: بلههههه! بفرمایید! [لبخند]

استرس مزخرف ام یادم رفت. تشکر کردم 

بعد قسمت بانوان رو با لبخند نشون داد 

کلاه و عینکش همیشه یادم میمونه


۲:سوار تاکسی شدم

ادرس رو بلد نبودم داشتم با گوشیم سر و کله میزدم تا از فرهاد ادرس بپرسم

راننده تاکسی ادم خیلی محترمی بود

بعد فهمیدم اصلا همچین خیابونی وجود نداره!

راننده خیلی محترمانه زد کنار و در کمال ارامش پیادم کرد 


۳:اقای فروشنده تخم مرغ هارو داد دستم و گفت خواهش میکنم عزیزم


۴:کارت متروم گم شده بود. رفتم اتاق مدیریت ایستگاه. نمیتونید تصور کنید اون اقای قد کوتاه، با سر بدون مو و لبخند محترمانه و دوستانه چه قدر ارامش بخش بود 


۵:هر روز صبح، با یه خانمی هم مسیر میشم که یه بار به پسر دستفروش تو مترو گفته بود برامون یکم حرف میزنی؟ اخه نگاش کنید چه قدر ناز حرف میزنه!

مهربون! برون گرا و شاد! 


۶:داشتم از پله برقی میومدم پایین 

یه اوای اهنگ طور شنیدم و بعد یکی گفت هیییس

دو تا پسر میومدن بالا 

یکیشون پشتش به من بود و داشت بلندبلند برا دوستش شعری با مضمون رهاااا کن میخوند

صداش خیلی خوب بود! رهاییش خوب تر! 

کاش شعره یادم بود!



۸:من یه فرشته مهربون دارم که هر روز صبح حالم رو خوب میکنه! تو مسیرم یه اقای باغبون هست 

با چشمای ریز مهربون! همش دستش رو میذاره رو سینه اش و میگه:سلام صبحتون به خیر 

هر روز صبح تو بدترین وضعیتم که باشم با شنیدن صداش پر از لبخند میشم

دوتا ظرف سفالی خریدم به نیت گلدون ولی چیزی توشون نکاشتم
اب ریختم توشون 
بوی بارون و خاک نم خورده اتاق رو برداشت
چچچچقدر پپپپرانرژی و کولاااااک ...
انگار همه این ادما رو از نزدکی دیدم یا واسه خودم اتفاق افتادن :)
مقسیییی
حالا دسسسس دسسس:-D :)
:)))) ^_______^ 
نوووووش جاااان:)
یاد پیرمرد کتاب‌فروشی افتادم که مغازش دقیقا طبقه پایین آموزشگاهه.
با لبخندها و "سلام، جانم" هاش حالم رو خوب میکنه.

اما من همیشه خوش شانس نیستم که ببینمش..
وای خوشبحالت اراگل*_______* 
اقا ما یه فروشنده داشتیم قدیما 
همش با لهجه شمالی گفت خدافظت جآن 
وای من چه قدر دوسش دارم! 


+چرا حسم بهم میگه این پیرمرد کتاب فروشتون یکم تپلیه 
با موهای جوگندمی
جلیقه و عینک؟
فقط یکما ((=
هووم.. موهای جوگندمی با سبیل کم‌پشت.
فقط وقتی داره چیزی میخونه عینک میزنه.
معمولا کت و شلوار میپوشه.
^^
واهاهاهاااااایییی^_______^ عزیزکم:)
چه حال خوب کن :))
نوش جان :)))
چه خوبن این آدمای حال خوب کن :) کلی رنگ می پاشن به روز آدم :) 
خییییلی! خییییییلی واقعا! 
خدا حفظشون کنه:)
جمعه ۲۰ بهمن ۹۶ , ۱۲:۱۹ پرنسس گیس بریده 👸
حالا اگه من بخوام یه صبحم رو برات توصیف کنم اینطوری میشه : 

صبح . چشای قشنگمو وا کردم نشر الگوی نازنینمو دیدم . با مهربونی لبخند میزد و منتظر بود برم تست هورمون بزنم
رفتم دشویی اومدم کتاب بالای تختمو دیدم . چقدددرررر نازنینه این کتاب . مهر و ماه ریاضی رو میگم . گف میشه بیای تستای انتگرالمو بزنی ؟ با مهربونی لبخند زدم 
رفتم آشپزخونه فنجون قهوه رو دیدم . خودشو لوس کرد و گفت بیا منو بخور بدبختتتتتتتت دووم نمیاری تا نصف شب کتاباتو سق بزنی

این است یک صبح دلپذیرِ بشوره ببره ی زندگیِِ سگی ام !
الهی من دورت بگردم که انقد با دیدن اسمت کیف کردم خببببب:)
من ارزومه روزای شلوغ پر تلاش داشته باشم همچو نلی قهرمانمون
جمعه ۲۰ بهمن ۹۶ , ۱۲:۴۱ پرنسس گیس بریده 👸
کاش سال آینده اینموقع پیشت باشم .
در اغوشم لطفا:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ جنگجوی من!
قوی باش
Designed By Erfan Powered by Bayan