آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

این داستان:خاطراتی که با نوار بهداشتی زنده میشوند


مدتهاست که هر وقت نوار بهداشتی میبینم با خودم میگویم:وحشتناک است! بله شما میتوانید در اتاقتان، وقتی تنها هستید به امر مقدس تعویض بپردازید. به شرط انکه مرحله اول را در توالت به انجام رسانیده باشید. و خب به جهنم اصلا. مرحله اول هم در اتاقتان! میتوانید وقتی در اتاقتان تنها هستید هر گوهی بخورید! 

ولی بچه های گل توی خونه! دوستان! شما نمیتوانید در یک مسافرت گروهی توی یک کوپه ی چهار نفره ی قطار از دوستانتان بخواهید رویشان را انور کنند تا نوار بهداشتی تان را عوض کنید و ان را در سطل کوپه قرار دهید! و حتی شما نمیتوانید بعد ها در سوییت مشترکتان هم همچین خواسته ای داشته باشید. 

وحشتناک بود. اوکی ان سفر با تمام سفرنامه لذتبخشی که در این وبلاگ از ان نوشتم، وحشتناک بود. 

من روی یک تخت یک نفره زیر پنجره میخوابیدم _هوا سرد بود_ و اصلا دلم نمیخواهد بدانم دخترهایی که مرا به خاطر روابطم با دوستان مجازی #جنده میخوانند، شبها روی ان تخت دونفره دقیقا چه غلطی میکردند که یکیشان جیغ ریز میکشید و میخندید و بعضا ناله سوزناک ادا میکرد. 

بله بچه های گل توی خونه. وحشتناک است. اینکه شما با شانزده یا هفده سال سن، دستمال کاغذی مصرفی خود را در سطل زباله نیاندازی و کف اتاق و جلوی میز پر از دستمال های کثیف باشد. 

اینکه حتی روز اخر و هنگام ترک هتل اشغال هایت را از کف زمین جمع نکنی و تخت خوابت را مرتب نکنی و بگویی "خدمه هتل تمیز میکنند! فکر کردی برای چه پول میگیرند؟ "

بله دوستان. این سرشار از نجاست است وقتی در طی یک مسافرت_خاطرم نیست چندروزه_ استحمام نکنی و به ویژه وقتی کسی از حمام می اید حتی در نوع سوتینی که میخواهد بپوشد خود را مسعول بدانی و اظهار نظر کنی. 

تهوع برانگیز است که از کسی _ که طبق عادت همیشه سعی میکند همراهش پول بذارد_  بخواهید پول ساندویچ ها و کوفت ها و دردهایتان را حساب کند و در حالی که او صراحتا اظهار میکند همه اینها قرض است دیگر؟ شما بگویید اره بابا! برسیم تهران باهم حساب میکنیم. برسید تهران و هفته ها بگذرد و وقتی کارد به استخوان رسید و فرد پولش را خواست شما او را یک عوضی خسیس جا بزنید و نه تنها پولش را ندهید، بله بگویید تو از چیپس و پفک ما خورده ای! (همینقدر بچگانه)

من صحنه ای را یادم هست که مریم دلش میخواست یک جاسوییچی بخرد و من برایش از خانم واو پول قرض گرفتم ( رو انداختن به دیگران کار راحتی نیست) و بعد که رسیدیم هتل بلافاصله، وقتی در اوج شلوغی، خانوم واو و دیگر همکارانش داشتند چمدان ها را میچیدند از ته چمدانم کیف پولم را در اوردم و خانم واو را از ته اتاق صدا زدم و پولش را دادم. خانوم واو اظهار کرد که ای کاش همه مثل تو بودند! من تعجب کردم. خب من واقعا کار خاصی نکرده بودم. فقط طلبم را در اولین فرصت ممکن پرداخت کرده بودم. بله بچه های گل توی خونه. وقتی رسیدیم تهران و کسی پولم را نداد، فهمیدم چرا خانوم واو میگفت کاشکی همه مثل من بودند! 

وقتی اتاق را تحویل میدادیم، تخت زیر پنجره تنها تختی بود که مرتب شده بود. دستمال های ارایشی و کثیف، به کمک دستان همان #جنده ای که زیر پنجره میخوابید از کف اتاق به کیسه زباله منتقل شده بودند. وقتی خانوم ر وارد سوییت شد، به جای اینکه حرفی بزند، توضیحی بخواهد یا سعی کند توله سگ های مدرسه اش را تربیت کند، اخ و واویلا گویان دست تنها شروع به مرتب کردن تخت های نره خر هایی کرد که در نهایت یک گوشه ایستاده بودند و نگاه میکردند! بله من شخصا فاک کبیر میدهم به نظام تربیتی که به # *** سگ ها یاد نمیدهند کار خودشان را، خودشان انجام دهند، بلکه در عوض تا اخر عمر در ماتحت بچه هایشان فرو میروند و ان را میشویند و کار طفلانشان را به جای انها انجام میدهند. 

وقتی قطار تهران را به مقصد مشهد ترک میکرد، من همان کسی بودم که گریه نمیکرد. کسی که چمدانش مرتب بود و زیر میز پاتختی کرم و عطر و بادی اسپلش و به احتمال قوی کتاب گذاشته بود _ بله یادم امد! اکوردی برای صرف شام رسول یونان را میخواندم! بوک مارکم هم صورتی گل گلی بود. یک رمان هم بود که بیشتر در لابی میخواندم و حالا یادم نمی اید چه بود_ 

من تنها کسی بودم که کتونی جیغ سرخابی پا کرده بود و بلد نبود روسری اش را با حجاب ببندد و خیلی احکام حالی اش نبود و یک بار هم که میخواست در حرم تنها باشد دوست هایش مدتها دنبالش گشتند و دیر رسیدند و من تنها کسی بودم که خانم ر بچه ها را به او سپرد و اجازه داد در حرم بمانیم و خودمان به هتل برگردیم _ در واقع مریم با دیدن پیکر شهدا احساساتی شده بود و در حالی که اشک میریخت میخواست بیشتر بماند و من! من یک احمق مهربان طبق معمول حاضر برای کمک! مثل همیشه کمک کردم. 

من تنها کسی هستم که توی عکس چندنفره مان در اتلیه مثل بچه ها افتاده ام و کتانی ام سرخابی است و مریم شبیه دختری جا افتاده و خانم است و کاملا بلد است چادرش را روی سرش نگه دارد و روسری اش سورمه ای شکیلی دارد. من تنها کسی بودم که ارزو میکردم میتوانستم به دیدن علیرضا، دوست مجازی مذکرم بروم. و پسری که در اتلیه کار میکرد را به شدت شبیه سجاد، دوست مجازی مذکر دیگرم، یافته بودم! 

و امسال از بین تمام دوستانم، من تنها کسی هستم که به سفر مشهد نمیروم. نوار بهداشتی در کوپه؟ خیلی متشکرم. امام رضا را در اتاقم ترجیح میدهم. 



پ.ن:من بعد از این سه فاکینگ سالی که در دبیرستان مقدس شاهد درس خوانده ام به خودم به عنوان یک #جنده ی اصیل، این اختیار را میدهم که از چادر، ادم هایی که روسری شان را جلو کشیده اند، پیکر مقدس شهدا و دخترانی که گریه میکنند، پول غرض دادن به دیگران، نوحه ها و اخوندها و هر چیزی که خدا پیغمبر دارد متنفر باشم. متاسفم که این اتفاق افتاده. 

پ.ن۲: خوشبختانه در این مورد خاص، چند نفر دیگر هم با من هم نظر بودند و کسی هرگز نواربهداشتی اش را در حضور بقیه عوض نکرد. 

گرچه که عرقی که پدر من میریزه درست به اندازه عرقی که هر پدر دیگه ای برای پول دراوردن میریزه ارزشمنده، ولی مسعله اصلا مالی بود. 
من_ مثل همه ادمها_ از اینکه بقیه فکر کنن یه مشت بچه زرنگن که تونستن سرم کلاه بذارن ناراحت میشم. و بله. حتی اگر بحث سر یک ریال هم بود، من خانم ر نیستم که در مقابل حقی که ازم ضایع میشه و بی مسعولییتی بقیه سکوت کنم تا کارها پیش بره! 

برای یاداوری اینکه همه ی چادری ها و با حجاب ها در نظر من ادمای بدی نیستن میتونم به این مساله اشاره کنم که یکی از دوستای خوبم چادری هست. 
به هر حال انزجاری که برای من پیش اومده بدیهی ست ولی این صرفا به معنای درست بودن حالتی که برام اتفاق افتاده نیست. قطعا خدا و پیغمبر و چادر در بیشعوری این ادمها مقصر نبودن. 
ادما از هر قشری و توی هر لباسی میتونن محترم باشن. و من منظورم توهین به هیچ قشری نبوده. فقط چیزی که تجربه کردم و حالتی که برام پیش اومده رو بیان کردم
با یکم شناخت از من میتونید بفهمید پست ذره ای اغراق نداره و نگارنده اصراری نداره خوب بودن خودش رو به ثبت برسونه. صرفا سعی داره رنجی که کشیده رو تخلیه کنه. 
نگارنده ی قشنگم؟ وقت خوابه. و بذار بهت بگم. این ادما تخمی تر از اونن که بخوای بهشون فکر کنی. تو همین پست دفنشون کن و از این به بعد با دیدن نوار بهداشتی یاد چیزی نیافت. درود. 
مگه میشه؟؟؟دیگه این چیزا دونستنش عادیه و رعایت کردنش کار سختی نیست
حال بهم زنه...همین!
بله و من دارم فکر میکنم سالها بعد با دیدن این ادمها احتمالا به جای اینکه چهره بچرخونم و تف زمین بندازم، میشینم کف زمین دستم رو میذارم روی سرم و ممتد جیغ میکشم! ممتد! 
من همیشه هم ادم ایده الی نیستم، تو تمام سفرهایی که ما با خانواده میریم و مقصد خونهی دوست هامونه، چمدون و لباس هام مرتب نیست و معمولا نمیدونم جوراب هام کجاس و همیشه هم یه چیزی رو جا میذارم! 
 برام پیش اومده که تو اتاق خودم، صبح رخت خوابم رو جمع نکردم و دوستی که خونه مون بوده این کارو کرده. 
به جهت توجیه ادم هایی که منو تو ژست یک سیامک انصاری نما میبینن. 
و حتی اخرین باری که سفر بودیم من چنان غرق مباحثه با دوستانم بودم که یادم رفت دوست عزیز دیگری تو پارک منتظرمه و گوشیمم سایلت بود و دوستم بعد از n دقیقه انتظار برگشت خونه!
اگه خیال خواننده ها کاملا از اینکه من یک انسانم و نه یک سوپر هروی افسانه ای و سیامک انصاری مظلوم راحت شده 
من برم بخوابم. 
همون بحث مدرسه و همکلاسی های گوساله؟!
یس ! یس برو! 
کجا برم؟!!!! :////
خیلی دوست دارم از یه جمله طلایی استفاده کنم ولی زشته...
******ون

+با تاخیر اضافه شد برو نههه! Bro! برادر جان منظورم بوده:-D


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan