آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

ایم لیوینگ

_تو خوبی صخی؟

_ به نظرت خوبم؟

_میخوای چیکار کنی؟

_ معلوم نیست؟ من یه خرس پشمالوی سفید بزرگ رو به سینه ام فشار میدم و هری پاتر نگاه میکنم. 

_ترسیدی؟

_فقط صبر کردم! 

_تو داری فرار میکنی؟

_ دارم زندگیمو میکنم. وسط همه این نکبت و لجنزار باید زندگی کرد! 

دارم زندگیمو میکنم. با ترس یا هر چی. 

تو چت شده یهو؟
انتظار داری چم شه؟ 
انتظار داری هر کس دیگه ای جای من بود چش بشه؟ 
مغزم داره میترکه سم! 
انتظار دارم خرس پشمالوی گنده ات رو به سینه ات بفشاری و ادامه فیلمتو ببینی 
خوردن پرتقال هم فراموش نشه:)
آیم لیوینگ
چی میگوشی؟
کلاغ پر_سورنا
هری‌پاتر اینجور وقتا بیشتر آدمو‌ غمگین‌میکنه صخی...یه چیز دیگه ببین!😶
وای نههههههه!!!!! کلی انرژی میگیرم ازش هربار:) 
مهم همینه ! خوب گرفتی مطلبو :))
یادت نره زندگیت 
یه وقت یادت نره زنده ای!
[همین الان! موزیک خوند! 
کوه باش و دل نبند_ he &his friends]
من با یه بغض آمیخته به لذتی میبینم‌هربار!
یاد اونموقعها میفتم که هی منتظر قسمت جدیدش بودیم
همشم فکرم‌میره سمت اینکه نکنه واقعا هاگوارتزی باشه که منو توش نخواستن؟مگه ما چمون بود صخی؟!:(
حاضر بودم تو اسلیترین باشم ولی باشم!:( 
وای من از بس فیلم نبین تشریف دارما
هرگز چنین دوره ای تو زندگیم نبوده:-D 
مگه ما خار داشتیم مسی؟:(((
نه اقا! گریفندور فقد-_- تا اونجا داریم میریم بهترینو بدن بهمون دیگه:-D
بهتر آقا!میشینی لذت میبری از فیلم!ما‌که اونموقع هیچی حالیمون‌نمیشد خود به خود!الانم که دلتنگیه نمیذاره چیزی حالیمون شه!:))
راس میگی این همه زحمت کشیدیم رفتیم!:| 
اینو ببین چه خوبه صخی! ❤_❤
https://m.photofunia.com/effects/hogwarts_letter
اسم و آدرستو مینویسی،بهت دعوتنامه هاگوارتز میده!
میخوام‌پرینت بگیرم‌قابش‌کنم بزنم دیوار اتاقم،فک‌کنم دعوتم کردن خودم نرفتم!-_-
الهی بگررررردممممم:( 
:-D والا از تو اون دیفار سکوی نه و سه چهارم رد شدیم که بریم اسلیترین؟!:-D
اقا بگم یه چیزی!؟ من چرا هیچوقت فانتزی رفتن به هاگوارتز رو نداشتم؟ الان حس میکنم دارای یه ذهن بی خلاقیت و بی تخیلم:|
خواستم فقط اعلام کنم که گریفندور بهترینش نیست :-چش‌غره
می‌تونی بهترین مشترک درنظر بگیریش با ریونکلا.
هممممه خفناااا:-D همممممه هری پاتریاااا:-D 
من دلم میخواس تو‌ دوره قبل هری‌باشم،زمان ننه باباش!این رل ویت سیریوس بلک!**-**
رویای مشترک داشتن خیلی بده صخی...تو‌ رویاهای قشنگ خودتو‌ داشتی،تخیلت مختص خودت بوده.این رویای رفتن به هاگوارتز تو همه ی همه ی دنیا هس!خیلی سخته رویاهاتو تو ذهن همه ببینی!آدم باید فانتزی خودشو داشته باشه!:)
اوووووف اووووووف! سیریوس بلککککک3> 
مرسی مسی^___^ اصن تو عمرم انقد قانع نشده بودم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan