آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

او به خرید آویز لباس زیر رفته بود

با فرهاد حرفم شده بود. ولی خیلی عصبی نبودم. 

رفته بودم خرید خرده ریزای عید. خاک گلدون هم میخواستم. دومین گل فروشی یه بسته خاک پنج لیتری خریدم.

جز خاک، اویز لباس زیر میخواستم و به طرز احمقانه ای روم نمیشد برم تو مغازه هایی که فروشنده هاشون اقا بودن:| همه شونم اقا بودن:|

 زدم رو فاز متر کردن خیابونا! از یه جایی سر در اوردم که فککککرشم نمیکردم! خیلی راه رفته بودم. خیلی خیلی زیاد!

به خودم قبولوندم رفتارم خیلی زشت و احمقانه اس. باید برم و چیزی که نیاز دارم رو تهیه کنم! داشتم همون راه رو برمیگشتم تا به یکی از مغازه ها برسم و برم داخل. 

سر چهار راه، دیدم ماشینا پشت چراغ قرمز وایسادن و یه کبوتر اون وسطه! دلم رفت! این اونجا چیکار میکنه اخه؟ 

چراغ سبز شد! یه ماشین با سرعت ارومی از روش رد شد! 

وای خدای من! 

اومد کنار نزدیک پیاده رو. کیف و گوشی و بسته ی خاک رو گذاشتم کنار جدول و رفتم که بگیرمش! 

چراغ قرمز شد، ۱۱۱ شماره وقت داشتم. یکم رفتم جلو که ترسید و صاف رفت زیر اولین ماشین و کنار لاستیکش وایساد!

دستامو گرفته بودم رو صورتم! وای خدایا! 

یه اقایی از ماشین پشتی پیاده شد. یه اقای دیگه هم از این شیشه شورنده های سر چهار راه کمکش کرد. یه نگاه به چراغ انداختم و دیدم هنوز ۵۰ تا مونده تا سبز شه

کبوتره رو گرفتن و دادم دستم! تشکر کردم. مخصوصا از اقای شیشه شورنده! بعد توضیح دادم که این کبوتر مال من نیست! 

یه پسر بچه ی شیشه شورنده_  که به من میگفت خاله _ هم به جمعمون اضافه شده بود! پسر بچهه از من تشکر کرد! 

اقا شیشه شوره کبوتر رو داد به دوستش. به یه زبونی حرف میزدن که حالیم نمیشد! 

با پسر بچه جان یکم عقب تر واساده بودیم. جفتمون فهمیدم این اقاها یه ریگی به کفششون هس. پسربچهه بهم گف برو بگیرش خاله!

رفتیم سمتشون. برعکسش کرده بودن و مدفوعش رو چک میکردن. گفتن مریضه! 

دوست اقا شیشه شورنده چندبار از من پرسید نمیخوایش؟

هی فکر کردم اینو ببرم خونه مامان نصفم میکنه! بی حال و غمگین میگفتم نه!

یه دوست دیگشونم اومد! باز گفتن مریضه! به من گفت میخوایش؟ گفتم نه!

باهم حرف زدن. دوباره به من گفت میخوایش؟ کبوتر رو گرفتم! 

راهمو کشیدم رفتم. پسر بچه جان باهام میومد. 

اقا شیشه شورا گفتن لااقل یه چیزی بهمون میدادی! داشتن همونجا به نرخ روز زنده زنده یه کبوتر بهم میفروختن! 

باید منو از نزدیک دیده باشید تا بتونید تن صدا و لحن و قیافمو مجسم کنید! گفتم:حالتون خوشه شماها؟ خوبه خودم از کف خیابون جمعش کردم! 

نمیدونستم باید چیکار کنم فقط مطمعن بودم پتانسیل جر دادن دهن تک تک اون مردها رو دارم! پسر بچه جان باهام میومد.

با صدای نه چندان ارومی گفتم:پفیوزا!

پسر بچه جان پرسید چی گفتی؟ گفتم هیچی!

چهارراه رو رد میکردیم. اونجارو بلدم. مسیر کلاس زبانم بود. 

گفتم حالا چیکارش کنیم؟

گفت میخوای بدیش من ببرمش دامپزشکی؟ 

زل زدم تو چشاش:میتونی؟

_اره.

_باورت کنم؟

_اره. 

کفتر رو دادم دستش. 

داشت از خط عابر رد میشد بره اونور چهارراه. من باید مستقیم میرفتم تا به اون مغازهه برسم و اویز لباس زیر بخرم!

راهمو میرفتم! یهو دیدم صدای داد میاد! یکی داد میزد"خاله! خاله! "

برگشتم سمت صدا! پسر بچه جان میدویید سمتم! یکی از اون اقا شیشه شورنده ها هم دنبالش! 

کفتر رو داد دست من و گفت ببرش! این وری هم برنگرد!

اقا شیشه شورندهه گورشو گم کرده بود. 

رفتم!

شال کوفتیم رو سرم بند نمیشد. هنذفری رو از گوشم در اورده بودم و گردالیاش درست بالا سر کبوتر بود! بسته خاک دور مچم سنگینی میکرد. خش خش پلاستیکش کبوتر رو کلافه میکرد.

هول شده بودم! نمیتونستم تشخیص بدم کجا باید برم! 

ادامه دارد…

دلم آروم میگیره با قلم دلی و واقعیت صخره نازم :*
منتظرم ادامشو بخونم ... بی صبرانه :)
واهاهاهاهاهاهاهاااااااای خاک عالممممم :-D 
سامان مارو میگه هااااا^____^ وای:-D 

مرسی که میخونی پری جانم:)
صخی......... -__-
:-*
صخی به فدااااات*______*
:*
خدا نکنه.
بیشتر مراقب خودت باش
:-* با عشق...
مراقبممممم:) 
عزیزدلی شما مهربون:*
شبخیر؛)
شبخیر به روی ماهت حتی:-D :))))))
عجب! دقیقا چیکار میکردن؟؟ :// 
مگه یه کبوتر له شده رو میشه از زمین برداشت فروخت؟ 


خوب میگفتی جا جورابی میخوای :)) بعد توش لباس زیر میزاشتی 
دقیقا پفیوز باری در میاوردن:| 
له نشده بود 

دقییییییقا وقتی رسیدم خونه مامان همینو گفت! 
پوکر فیس نگاش کردم که چرا به فکرم نرسید واقعا:| 

منتظر ادامه ام :-)
سعادت مندی ماست:)
جمعه ۲۵ اسفند ۹۶ , ۲۳:۵۸ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
البوم بده قبرستون تحویل بگیر 😎
جووووون بابا:-D 
البومم میدیییییم:-D اون یکی قل من کو؟:-D علیرضا؟ ببین درخواستای البوم رفته بالاها
شت چقدر خوب بود سریع ادامه شو بنویس
بله بله حتما
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{
یادت نره باید از زمانت درست استفاده کنی! ما درست وسط فیلم The time هستیم رفیق! زمانت رو بچسب! وگرنه میمیری!
Designed By Erfan Powered by Bayan