آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

الا ای افتاب خفته در خاک

سرم درد میکند و واقعا از ناله نوشتن در اینجا خسته ام

دلم چای لیمو میخواهد کنار اتش

آتشش توی جنگل های شمال نباشدها! 

اصلا از ازل منطق بر این بود ما به جایی دل ببندیم و دل زده شویم! گور پدر شمال و جنگل هایش و ما که دل زده از دنیاییم. 

از خیابان صدای دعوا می اید. ضربان قلبم بالا میرود و خوابم نمیبرد

هان! راستی از ناله نوشتن خسته بودم!

چمیدانم خب! چه میشود کرد!؟ چه بگویم؟ هیهات از این روزگار بی حاصل! 

سرم درد میکند

توی مغزم هنوز دنبال ساده ترین راه مردنم. سرم درد میکند. 

به به ، بسیار زیبا و دلنشین ...
آرام وحشی اسم خودتون هست ؟؟
ممنونم. نه نظرم زیبا و دلنشین نمیومد ولی.
خیر.
+خوش اومدین
تنهایی… تنهایی
سر درد مرا مینوردد
خستگی
استقامت
صبر؟!
صبر 
صبر 
صبر. 
خخخخ سپاس . این قسمت کامنت ها از خود مطلب هم جالب تره :))
راستی دوست داشتید وبلاگ ما رو هم دنبال کنید عالیجناب .
کلا صفای وبلاگ به کامنت دونیشه
بله ممنون از دعوتتون.
احسنت ، سپاس ...
خواهش 
به قول گرافیست،این قسمت نظرها واقعا جالبه
کلا ادامه پستات رو اونجا بابد پیگیری کرد
هستیم خدمتتون خلاصه:) 
ما کوچیک شماییم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan